نسبت بین قشر خاکستری با اغتشاشات و نارضایتیهای اجتماعی

نقد قشر خاکستری در ناآرامیها
بسیاری از این افراد بهدلیل عدم ابزارهای مؤثر برای بیان مطالبات، ابتدا بیتفاوت به مشکلات میشوند؛ اما وقتی فشارهای اقتصادی (تورم، بیکاری، کاهش خدمات) به حدی میرسد که تحمل نمیشود، ناگهان بهسرعت به سوی اعتراضها گرایش پیدا میکنند و چون در شهرهای بزرگ و مراکز اقتصادی ساکن هستند، میتوانند بهسرعت یکدیگر را به اعتراض جذب کنند وتعداد شرکتکنندگان در تظاهرات راچند برابر کنند.
حساسیت به پیامهای تحریکآمیز ؛پیامهای سادهسازیشده (مانندحکومت به ما توجهی ندارد»، «قیمتها بهتندی بالا رفت») بهسرعت دربین این قشرپخش میشود؛ بهخصوص ازطریق شبکههای اجتماعی که جستوجو و ارزیابی انتقادی برایشان سخت است. در بسیاری از جوامع اسلامی نادیدهگیری یا ضعف اتحادیهها، انجمنهای صنفی و شوراهای مشورتی باعث میشود این گروه نتواند بهصورت مسالمتآمیز مطالبات خود را ارائه دهد و به مسیر اعتراضهای خیابانی روی آورد.
همچنین قشر خاکستری نقش دو جانبه دارد. همانطور که میتواند سوخت اضطراب باشد، در صورت فراهم شدن بسترهای مشارکتی (کارگاههای شهروندی، سامانههای شکایت سریع، برنامههای حمایتی) میتواند تبدیل به نیروی آرامبخش و سازنده شود.
آیا میتوانند «هیزم آتش» باشند؟
بله! در شرایطی که فشارهای اقتصادی و سیاسی بهطور مداوم بر این قشر اعمال میشود و راههای مسالمتآمیز برای بیان اعتراضها وجود ندارد، قشر خاکستری میتواند بهعنوان «هیزم» برای شعلهور شدن ناآرامیها عمل کند. اما این ویژگی چندان ثابت نیست؛ بستگی دارد به:
1. سطح حمایتهای دولتی (برنامههای هدفمند، مشوقهای کاری).
2. قوی بودن نهادهای میانی (اتحادیهها، انجمنها، شوراهای شهروندی).
3. دسترسی به اطلاعات صحیح و مقابله با شایعات.
4. فراهم شدن فرصتهای مشارکتی مثبت (کارآفرینی، داوطلبی، آموزش شهروندی).
در صورتی که این شرایط بهبود یابند، همان «هیزم» تبدیل به «نور» میشود؛ یعنی قشر خاکستری میتواند نقش رهبری در پیشبرد اصلاحات، گسترش همبستگی اجتماعی و تقویت ساختارهای دموکراتیک ایفا کند. قشر خاکستری میتواند یک نیروی کلیدی در هر جامعه باشد؛ بسته به شرایط، یا بهعنوان سوخت ناآرامیها عمل کند یا بهعنوان شعبهای برای آرامش و پیشرفت. هدف این است که بسترهایی فراهم شود که این قشر با آگاهی، ابزارهای مشارکتی و حمایتهای ملموس بهجای سقوط درسختی ها یا بیتفاوتی، بهطور فعال در مسیر توسعه پایدار و جامعه قانونمحور گام بردارد.
اگر به برنامهریزی و اجرای این اقدامات بپردازیم، احتمال بروز اغتشاشات کاهش مییابد و جامعه به سمت پایداری و همبستگی بیشتر حرکت میکند. به طور کلی نمیتوان گفت که وجود قشر خاکستری به تنهایی منجر به اغتشاشات میشود؛ اما ترکیبی از فشارهای اقتصادی، نارضایتیهای سیاسی و ضعف در مشارکت اجتماعی میتواند زمینهساز بروز تظاهرات یا ناآرامیها باشد.
نسبت بین قشر «خاکستری» (بهمعنی افراد یا گروههای اقتصادی‑اجتماعی میانه کهنقش واضحی در سیاست ندارند) و سطح اغتشاشات اجتماعی در جوامع مختلف، مسئلهای پیچیده است که تحت تأثیر عوامل متعددی قرار میگیرد:
1. شرایط اقتصادی
اگر فقر یا بیکاری در قشر خاکستری بالا بشود، احتمال بروز ناراحتی و اعتراضهای اجتماعی افزایش میابد. بهخصوص اگر سطح قیمتها ی اجناس و کالاهای مصرفی روزانه خانوار بهسرعت بالا رود یا دستمزدها بهنحوی تناسب نداشته باشد.
2. توپشناسی سیاسی
اگر حکومت نقشگذاری واضحی برای قشر خاکستری در فرآیندهای تصمیمگیری وضع نکند، حس بیگانگی قویتری در آنها پدید میآید. بهعلاوه سیاستهای سختگیرانه اجتماعی ومحدودیت های اجتماعی یا عدم پاسخگویی به تقاضاهای آموزشی و بهداشتی و اقتصادی خصوصا میتواند تنشها را تشدید کند.
3. عوامل فرهنگی‑اجتماعی در برخی جوامع اسلامی
حمایت از شبکههای خانوادگی و قومی میتواند بهعنوان یک مکانیزم تخفیف استرس عمل کند؛ ولی در عین حال تبعیضنژادی یا قشری میتواند نارضایتیها را تشدید کند که باید با مفاهیمی خاص و عملکرد های دقیق مانع این معضل شد.
4. نقش رسانهها و شبکههای اجتماعی
اطلاعات (یا حتی شایعات) کهازطریقرسانهها منتشر میشود، میتواند سرعت گسترش ناآرامیها را بالا ببرد، بهخصوص زمانی کهقشر خاکستری درگیر مشکلات روزمره است.
قشر «خاکستری» اگر احساس کنند که زندگیشان از طریق سیاستهای اقتصادی یا اجتماعی نادیده گرفته شده، میتوانند بهصورت غیرمستقیم به شعلهور شدن ناآرامیها کمک کنند. چند نکتهٔ کلیدی را متذکر میشوم:
وقتی بخشی بزرگی از جامعه (مثلاً کارگران کارخانه، بازیکنان یک تیم یا دانشجویان در مقاطع مختلف دانشگاه و یا بازاریان صنفهای مختلف) بهطور همزمان با مشکلاتی مانند بیکاری، تورم یا کاهش خدمات عمومی و یا تبعیض مواجه میشوند، این حس ناعادلانگی بهسرعت در میانشان انتشار مییابد و نوعی بیگانگی از جامعه را متحمل میشوند در نتیجه به دنبال نوعی اعتراض از نوع غیرمسالمتآمیز روی میآورند.
این گروهها معمولاً در شهرهای بزرگ و مناطقی که مراکز تجمع و حملونقل عمومی خوب است، سکونت دارند. بنابراین میتوانند بهسرعت به خیابانها بیایند و تعداد شرکتکنندگان را افزایش دهند. همچنین افراد بیتفاوت یا کمتأثیر در مقیاس فردی، وقتی پیامهای سادهسازیشده (مانند حکومت و نظام به ما اهمیت نمیدهد یا قیمتها رو بالا بردهاند) را میشنوند، با کمترین موانع ذهنی به جنبش اضافه میشوند.
این امر توسط شبکههای اجتماعی و حتی پیامرسانهای داخلی و گفتگوهای چهره به چهره در جامعه تسهیل میشود. باید اضافه کنم کمبود مکانیزمهای حل و فصل مسالمتآمیز هم ازجمله مواردی است که نقش بازدارنده را ایفا میکند.
اگر نظام سیاسی ابزار مؤثری برای بررسی شکایات این قشر فراهم نکند (مانند اتحادیههای کارگری قوی یا نهادهای مشورتی)، افراد بهجای دنبال کردن مسیرهای رسمی، مسیر اعتراضات مردمی را برمیگزینند.
حضور تعداد زیادی از افراد در یک تظاهرات، حس همبستگی و امنیت را برای افراد بیتفاوت ایجاد میکند؛ به همین دلیل حتی کسانی که در ابتدا تمایلی به شرکت ندارند، ممکن است تحت فشار گروهی وارد شدن به اعتراضات را بپذیرند.
به طور خلاصه بیتفاوتی اولیهٔ قشر خاکستری میتواند بهعنوان «سوخت» آرامی عمل کند؛ وقتی فشارهای اقتصادی‑اجتماعی به حدی میرسد که تحمل نمیشود، این قشر به سرعت بهعنوان نیروهای جمعی در کناره آتشافروزی ناآرامیها ظاهر میشود.
برای کاهش این خطر، حضور مؤثر نهادهای مشورتی، سیاستهای توزیع عادلانه و مکانیسمهای شفاف برای حل منازعات و خصوصا گفتگوهای روزمره توسط افراد متخصص و آگاه در مسجد و مدرسه و دانشگاه و حتی بازار میتوانند نقش پیشگیرانه مهمی ایفا کنند.هرچند که این رویکردها تا زمانی که به مرحله عمل نرسد و قابلیت اجرایی را نداشته باشد بدون نتیجه خواهد ماند.
یادداشت از: جواد طلوع رضائیصفار، دانشجوی دکتری رشته مطالعات نظری تمدن دانشگاه باقرالعلوم(ع)