اعتراض یا اغتشاش؛ گذرگاههایی که باید به دقت شناخته شوند

عبرتهای افشاگر برای دشمن؛ شکست استراتژی بیثباتی
وقتی صحبت از عبرت برای دشمن به میان میآید، منظور تبیین چند اصل اساسی است که توطئههای او را بیاثر میسازد و چهره واقعی او را آشکار میکند. نخستین و برجستهترین عبرت، گسست قاطع مردم از هیولای خشونت بود. تجربه تاریخی ایران بارها ثابت کرده است که ملت ایران، ملتی انقلابی اما صبور، منتقد اما قانونمدار است. لحظهای که فریاد مطالبه به دست عوامل اغتشاش، به سنگپرانی، آتشافروزی و حمله به اماکن عمومی تبدیل شد، موج حمایت مردمی به سرعت در ساحل خرد جمعی متلاشی شد. این واکنش، حکم اعلام برائتی عمومی را داشت که نشان داد جامعه ایرانی، هویت خود را در تخریب نمیجوید و سعادت خود را در آشوب نمیبیند.
دومین عبرت، عریان شدن ماهیت تهی از معنویت و دینستیزی آشوبگران بود. آن هنگام که مساجد، حسینیهها و اماکن مقدسه هدف بیحرمتی قرار گرفتند و حتی قرآن کریم به آتش کشیده شد، تودههای مردم از هر قشر و سنی، به میدان آمدند. این واکنش خودجوش، پرده از این واقعیت برداشت که پشت نقاب اعتراض، چهرهای از جریانهای الحادی و ضددینی پنهان شده است که آرمانشان نه اصلاح، که نابودی هویت اسلامی-ایرانی است. این حمله، نه به ساختمان، که به مقدسات یک ملت بود و پاسخش، دفاع از کرامت ملی بود.
سومین عبرت، شکست پروژه جذب اقشار حقیقی و مطالبهمحور جامعه بود. بررسی میدانی نشان میدهد که بدنه اصیل جامعه اعم از معلمان دلسوز، کارگران زحمتکش، پرستاران فداکار، بازنشستگان عزیز و اصناف محترم، مسیر خود را از این اغتشاشات جدا کردند. مطالبات صنفی و اجتماعی این قشر عظیم، همواره در چارچوب قانون و از طریق مجاری رسمی پیگیری شده است. این جدایی نشان داد که اغتشاشات، نه خیزش مردمی، که نمایشی اقلیتی و تحریکشده است.
چهارمین عبرت، آشکار شدن ابعاد جنایت سازمانیافته و شبکهای بینالمللی پشت این حوادث بود. اسناد و مدارک، حکایت از طراحی عملیات روانی-امنیتی پیچیدهای دارد که از پشتیبانی مالی، رسانهای و لجستیکی بازیگران خارجی برخوردار بوده است. هدف، نه بیان گلایه، که ایجاد هراس، تخریب اعتماد عمومی، ضربه زدن به زیرساختهای حیاتی و در نهایت، اخلال در حاکمیت ملی بود. اینجا بود که رویکرد قاطع نظام در مقابله با این شبکهها، نه یک اقدام سیاسی، که تکلیفی شرعی و دفاعی اجتنابناپذیر در برابر جنایتی سازمانیافته جلوه کرد. این اقدامات، مصداق بارز جنایتی است که دیر یا زود، طبق وعده الهی و سنت تخلفناپذیری که مقام معظم رهبری بر آن تأکید دارند، دچار عواقب شوم خود خواهد شد. همانگونه که معظمله فرمودهاند، سلامت جهان بسته به انقراض مستکبران است و نظامهای مبتنی بر ظلم، در ذات خود با نظام «لا تَظلِمونَ وَ لا تُظلَمون» در تقابل هستند.
پنجمین عبرت، شکست سنگین جنگ رسانهای و روایتسازی دشمن بود. دستگاههای تبلیغاتی بیگانه، تمام تلاش خود را به کار بستند تا تصویری از یک خیزش فراگیر و خودجوش ارائه دهند، اما واقعیت میدانی و هوشیاری مردم، این روایت دروغین را در نطفه خفه کرد. سرعت و دقت رسانههای داخلی و مردمی در افشای صحنهسازیها و نشان دادن ابعاد واقعی رویدادها، یکی از عوامل کلیدی در شکست این عملیات روانی بود.
ششمین عبرت، تأیید مجدد نقش بیبدیل نیروهای مسلح و امنیتی به عنوان سد مستحکم در برابر آشوب بود. حضور هوشمندانه، صبورانه و قاطع نیروهای انتظامی و امنیتی، نه تنها مانع از گسترش تخریب شد، بلکه با مهارت، فضا را از رویارویی خطرناک به سمت آرامش بازگرداند. این تجربه، بار دیگر نشان داد که سپر امنیتی کشور، بر پایه مردمی بودن و وفاداری به قانون استوار است و توانایی مدیریت پیچیدهترین بحرانهای امنیتی اجتماعی را دارد.
هفتمین عبرت، تقویت روحیه مقاومت و خودباوری ملی در مقابل فشارهای خارجی بود. دشمن با امید به ایجاد یک بحران داخلی، در پی تضعیف اراده ملی و ایجاد اختلال در مسیر پیشرفت کشور بود. اما نتیجه معکوس شد.
رویدادهای اخیر، هم زنگ خطری بلند برای دشمنان بود که نشان داد ملت ایران با هوشیاری و ایمان خود، هر پروژه تخریبی را به خاک مینشاند، و هم چراغ راهنمایی روشن برای مسئولان بود که غفلت از خواستهای بهحق مردم و فاصله گرفتن از ارزشهای انقلابی، میتواند هزینههایی گزاف به بار آورد. آینده درخشان، از آن ملتی است که هم بر حقوق حقه خود پای میفشارد و هم از اصول هویتبخش و معنوی خود دست نمیشوید؛ و از آن نظامی است که جرئت شنیدن، تواضع یادگیری، شجاعت اصلاح و صداقت در همراهی با ملت را در سرلوحه کار خود قرار دهد. گذر از این گذرگاههای سرنوشتساز، نه با شعار، که با خرد جمعی، تدبیر مدیران لایق و توکل بر خدای متعال ممکن خواهد شد.
این حوادث، یکپارچگی ملی در دفاع از تمامیت ارضی و نظام سیاسی را تقویت کرد و نشان داد که ملت ایران، حتی در وجود اختلاف نظرهای داخلی، در برابر دخالت بیگانه و تهدید علیه استقلال کشور، یکپارچه و متحد میایستد.
درسهای اصلاحطلبانه برای مسئولان؛ از غفلت تا بیداری
اگر عبرتهای فوق، چراغ راهی برای تشخیص دوست از دشمن بود، رویدادهای اخیر برای مسئولان و مدیران اجرایی کشور، درسهایی عمیقاً اصلاحطلبانه و انتقادی به همراه داشت که غفلت از آنها، تهدیدی برای سرمایه اجتماعی نظام است. نخستین و فوریترین درس، لزوم بازتعریف، تسهیل و تضمین مجاری قانونی، شفاف و اثرگذار برای ابراز اعتراض و نقد است. وقتی صداهای اصیل، جایی برای شنیده شدن در چارچوب قانون نیابند، ناخواسته به سمت کانالهای غیررسمی و مخاطرهآمیز سوق داده میشوند که به راحتی به تسخیر عناصر خرابکار درمیآیند. ایجاد نظام منسجم دریافت، پردازش و پاسخ به مطالبات مردمی، نه نشانه ضعف، بلکه نمود بلوغ و اقتدار یک نظام مردمی است.
درس دوم، نیاز به یک انقلاب جدی در مفهوم، محتوا و روشهای «کار فرهنگی» است. سالهاست که بخشی از نهادهای متولی فرهنگ، در دام فعالیتهای صوری، شعارزده و کلیشهای افتادهاند. فرهنگی که با زبان پیچیده و بیریخت نسل امروز سخن نمیگوید، با دغدغههای عمیق او ارتباط نمیگیرد و تنها بر ظواهر متمرکز است، محکوم به بیاثری است. فرهنگ نافذ، ریشه در باورهای قلبی دارد اما با زبان هنر، زیبایی و خلاقیت معاصر بیان میشود. حمایت واقعی از تولیدات فرهنگی جسورانه و غیرکلیشهای، برگزاری کرسیهای آزاداندیشی بدون ترس از طرح پرسشهای سخت و گفتوگوی صادقانه با نخبگان فکری و هنری، تنها راه نفوذ در قلب نسل جوان است.
سومین درس که میتوان آن را کلیدیترین درس بلندمدت دانست، بازگشت عاجل و همهجانبه به کانون اصلی تربیت اجتماعی یعنی آموزش و پرورش است. اگر نظام تعلیم و تربیت رسمی کشور در پرورش شهروندانی نقاد، پرسشگر، دارای مهارت تفکر منطقی، گفتوگو و در عین حال عمیقاً معتقد به ارزشهای الهی و ملی موفق عمل میکرد، امروز با چنین شکاف نسلی و سوءتفاهمهای گستردهای روبرو نبودیم. سرمایهگذاری واقعی و تحولآفرین بر معلم به عنوان محور تحول، تغییر محتوای آموزشی خشک و غیرکاربردی و ایجاد فضای مدارس به عنوان «کارگاه زندگی اجتماعی» و «آزمایشگاه پرسش و پاسخ» میتواند جامعه را در بلندمدت در برابر بسیاری از آسیبها واکسینه کند.
درس چهارم، مرمت پل شکسته اعتماد عمومی از طریق گسترش فضای نقدپذیری و گفتمان واقعی است. علیرغم تأکیدات مکرر بر این اصل، در عمل شاهد فاصلهای معنادار میان شعار و عمل در سطوح مختلف مدیریتی هستیم. این فاصله، به مرور زمان به ایجاد حفرههای عمیق بیاعتمانی، سوءتفاهم و احساس بیگانگی میان بدنه جامعه و بدنه حکمرانی انجامیده است. تقویت نهادهای بیطرف رسیدگی به شکایات، الزام مسئولان به پاسخگویی مستقیم و شفاف در برابر پرسشهای مردم و اجتناب از برخوردهای قهری و یکسویه با هر صدای منتقدی، داروی این درد مزمن است.
درس پنجم، بازگشت به عدالت و سادهزیستی به عنوان تنها شالوده مشروعیت پایدار است. هیچ تئوری اقتصادی و هیچ برنامه توسعهای، هرچند دقیق، در فضایی آکنده از احساس تبعیض، فساد و فاصله طبقاتیِ فاحش بین مردم و برخی مسئولان، نمیتواند مقبول و موفق باشد. عدالت در توزیع فرصتها، مبارزه بیامان و علنی با فساد در هر سطحی و زندگی ساده و در دسترس مدیران، قویترین پیام برای همراهی داوطلبانه مردم با سختترین سیاستهاست. مردم تا زمانی که عدالت را در عمل نبینند، شعارهای اقتصادی را باور نمیکنند.
درس ششم، حفظ و تقویت وحدت ملی حول محور رهبری به عنوان عالیترین سرمایه انقلاب است. قاعده مستحکم نظام اسلامی، ولایت فقیه است که در پرتو هدایتهای داهیانه آن، کشور از پیچیدهترین گردنههای تاریخی عبور کرده است. این نعمت بزرگ، نباید قربانی حاشیهسازیهای جناحی، گروهگراییهای تنگنظرانه و بازیهای سیاسی زودگذر شود. هرگونه تفرقهافکنی حول این محور، خیانت به خون شهدا و منافع بلندمدت ملت ایران است.
درس هفتم و پایانی این بخش، ضرورت تغییر نگاه در مدیریت بحران از حالت صرفاً امنیتی-پلیسی به سمت مدیریت اجتماعی-فرهنگی بحران است. هر چند نقش قاطع نیروهای امنیتی در کنترل فیزیکی آشوب حیاتی است، اما درمان ریشههای اجتماعی و فرهنگی نارضایتی، نیازمند عزمی فراسازمانی، برنامهای بلندمدت و مشارکت همه نهادهای فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی است. بحرانهای اجتماعی را نمیتوان تنها با دستور و بخشنامه مهار کرد؛ باید آنها را شنید، فهمید و با مشارکت خود مردم درمان کرد.
در پایان رویدادهای اخیر، هم زنگ خطری بلند برای دشمنان بود که نشان داد ملت ایران با هوشیاری و ایمان خود، هر پروژه تخریبی را به خاک مینشاند، و هم چراغ راهنمایی روشن برای مسئولان بود که غفلت از خواستهای بهحق مردم و فاصله گرفتن از ارزشهای انقلابی، میتواند هزینههایی گزاف به بار آورد. آینده درخشان، از آن ملتی است که هم بر حقوق حقه خود پای میفشارد و هم از اصول هویتبخش و معنوی خود دست نمیشوید؛ و از آن نظامی است که جرئت شنیدن، تواضع یادگیری، شجاعت اصلاح و صداقت در همراهی با ملت را در سرلوحه کار خود قرار دهد. گذر از این گذرگاههای سرنوشتساز، نه با شعار، که با خرد جمعی، تدبیر مدیران لایق و توکل بر خدای متعال ممکن خواهد شد.
یادداشت از: حجتالاسلام مهدی حسنی، امام جمعه موقت ورامین