5 دیدگاه درباره تفسیر آیه«یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی مَنْ یَشَاءُ»

اگر انسان دنبال کژی برود، خداوند این کژی را می‌افزاید و اگر انسان به دنبال هدایت باشد، به هدایت او می‌افزاید.
به گزارش بخش استان‌ها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از قم، مهم‌ترین پرسش درباره آیاتی که در آنها فراز رایج: «یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی مَنْ یَشَاءُ» به کار می رود، آن است که چرا خداوند ضلالت را به خود نسبت داده است؟

مراد از این پرسش آن است که چون خداوند منشأ همه خیرات و برکات و نماد رحمت در هستی است، آن چه سزاوار اوست، هدایت کردن بندگان است؛ نه گمراه ساختن آنان! از خداوندی با برخورداری از رحمت، فضل و لطف بیکران، شایسته نیست که خود دست به گمراه زدن بندگان خود دراز کند؛ به ویژه آن که بندگان خود به اندازه کافی در زمینه‌سازی بیچارگی و نگون‌ساری خویش دخالت دارند!

در پاسخ از این پرسش چهار دیدگاه از سوی مفسران ارایه شده است:

دیدگاه نخست: اشاعره که حسن و قبح عقلی را مردود می دانند و مجبور بودن آدمیان در کارهای خود را هر چند با اصطلاح «کسب» مورد پذیرش قرار داده اند، در برخورد با این دست از آیات معتقداند که انتساب اضلال به خداوند هیچ مانعی ندارد؛ زیرا اگر گفته شود که انتساب فعل اضلال به خداوند قبیح است، به آنان گفته می شود که ما حق نداریم در باره زیبایی و زشتی افعال الهی اظهار نظر کنیم و هر آن چه خسرو پسندد همان شیرین بود! وقتی خداوند در قرآن به صراحت اضلال را به خود نسبت می دهد، پس می توان دریافت که اضلال امر نکوهیده ای نیست؛ زیرا «الحسن ما حسنّه الشارع و القبیح ما قبحّه»

چنان که اگر کسی مدعی شود که اضلال الهی عملاً به معنای سلب قدرت از بندگان و مجبور بودن آنان در گزینش ضلالت است، اشاعره می گویند ما اساساً با تفسیری که عدلیه برای اختیار ارایه کرده اند، مخالفیم و معتقدیم که همه کارها در عالم با خواست و اراده خداوند انجام می گیرد و بندگان جز «کسب» هیچ اراده ای از خود ندارند. از این جهت حتی اگر اضلال به مجبور شدن بندگان در انتخاب گمراهی منتهی شود، مانعی نخواهد داشت.

با توجه به این که دیدگاه اشاعره در تحلیل حسن و قبح و نیز در مجبور دانستن آدمیان، از اساس باطل و مردود است، این دیدگاه قابل دفاع نخواهد بود.

دیدگاه دوم: فرّاء می‌گوید استناد ضلالت و هدایت به خداوند ادامه سخن کافران است و در حقیقت آیه چنین است: «وَأَمَّا الَّذِینَ کفَرُوا فَیقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا یضِلُّ بِهِ کثِیرًا وَیهْدِی بِهِ کثِیرًا»؛ یعنی کافران می گویند خداوند از تمثیل به پشه چه مقصودی دارد که باعث گمراه ساختن و هدایت بسیاری شده است و آن گاه خداوند در پاسخ آنان فرمود: « وَمَا یضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِینَ».

این دیدگاه مردود است؛ زیرا:

اولاً چگونه کافران خود حاضراند اعتراف کنند که خداوند از طریق تمثیل به پشه بسیاری را گمراه کرده است؟ چگونه آنان برای خداوند نقش مثبت هدایت‌گری را اذعان می‌کنند؟!

ثانیاً: در سوره مبارکه مدثر که آیه ای نظیر آیه مورد بحث بازتاب یافته چنین آمده است: « وَلِیقُولَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْکافِرُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا کذَلِک یضِلُّ اللَّهُ مَنْ یشَاءُ وَیهْدِی مَنْ یشَاءُ»(مدثر، 30 – 31) در این آیه چنان که پیداست واژه «کذَلِک» میان سخن بیماردلان و کافران و سخن خداوند فاصله انداخته است که نشان می دهد که ادامه گفتار دیگر سخن بیماردلان و کافران نیست.

ثالثاً: در آیاتی نظیر آیه «قُلْ إِنَّ اللَّهَ یضِلُّ مَنْ یشَاءُ وَیهْدِی إِلَیهِ مَنْ أَنَابَ»(رعد، 27) بدون آن که حکایتی از گفتار کافران در بین باشد، ضلالت و هدایت به خداوند نسبت داده شده است.

دیدگاه سوم: برخی از مفسران می گویند که اضلال در این آیه و آیات مشابه باید به معنای فعل لازم؛ یعنی فعل «ضلّ» معنا شود؛ یعنی کافران خود گمراه می شوند؛ چنان که باید گفت مؤمنان نیز خود هدایت می یابند و این کاربرد مجازی در میان محاورات عربی رایج است؛ چنان که وقتی شتر گم می شود گفته می شود: «فلان اضلت ناقته؛ شتر فلانی گم شده است.» یا وقتی کسی نقره خود را جهت صیقل دادن در آتش می افکند، گفته می شود: «فلان افسد فضته؛ فلانی نقره خود را تباه کرد.»

بر این اساس، آن چه در باره کافران و مؤمنان اتفاق می افتد، آن است که خداوند راه صلاح و فساد را به آنان نشان می دهد و آنان را مورد امتحان قرار می دهد و سرانجام این خود آنان هستند که راه صلاح یا فساد را برمی گزینند. از این جهت هدایت و ضلالت به خود آنان بازمی گردد؛ نه به خداوند.

این دیدگاه مردود است؛ زیرا مخالف ظاهر و بلکه صریح آیات متعدد است که در آنها خداوند هدایت و ضلالت را به خود نسبت می دهد؛ به عنوان نمونه در آیه «فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ» (صف، 5) خداوند زیغ قلوب کافران را به صراحت به خود نسبت داده است؛ چنان که در آیه «وَالَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًی وَآتَاهُمْ تَقْواهُمْ» (محمد، 17) فزونی هدایت مؤمنان را به خود منتسب کرده است.

دیدگاه چهارم: ضلالت را به معنای عدم و منع هدایت معنا کنیم؛ یعنی در تفسیر آیاتی نظیر «یضِلُّ مَنْ یشَاءُ» به جای آن که بگوییم که خداوند کافران و فاسقان را گمراه می کند، بگوییم که آنان را از هدایت خود محروم می سازد و همین که آنان از هدایت الهی محروم شوند، خود نوعی اضلال است. درست نظیر آن که بگوییم شب امر عدمی است نه امر وجودی؛ به این معنا که با نتابیدن آفتاب بر زمین، شب پدید می آید و همین که خداوند آفتاب را از زمین دریغ می کند، شب فرا می رسد.

این دیدگاه نیز به سه دلیل ذیل مردود است:

یک: چنان که از ظاهر همه آیاتی که در آنها فعل «یضل» به کار رفته پیداست و از کاربست معنایی آن می توان دریافت، اضلال امر وجودی است نه عدمی؛ یعنی «اضلال» در جایی بکار می رود که واقعاً گمراه ساختن اتفاق افتاده باشد. به عبارت روشن تر؛ ادعای کاربست «یُضِل» که از باب «افعال» است به معنای فعل «یَضِل» خلاف ظاهر است و دلیل کافی برای چنین کاربستی وجود ندارد.

دو: چنان که از آیاتی نظیر آیه «فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ»(صف، 5) بدست می‌آید حقیقتاً فعل اضلال یا ازاغه از ناحیه خداوند صادر می شود و چنان نیست که آن را صرفاً به معنای عدم هدایت معنا کنیم.

سه: اگر ضلالت را به معنای عدم هدایت معنا کنیم، آن گاه بنا به مقتضای وحدت سیاق در تمام آیاتی که فعل «یهدی» در کنار فعل «یضل» بکار رفته است، باید در مفهومی عدمی معنا شود. حال باید پرسید که آیا این دست از مفسران هدایت الهی را به معنای عدمی معنا می کنند و آیا اساساً برای هدایت الهی، می توان مفهوم عدمی را متصور شد؟!

دیدگاه پنجم؛ (دیدگاه مختار) ما پیش از این در ذیل آیه شریفه «خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ» (بقره، 7) بیان کردیم که خداوند در اعمال انسان چهار نقش دارد: افاضه اراده، افاضه قدرت، رضایت یا عدم رضایت از عمل و سریان مدّی عمل.

مراد از سریان مدّی عمل این است که وقتی بنده ای بر کار خیر یا شرّ اصرار می ورزد، خداوند از باب پیامد باور و رفتار چنین فردی او را در همان جهت مورد نظر خودش هدایت کرده و کار او را سریان می دهد. آیه ذیل گواه مدعاست: «إِنْ تَحْرِصْ عَلَى هُدَاهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِینَ»(نحل، 37)

بر همین اساس، وقتی قرار باشد که انسان خود به دنبال کژی برود، خداوند مانع کژی او نمی‌شود و این کژی را می‌افزاید: «فَلَمَّا زَاغُوا أَزَاغَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ وَاللَّهُ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ» (صف، 5) و اگر انسان به دنبال هدایت باشد، به هدایت او می‌افزاید: «وَالَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًی وَآتَاهُمْ تَقْواهُمْ» (محمد، 17) و اگر طالب دنیا باشند، به آنان دنیا می بخشد و اگر طالب آخرت باشند به آنان آخرت می‌بخشد: «کلًّا نُمِدُّ هَؤُلَاء وَهَؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّک وَمَا کانَ عَطَاءُ رَبِّک مَحْظُورًا» (اسراء، 20) بنابراین، چنان نیست که خداوند از آغاز و بدون هیچ پیش زمینه ای بنده ای را گمراه سازد تا مخالفت با رحمت او لازم آید، بلکه به دنبال خواست و اصرار بنده به گمراهی و مطابق با قانون همراهی هر عمل با پیامد آن، او را از این خواست محروم نساخته و گمراهش می سازد؛ یعنی مانع گمراهی او نمی شود؛ همان گونه که اختیار انسان چنین اقتضایی دارد: «قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّمَا أَضِلُّ عَلَى نَفْسِی وَإِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِمَا یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ» (سبأ، 50)

اگر گفته شود که چرا خداوند با درخواست ناصواب بندگان خود موافقت می کند و آیا این عمل به معنای همراهی و همصدایی با رفتار جاهلان نیست؟! مثلاً اگر کسی حتی اگر نابینایی باشد از ما بخواهد که دست او را گرفته و او را به چاه بیاندازیم، آیا ما چنین کاری را انجام خواهیم داد؟! و اگر چنین کنیم آیا مورد نکوهش قرار نمی گیریم که چرا به رغم درخواست خطای چنین فردی، زمینه مرگ او را فراهم آوردیم؟!

مثال عینی و محسوس آن در عصر ما پدیده «اتانازی» یا «بهمرگی» است که براساس آن برخی از افراد به دلایل مختلف؛ همچون بیماری به کلینیک های خاص مراجعه کرده و اعلام می کنند که خواهان مرگ اختیاری هستند.

از آن جا که برخی از کشورها چنین مرگی را به رسمیت شناخته اند، متاسفانه این کار انجام می‌گیرد. پیداست که عقل سلیم همصدا با ادیان آسمانی هیچ گاه هر گونه اقدام برای مرگ اختیاری را تایید نکرده و همراهی و همصدایی پزشک یا مرکز درمانی برای تحقق مرگ این دست از افراد را از هر جهت نکوهش می کنند.

در مثال ما فرض آن است که کافران و فاسقان بسان همان نابینایان و افراد خواهان مرگ اختیاری به غلط خواهان نابودی خود هستند، آیا اصرار آنان برای هلاکت خود، قبح پذیرش این درخواست از سوی خداوند را زائل می سازد؟! در پاسخ باید گفت که تشبیه کافران و فاسقان به افراد نابینا و افراد خواهان مرگ اختیاری نادرست است؛ زیرا آنان خود افتادن در چاه و مرگ اختیاری را انتخاب می کنند، اما آن چه که در طرف کافران و فاسقان اتفاق می افتد، پیامد قهری و تکوینی باور و رفتار آنان است.

بر این اساس، در فرض اول می توان با تذکر و با مخالفت مانع درغلتیدن نابینا در چاه شد یا نگذاشت که فردی با مرگ اختیاری بمیرد، اما وقتی قرار باشد قانون سریان مدّی اعمال بر سراسر ارکان هستی جریان داشته باشد، دیگر نمی توان مانع تحقق ضلالت کافران و فاسقان شد؛ همان گونه که اگر کسی به اختیار خود در غذای خود سمّ بریزد که منتهی به مرگ او شود، دیگر معنا ندارد که از خداوند انتظار داشته باشیم که مانع اثر کشندگی سمّ شود! زیرا اگر قرار باشد خداوند در همه موارد آفت و آسیب دخالت کند، دیگر نظام تکوین و قوانین آن معنا نخواهد داشت.

خداوند بر اساس رحمانیت و رحیمیت خود همه تلاش‌های خود برای نشان دادن راه راست به همه بندگان از جمله کافران و فاسقان را به‌کار می گیرد، اما وقتی آنان از روی اختیار سوء، همه اسباب و زمینه های ضلالت خود را فراهم می کنند، دیگر معنا ندارد که انتظار داشته باشیم که خداوند مانع ضلالت آنان شود که در این صورت دیگر اختیار معنا نخواهد داشت.

 

©‌ وبانگاه > خبرگزاری تسنیم
دکمه بازگشت به بالا