یادداشت| پاسداری؛ مسیری که از مدینه آغاز شد

امام حسین (ع) در سوم شعبان چشم به جهان گشود اما حقیقت این ولادت، قرنها بعد، در عاشورا تفسیر شد. گویی تولدش، وعدهای بود برای آینده؛ وعدهای که در کربلا به اوج رسید و در تاریخ، جاودانه شد. از همان آغاز، حسین (ع) برای «ماندن» نیامده بود؛ او آمده بود تا «راه» بسازد، معیار شود و مرز حق و باطل را برای همیشه روشن کند. راهی که با گذر زمان فرسوده نشد و در هر عصر، چهرهای تازه از حقطلبی را آشکار ساخت.
روز پاسدار، یادآور همین راه است؛ راهی که از مدینه آغاز شد، از کربلا گذشت و امروز، در قامت مردانی ادامه یافته که نامشان پاسدار است؛ مردانی که پاسدار نه یک عنوان اداری که یک هویت اعتقادی هستند. پاسدار یعنی کسی که میان آسایش و مسئولیت، دومی را انتخاب میکند؛ کسی که فهمیده امنیت، اتفاقی نیست و آرامش، بیهزینه به دست نمیآید و برای این آگاهی، آماده پرداخت سنگینترین بهاست.
اگر کربلا را خوب بخوانیم، درمییابیم که عاشورا تنها یک نبرد نبود؛ یک مدرسه بود. مدرسهای که در آن، ایثار معنا و وفاداری تعریف شد و مسئولیت، از شعار به عمل رسید. امام حسین (ع) در آن مدرسه، به یارانش نیاموخت چگونه بجنگند، بلکه آموخت چگونه بایستند؛ ایستادنی که ریشه در ایمان دارد و مقصدش، حفظ حقیقت است و این ایستادگی، هنوز هم معیار سنجش انسانهاست؛ هر جا که حق تنها میماند و انتخاب، هزینه دارد.
پاسداران انقلاب اسلامی، فرزندان همین مدرسه هستند؛ آنان که انقلاب را نه یک حادثه تاریخی، بلکه یک امانت حسینی میدانند. پاسداری، امتداد شعاری است که قرنها پیش در کربلا طنین انداخت و هنوز هم، هر روز و هر لحظه، در شکلهای تازهای شنیده میشود؛ گاهی در میدان جنگ سخت، گاهی در سنگرهای بینامونشان امنیت و گاهی در سکوت مأموریتی که حتی نامی از آن برده نمیشود.
روز پاسدار، روز تجلیل از کسانی است که دیده نمیشوند، اما اثرشان همهجا هست. کسانی که شاید نامشان بر زبانها نیاید، اما امنیتی که مردم احساس میکنند، ردپای قدمهای آنان را با خود دارد. پاسدار، پیش از آنکه سلاح به دست بگیرد، دل به میدان میآورد، دلش را گرو میگذارد و گاه آسایشش را خرج میکند و گاه، جانش را. در زمانهای که مرزهای نبرد، دیگر فقط خاک و جغرافیا نیست، پاسداری نیز چهرهای پیچیدهتر یافته است.
امروز، پاسدار، نگهبان مرزهای اعتقادی، فرهنگی و امنیتی است؛ نگهبان حقیقت در دنیایی که تحریف، سلاح اصلی دشمن است. همانگونه که امام حسین (ع) در برابر تحریف اسلام ایستاد، پاسدار نیز در برابر تحریف حقیقت انقلاب میایستد؛ بیهیاهو، بیادعا و با صبری حسینی. پیوند روز پاسدار با ولادت امام حسین (ع)، پیوندی نمادین نه، پیوندی ماهوی است. حسین (ع) مظهر پاسداری از دین بود و پاسدار، ادامهدهنده همان راه.
اگر امام حسین (ع) در کربلا، با خون خود اسلام را زنده نگه داشت، پاسداران نیز با ایستادگی خود، از حریم همان اسلام و انقلاب حراست میکنند. در این مسیر، شهادت، نه یک پایان که یک قله است. همانگونه که کربلا بدون شهادت معنا نمییافت، پاسداری نیز بدون آمادگی برای فدا شدن، مفهوم ندارد. شهیدان پاسدار، روایتهای زندهای از عاشورا هستند؛ روایتهایی که نشان میدهند عاشورا تمام نشده، بلکه جاری است.
روز پاسدار، روز بازخوانی این حقیقت است که انقلاب اسلامی، بدون پاسداری، تنها یک خاطره میشد و پاسداری، بدون الهام از امام حسین (ع)، تنها یک وظیفه خشک. آنچه این راه را زنده نگه داشته، روح عاشورایی است؛ روحی که خطر را میشناسد، اما عقبنشینی را نه. این روح، پاسدار را از مرزهای جغرافیا فراتر میبرد و او را نگهبان ارزشها میسازد، نه صرفاً محافظ خاک. تا زمانی که این نگاه زنده بوده، انقلاب زنده است.
در جهانی که امنیت به کالایی کمیاب تبدیل شده، پاسداران، با تکیه بر ایمان، دانش و تجربه، نشان دادهاند که میتوان مقتدر بود، بیآنکه متجاوز بود و میتوان ایستاد، بیآنکه ظلم کرد. این همان مکتب حسینی است که قدرت را با اخلاق و اقتدار را با عدالت پیوند میزند. روز پاسدار، فرصتی است برای قدردانی، اما بیش از آن، فرصتی برای تأمل. تأمل در اینکه امنیت، حاصل چه خونهایی و آرامش، مرهون چه بیداریهایی است.
همچنین تأمل در اینکه این سرزمین، چگونه با ایستادگی مردانی بیادعا، پابرجا مانده است. در سالروز ولادت امام حسین (ع)، وقتی از پاسدار سخن میگوییم، در حقیقت از انسانهایی حرف میزنیم که انتخاب کردهاند حسینی زندگی کنند؛ یعنی حقمحور، مسئولیتپذیر و آماده فداکاری. این انتخاب، ساده نیست، اما تاریخ نشان داده است که همین انتخابهای سخت، سرنوشت ملتها را میسازد و ایران امروز، محصول همین انتخابهاست.
روز پاسدار، یادآور این حقیقت ماندگار است که تا وقتی راه حسین (ع) زنده است، پاسدار هم هست و تا وقتی پاسدار هست، این راه ادامه دارد؛ راهی که از کربلا آغاز شد و هنوز، در قلب تاریخ میتپد؛ راهی که با خون معنا گرفت و با آگاهی تداوم یافت، نه در هیاهو که در سکوت مسئولانه عمل و هر نسلی که این امانت را به دوش میکشد، ادامهدهنده همان تپش زنده در رگهای زمان است و این تپش، ضامن بیداری و عزت این سرزمین خواهد ماند.