تشخیص بهترین ترجمه نیازمند شناخت صحیح زبان معیار است

الف) «مترجم به شرح و بسط مطالب میپردازد، منتها به زبان دیگر غیر از زبان اصل؛ مانند تفسیرهای فارسی یا دیگر زبانها نسبت به قرآن کریم».
بر اساس این تعریف، تفسیر نمونه و منهجالصادقین جزء این تعریفاند.
ب) ترجمه تفسیری در این معنا شامل تفسیرهایی چون نمونه، منهج الصادقین و مانند آنها نمیشود، بلکه تنها به ترجمههایی گفته میشود که مترجم برای بازسازی فضای آیه در زبان مقصد و انتقال بهتر مفاهیم و نیز ارائه معنای تفسیری و مانند آن، توضیحهایی را در لابهلای ترجمه خویش میآورد.
برای مثال ترجمه آیه اول سوره کوثر در ترجمه تفسیری الهی قمشهای، چنین آمده است:
[ای رسول گرامی] ما تو را کوثر [عطای بسیار] بخشیدیم [به تو مقام سید انبیا، نام نیکو، کثرت فرزند، نهر کوثر، مقام رحمة للعالمینی، شفاعت کبرای امت، شرح صدر و همت عالی از لطف خود عطا کردیم].در ترجمه آیتالله مکارم شیرازی آمده است: «ما به تو کوثر [خیر و برکت فراوان] عطا کردیم».
ترجمه استاد فولادوند: «ما تو را [چشمه] کوثر دادیم».
ترجمه آیتالله مشکینی: «بهیقین ما تو را کوثر عطا کردیم. [خیر فراوان، دین قیّم، کتاب باقی، علم بیپایان، نسل باقی روزافزون، علمای امت، حوض کوثر و نهر بهشتی]».
ج) ترجمه تفسیری در معنای سوم از این قرار است که مترجم برداشتهای تفسیری خود را بدون نشانههای مشخصکننده (پرانتز یا قلاب)، به ترجمه منتقل کند. ترجمه تفسیری در این معنا با یکی از معانی ترجمه آزاد پیشگفته، برابر است و ما در این نوشتار، چنین ترجمهای را «آزاد» مینامیم؛ مانند:
_ … خواستیم تا به جای او، خدایشان فرزندی بهتر و صالحتر و مهذبتر و نزدیکتر به ارحامپرستی به آن پدر و مادر بخشد (الهی قمشهای)؛
_ ما بادها را به دامادی گلها و درختان فرستادیم… (جواهر القرآن).
توضیحهای تفسیری اشرابشده بدون نشانههای مشخصکننده اگر به نحوی در قالب الفاظ آیه بگنجد و به تعبیر دیگر لفظ تحمل آن را داشته و به صورت حداقلی باشد، جزء ترجمه معنایی به شمار میرود.
نقد، بررسی و جمعبندی
مطالعه و بررسی آرای گوناگون درباره روشهای ترجمه و نیز نگاهی به ترجمههای موجود و مثالهای ارائهشده از سوی صاحبان آرا، نتایجی را به دست میدهد که عبارتاند از:
ارزشگذاری روشهای ترجمه
هر ترجمهای هر چند لفظ به لفظ و آزاد، ممکن است برای مخاطبان ویژهای مفید و چه بسا از دیگر ترجمهها مفیدتر باشد؛ برای مثال، ترجمه لفظ به لفظ شاید مفیدترین نوع ترجمه تعلیمی باشد که در گام اول آموزش به کار میآید و ترجمه آزاد مناسبترین نوع ترجمه برای سطح نوجوان و جوان و ترجمه معنایی _ تفسیری یا وفادار _ تفسیری برترین آنها برای سطح فرهنگی جامعه ما؛ بنابراین قضاوت کلی و بدون در نظر گرفتن اهداف و مخاطبان نادرست است.
طبقهبندی ترجمههابسیاری از ترجمه های موجود، هر یک مشتمل بر روشهای گوناگون ترجمه است؛ چهبسا قسمتی از یک آیه، ترجمهای تحتاللفظی داشته باشد و قسمتی وفادار یا آزاد؛ بنابراین طبقهبندی دقیق ترجمهها اگر بگوییم ممکن نیست، ولی دشواریهای فراوانی دارد؛ مگر آنکه غلبه یک روش را ملاک طبقهبندی قرار دهیم، البته یادآور میشویم که مترجم شایسته است همانگونه که از همان ابتدا قالبی خاص را برای ترجمه خویش اختیار میکند، مثلاً ترجمهاش را در قالبی آوایی ارائه میکند، روش خود را نیز انتخاب کرده و نسبت به آن و مقتضیاتش پایبند باشد؛ چیزی که در اغلب ترجمههای موجود، به دلایلی، هنوز آنچنان که باید مورد توجه قرار نگرفته است و باید دانست که روشمند کردن ترجمه بیتردید به ارتقای آن میانجامد و فرآوردهای ارزشمندتر و مقبولتر به مخاطبان خود عرضه میکند.
مرز ترجمه وفادار و معنایی
ترجمه وفادار به دنبال انتقال پیام و مفهوم متن اصلی به زبان مقصد بوده و مانند ترجمه معنایی، به ساختار زبان مقصد پایبند است، ولی در ترجمه وفادار، افزون بر این، وفاداری به ساختار متن اصلی نیز دیده میشود و همین امر مرز جدایی این دو نوع ترجمه است. پایبندی مترجم در ترجمه وفادار به متن اصلی، گاه او را ناگزیر میکند از وفاداری خویش به ساختارهای زبان مقصد بکاهد، در حالی که در ترجمه معنایی چنین تنگنایی دیده نمیشود.
افزون بر این، ترجمه معنایی مشتمل بر ترجمه تفسیری به معنای اخیر آن نیز هست که در ترجمه وفادار چنین امکانی وجود ندارد.
مرز ترجمه معنایی و آزاد
از مقایسه ویژگیهای ترجمههای معنایی و آزاد، تفاوت آنها روشن میشود؛ اما در مورد افزودههای تفسیری، لازم است یادآور شویم که ترجمههای همراه با برداشتهای تفسیری، در صورتی که افزوده تفسیری از ترجمه جدا نشده باشد، جزء ترجمههای معنایی یا آزاد قرار میگیرد؛ البته معنایی زمانی است که ظاهر لفظ تحمل معنای ارائهشده در ترجمه را داشته باشد (مانند «سخن» در «لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ»)؛ اما اگر لفظْ بدون قراین ناپیوسته (مانند شأن نزول) تحمل افزوده تفسیری را نداشته باشد، جزء ترجمههای آزاد تلقی میشود.
زبان معیار
درباره زبان معیار دو نکته گفتنی است:
الف) یکی از مسائل مهم در شناختن بهترین ترجمه، شناخت صحیح زبان معیار است. اغلب قرآن پژوهان و مترجمان قرآن و چه بسا همه آنان در اینکه ترجمه باید به زبان معیار باشد، اتفاق نظر دارند. آنچه مهم است، شناخت صحیح زبان معیار است.
در کتاب نگارش و ویرایش، نثر معیار این چنین توصیف شده است: برای آنکه زبان معیار را بهروشنی بشناسیم، آسانتر آن است که معلوم کنیم چه عناصری در آن نباید باشد؛ یعنی عناصری را نشان دهیم که اگر در زبان راه یابند، خصلتِ معیاری آن را مخدوش یا ضعیف میسازند.
یکی از عوامل اغتشاش زبانِ معیار، ورود عناصر زبانی متروک و منسوخ یا مهجور در آن است. این عناصرِ زبانی ممکن است به مراتبِ آوایی، صرفی، نحوی یا معنایی تعلق داشته باشند و از مقوله قاموسی یا دستوری باشند؛ مثلاً تلفظ نامأنوس شَجاعت به جای شُجاعت، یا چُنین به جای چِنین و کاربرد چونان به جای مِثل یا مانندِ یا چون…؛ روز و شبان به جای روزها و شبها، گوییم به جای میگوییم؛ ناپسندش افتاد به جای خوشش نیامد و تعبیرهایی از این قبیل را میتوان نمونههای رایج یا نسبتاً رایج تکلف در استفاده از تعبیرات منسوخ یا نیممرده شمرد. کسانی چنین میپندارند که با این کنهگرایی و تصنع ادیبانه و تقلید از شیوه قُدما، میتوان تشخص قلمی کسب کرد، غافل از آنکه نویسندگان، در هر دوره، به زبان همان دوره مینوشتند. اصولاً زنده بودن زبان به این است که متعلق به زمانه خود باشد… .
ـ گرایش دیگری که زبان را از معیار دور میکند، اصرار در سرهنویسی و عربیزدایی است… .
ـ عنصر دیگری که بیرون از معیار است، گرتهبرداری از زبان بیگانه است که با ترجمههای ناشیانه شایع شده است؛ مثل کاربردِ تعبیرهایی چون نقطهنظر به جای نظرگاه یا دیدگاه… .
ـ کاربرد عناصرِ زبانِ محلی نیز خصلتِ معیاری را ضعیف میسازد و احیاناً در پیامرسانی خلل پدید میآورد… .
ـ یکی دیگر از خصوصیات زبان معیار این است که نباید در آن، بیضرورت و به عمد و به قصد تفنّن ادبی، عناصری را وارد کرد که مختص شعر است… .
ـ نکته دیگر در زبان معیار اینکه هرچه در این زمینه به زبانِ جاری و متداول نزدیکتر باشد، بهتر است. میدانیم که زبان فارسی به تحلیل و جدایی اجزا گرایش دارد. واحدهای معنایی در آن به استقلال میل دارند. وجود حرف اضافه و نقش نمادهای دیگر و تبدیل افعال بسیط به افعال مرکب جلوهای است از این گرایش کلی… .
ـ عربیگرایی متکلفانه نیز به زبان معیار صدمه میزند… .
ورود عناصر زبانِ صنفی را به زبان معیار نباید آزاد گذاشت؛ چون این با رسالت و نقش اصلی زبان معیار که باید مفهوم عامه تحصیلکردهها باشد، منافات دارد… .
حاصل سخن اینکه زبان معیار، زبانی است شفاف و روشن و پالوده و عناصری را که با خصوصیات آن مغایرت داشته باشند، برنمیتابد. استاد خرمشاهی در توصیف زبان معیار میگوید: نثر معیار، تعریفهای متعددی دارد. بعضی از صاحبنظران هم برآنند که چنین نثری نداریم؛ اما به برداشت من، نثر معیار مفهوم و مصداق دارد و مراد از آن نثری است که خوشخوان، بیعیب یا کمعیب و قابل پیروی و آموزشی است و سزاوار است که اکثریت تحصیلکردگان و اهل قلم به آن شیوه بنویسند و مینویسند. نثری که ساده، اما نه سطحی، آسانیاب، دقیق، سنجیده، وافی به مقصود، بدون حشو و زواید و اطناب و ایجاز مفرط، بدون شاعرانه شدن و شعار دادن، بدون «سبک» و حتیالمقدور بدون هیجان، بدون آب[وتاب] و انشاء و قلمگردانیهای اضافی و بدون ریخت و پاش است.
اگر این تعریف را بپذیریم، بسیاری از نثرهای مشمول عنوان «معیار» از رده خارج میشوند که گویا ایشان، چنین مقصودی ندارند. در این میان، اساسیترین کار، تشخیص ملاک زبان معیار است که به نظر دستیابی به آن دشوار مینماید، هرچند ادبیات عموم روزنامهها و مجلات و نویسندگان و گویندگان فرهنگی، میتوانند از بهترین ملاکهای تشخیص به شمار آیند.
به هر روی، پرونده این مقوله پُردامنه را بدون گرایش به نظری خاص، بسته و کار خطیر آن را به اهلش وامیگذاریم.
اینک، به نمونهای از ترجمه به زبان غیر معیار در ترجمههای متأخر، اشاره میکنیم:
خطاب «یا بُنَی» در ترجمهها چنین آمده است:
_ مکارم شیرازی: «پسرم!» (معنایی)؛_ قمشهای: «ای فرزندم» (آزاد)؛_ خرمشاهی: «فرزندم!» (آزاد)؛_ مشکینی: «ای پسر عزیزم!» (معنایی _ تفسیری)؛_ صفارزاده: «ای فرزند!» (آزاد)؛_ کرمی: «هان ای پسرکم!» (معنایی)؛_ مجتبوی، امامی، فولادوند و سراج: «ای پسرک من!» (معنایی)؛_ پیشنهادی: «ای پسرم!» (وفادار).
در ترجمههای یادشده، شاید بهترین ترجمه، از آنِ آیتالله مکارم شیرازی و آیتالله مشکینی باشد و ترجمه خانم صفارزاده از مهربانی پدرانه خالی است. تصغیر «پسرک» برای تحبیب به نظر میرسد در زبان معیار کاربرد نداشته باشد و افزون بر آن بر دو معنای تحبیب و تحقیر مشتمل است که این خود کژتابی آن را سبب میشود.
ب) اینکه ما در برخی انواع ترجمه زبان معیار را به عنوان یکی از ویژگیها برشمردیم، ملاک را عامترین قالب در نظر گرفتیم، ولی میتوان قالبهای دیگری را نیز در نظر گرفت؛ مانند زبان عامیانه یا زبان کهن یا حتی قالبی آهنگین که بر این اساس، زبان معیار به معنایی که در قسمت (الف) گفته شد، در آنها وجود ندارد.
یادداشت از: حجتالاسلام محمدحسن جواهری، استاد حوزه و دانشگاه