احیای دکترین مونرو توسط ترامپ؛ بازگشت به منطق امپراتوری در قرن بیستویکم

به گزارش بخش بینالملل وبانگاه بر اساس دادههای منتشرشده در خبرگزاری مهر، حمله نظامی آمریکا به ونزوئلا و ربودن رئیسجمهور این کشور، بازگشت صریح واشنگتن به یکی از کهنترین و مناقشهبرانگیزترین اسناد سیاست خارجی خود را آشکار کرده است.
دکترین مونرو که در سال ۱۸۲۳ توسط جیمز مونرو، رئیسجمهور وقت آمریکا اعلام شد، در ابتدا واکنشی به رقابت قدرتهای اروپایی بر سر مستعمرات قاره آمریکا بود. اما این دکترین بهتدریج به ابزار توجیه سلطه آمریکا بر آمریکای لاتین تبدیل شد.
استناد ترامپ به این دکترین برای توجیه اشغال عملی ونزوئلا نشان میدهد که آمریکا نهتنها از آن منطق عبور نکرده، بلکه آن را عریانتر و خشنتر از گذشته به کار گرفته است.
در دسامبر ۱۸۲۳، جیمز مونرو در نطق سالانه خود در کنگره اعلام کرد که قاره آمریکا دیگر عرصه مشروعی برای استعمار یا مداخله قدرتهای اروپایی نیست. این اعلامیه در ظاهر بر اصل تفکیک حوزهها استوار بود اما در عمل پیام روشنی داشت: آمریکا خود را قیم سیاسی نیمکره غربی میدانست.
نقطه عطف خطرناک در تاریخ دکترین مونرو، سال ۱۹۰۴ بود؛ زمانی که تئودور روزولت، رئیسجمهور وقت آمریکا، متممی به این دکترین افزود و اعلام کرد که آمریکا حق دارد برای جلوگیری از مداخله اروپا، مستقیماً در کشورهای آمریکای لاتین دخالت کند.
در طول قرن بیستم، دکترین مونرو بهروز شد و در دوران جنگ سرد، واشنگتن با استناد به مقابله با کمونیسم، دولتهای منتخب را سرنگون و دیکتاتوریها را تقویت کرد.
آنچه در ژانویه ۲۰۲۶ در ونزوئلا رخ داد، نقطه اوج این مسیر تاریخی است. ترامپ بهصراحت اعلام کرد که عملیات نظامی علیه ونزوئلا را در چارچوب دکترین مونرو انجام داده است.
از منظر حقوق بینالملل، دکترین مونرو هیچ جایگاهی ندارد و مستقیماً با اصول بنیادین منشور ملل متحد در تضاد است. اما آمریکا خود را مقید به این اصول نمیداند.
بازگشت دکترین مونرو در قالب عملیات نظامی، قاعده خطرناکی را عادی میکند که بر اساس آن، قدرتهای بزرگ میتوانند با استناد به منافع خود، مرزها را نادیده بگیرند و دولتها را سرنگون کنند.