شهیدی که غریبانه پرپر شد؛ ایثار ابوالفضل مقدسی در شب اغتشاش+فیلم

شبی که اغتشاشگران با قمه و اسلحه به جان حافظان امنیت افتادند
.
شب سختی بود پر از ناهنجاری دشمن در خیابانهای شهر، خیابانهایی که نیروهای حافظ امنیت را میطلبید تا رهگذری جان ندهد، ماشینی به آتش کشیده نشود، مسجدی مورد تهاجم قرار نگیرد، حافظان امنیت هم باید از جان و مال مردم محافظت میکردند و هم از اماکن مذهبی و متبرکه از جمله مساجد، همچون مسجدی در شیراز که مورد حمله اغتشاشگران قرار گرفته بود و در این نبرد نیز عدهای به شهادت رسیده بودند.
” شهید ابوالفضل مقدسی” جوان 24 ساله مجرد ساروی و از نیروهای یگان ویژه تهران که به عنوان ماموریت به شیراز اعزام شده بود یکی از شهدای حوادث اخیر کشور به شمار میآید، ابوالفضل که به مهربانی در خانواده و فامیل شهرت داشت در آن شب پر حادثه برای حفاظت از مردم و مسجدی در شیراز پای کار آمده بود، اما اغتشاشگران او را در همان مسجد به شهادت رسانده بودند، او که به عشق خدمت به نظام جمهوری اسلامی ایران وارد یگان ویژه شده بود تمام سختیها را پذیرفت و عاشقانه خدمت میکرد و به عشق خدمت در نظام، دوری خانواده را تحمل میکرد.
این شهید ساروی راهش را انتخاب کرده بود و هیچ تردیدی در خود راه نداده بود؛ ابوالفضل در آغوش مسجد و در غربت دوری از خانواده به آغوش خدا رسید.
” شهید ابوالفضل مقدسی” همچون فرشتهای در خانواده
عمه شهید ابوالفضل مقدسی در گفت و گو با خبرنگار تسنیم با بیان اینکه ابوالفضل واقعا مهربان و دوستداشتنی بود، گفت: او یک فرشتهای در میان ما بود، آنقدر مهربان بود که حتی با کودکان هم دوست بود و به مردم کمک میکرد، با همه با مهربانی رفتار میکرد، واقعا آزارش به کسی نمیرسید.
وی خاطرنشان کرد: به خاطر وضعیت پدرش گفتیم که به خدمت نرود اما ابوالفضل خدمت به نظام را دوست داشت، خیلی اصرار میکرد که میخواهم وارد نظام شوم گفتم عمه جان نظام سختی و مشکلات خاص خودش را دارد، در آینده که تشکیل خانواده دادی شاید همسر آیندهات نتواند سختیها را تحمل کند اما میگفت من دوست دارم، خیلی علاقه داشت، زمانی که میخواست وارد نظام شود از چشمش ایراد گرفته بودند اما گفت چشمم را درمان میکنم و باید وارد نظام شوم و خیلی دوست دارم، چشمش را درمان کرد و وارد نظام شد، انگار مصلحت پروردگار بود خیلی مملکت را دوست داشت.
مقدسی، ادامه داد: یگان ویژه تهران مشغول شد و در تیپ 4 تهران خدمت میکرد، به او گفتم جای خودت را عوض کن جایی خدمت کن که راحت باشی، میگفت من یگان ویژه را دوست دارم، فرزند اول برادرم و تک پسر بود، خواهر کوچکتر از خودش دارد، چون تک پسر بود دوست داشتیم قسمت اداری باشد پیگیر بودیم اما خودش دوست نداشت و پیگیری نمیکرد، ما هم گفتیم حتما مصلحتی در کار است.
عمه شهید مقدسی، افزود: به او گفتم خیلی خسته میشوی، ماموریت زیاد میروی، دو شیفت کار میکنی، گفت خسته نمیشوم، خوابم کم است، مواظب هستم، خدا نگهدار همه هست،او ایمان قوی داشت، اهل نماز و روزه بود و به مردم کمک میکرد.
برای حفاظت از مسجدی در شیراز شهید شد
مقدسی، یادآور شد: ماموریتی از تهران به شیراز رفته بود که آنجا به شهادت رسید، موقع حمله اغتشاشگران به مسجدی در شیراز به شهادت رسیده بود در حالی که 24 ساله و مجرد بود و یک خواهر 12 دارد.
عمه ” شهید مقدسی” از بیقراریهایش در آن شب، اینگونه گفت: زمانی که اتفاقی پیش میآمد پیامک میداد یا زنگ میزد میگفت سالم هستم اما آن شب که خیلی شلوغ شده بود تا صبح زنگ میزدم اما نتوانستم ارتباط بگیرم. به همسرم گفتم ابوالفضل من گل پر پر شد، همسرم گفت این حرف را نزن اما انگار به من کسی میگفت که او شهید شده است به خواهرم گفتم به پدر و مادر ابوالفضل بگو خبری دارند؟ که پدرش گفته بود انگار کمرم شکسته شد همان جا گفتم فکر کنم برادرزاده من مثل حضرت ابوالفضل پر پر شد تا اینکه شبکه خبر اسمش را گذاشت.
وی ادامه داد: دوست نداشتم جزییات شهادتش را بدانم چون شهادت را واقعا دوست داشت، مادرش به من گفته بود عروس ابوالفضل را تو انتخاب کن من به او گفتم مسئولیت بزرگی گردن من است اما ابوالفضل به من گفت عمه جان عجله نکن.
غریبانه به شهادت رسید
عمه ” شهید مقدسی” بیان کرد: از شیراز به ما خبر دادند مسجدی که ابوالفضل برای دفاع از آن به شهادت رسید به اسم ابوالفضل ما کردند، برای ما خیلی عزیز و دوست داشتنی بود، حتی در شیراز برای او تشییع باشکوهی گرفتند، از مردم شیراز تشکر میکنم، حتی حرم شاهچراغ بردند.
این عمه صبور از الگوی زینبی گفت و اظهار داشت: موقعی که تهران بود خیلی زیارت میرفت آخرین سفرش هم به شاهچراغ رفته بود، برادرزادهام غریبانه به شهادت رسید اما حضرت زینب( س) به ما صبر داد فکرش را نمیکردم تحمل کنم اما حضرت زینب به ما صبر زینبی داد به شهید گفتم ابوالفضل جان تو خانواده ما را قوی کن تا بتوانیم از کارها و مهربانیهای تو به مردم بگوییم که چه فرشتهای در میان ما بودی.