چهارشنبهای به رنگ تلألو نور در حوالی خورشید

تلألو نور در حوالی خورشید
بر بلندای حرم، گنبد طلایی زیر تلالو خورشید، چنان میدرخشد که گویی خورشیدِ آسمان، نورش را از این خاک وام میگیرد. هر بار که کبوتران حرم، دستهجمعی از فراز ایوان طلا پر میکشند، صدای بالزدنشان با زمزمههای «یا رضا» درهم میآمیزد؛ گویی ملائک در لباس پرندگان، به طواف آمدهاند تا سلامِ اهالی زمین را به آسمان برسانند.
عطر اسفند و ترنم صلوات
در ورودی صحنها، عطر تند اسفند با بوی گلاب ناب محمدی گره خورده است. زائران، با چشمانی بارانی و دستانی که بر سینه گذاشته شده، اذن دخول میخوانند. هر گوشهای را که بنگری، نجواهای عاشقانهای برپاست.
مادری که گوشه چادرش را به پنجره فولاد گره زده…پیرمردی که با لرزش صدایش، صلوات خاصه را زمزمه میکند…و جوانانی که از فرسنگها دور، کولهبار دلتنگیشان را به پای ضریح ریختهاند.
در آغوش ضریح
نزدیکتر که میروی، غوغای عجیبی است. دستها به سمت ضریح قد میکشند؛ انگار ضریح، نقطه اتصال زمین به عرش است. در این نقطه، هیچ غریبهای نیست؛ همه با هم مهربانند، همه زائرند و همه زیر سایه بلند «رئوف» پناه گرفتهاند. صدای تپش قلبها در میان طنین «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا» گم میشود و فرشتگان، تسبیحگویان، آمینگوی حاجتهای نهفته در سینهها هستند و همراه زائران حریم بارگاه رضوی، سر به آستان مقدس گذاشته و دست بر سینه ذکر سلام و صلوات خاصه را زمرمه میکنند.
اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی الامام التقی النقی …

