یادداشت| وقتی هشدارها شنیده نمیشود/ سوختکشها و تراژدی تکرار شونده جاده

این تصادفات نه تنها جان رانندهها، بلکه زندگی کسانی که در کنار جاده در انتظار بازگشت عزیزانشان بودند را هم از بین میبرد. هر بار که به آنجا میرسم، این سوال در ذهنم میچرخد: چرا؟ چرا این انسانها با بیمبالاتی و رانندگی پرخطر در این مسیر مرگبار قدم بردارند؟ چرا به رغم همه هشدارها و خطرات، هنوز هم این راهها پر از سوختکشها و رانندگانی است که جان خود و هم وطنان را به مخاطره می اندازند.
دیدن آن پیکرهای سوخته، آن لحظههای آخر زندگی که دیگر به هیچچیز تبدیل میشود، برای من به معنای یک شکست بزرگ است. شکست از این که نتوانستهایم جلوی این فجایع را بگیریم. گاهی خودم را در برابر آنها مسئول میبینم. میدانم که شاید هیچ چیز نمیتوانست جلوی این اتفاقات را بگیرد، اما احساس میکنم همیشه این پرسش در ذهنم باقی خواهد ماند که آیا اگر کمی آهسته تر و ایمن می راندند این اتفاقات کمتر رخ میداد؟
هیچ چیزی نمیتواند آن درد را از من بگیرد، هیچ چیزی نمیتواند بازگرداند کسانی که در این حوادث از دست رفتهاند. فقط امیدوارم روزی برسد که دیگر شاهد این صحنههای دلخراش نباشیم. امیدوارم روزی برسد که سوختکشها و خودروهای شوتی به یادگار فقط یک تاریخ باشند و نه یک فاجعه که برای همیشه در ذهن کسانی که آنجا بودند، حک شود.