فارابی عدالت را رعایت حقوق و استحقاق میداند

در ابتدا جلسه احمدرضا یزدانیمقدم با بیان اینکه این پژوهش با هدف بازسازی نظریه عدالت سیاسی در فلسفه سیاسی فارابی تدوین شده یادآور شد: در این طرح، عدالت به طور کلی به معنای اعطای حق هر صاحب حقی تعریف شده و عدالت سیاسی به طور خاص، ناظر بر نظم و ساختار عادلانه در دولت و روابط قدرت است.
وی افزود: این مفهوم با چهار پرسش اصلی که در فلسفه سیاسی «جین همپتن» آمده است مورد بررسی قرار گرفته است. این چهار سوال عبارتند از: 1. آیا دولت به صورت عادلانه به وجود آمده است؟ 2. آیا دولت به صورت عادلانه عمل میکند؟ 3. آیا سامان سیاسی موجود عادلانه است؟ 4. رابطه دولت و جامعه چگونه باید باشد تا عادلانه قلمداد شود؟
یزدانیمقدم تصریح کرد: فارابی شرط اعمال صحیح فرمانروایی را دارا بودن سه ویژگی در حاکم میداند: علم نظری (آگاهی از حقیقت انسان و جهان)، علم عملی (شناخت فضایل اخلاقی) و تعقل (توانایی بهرهگیری از تجربیات بشری). این چهارچوب، مبنایی برای تحلیل عدالت در جوامع مختلف (مانند جامعه ضروری و جامعه فاضله) و تبیین نقش دولت در تحقق سعادت جمعی فراهم میکند.
در ادامه نظریههای فرمانروایی مرتبط با عدالت سیاسی مانند نظریه فرمانروایی الهی، نظریه فرمانروایی طبیعی، نظریه فرمانروایی ناشی از خیر و خوبی و دانش و نظریه فرمانروایی مبتنی بر رضایت مورد اشاره قرار گرفتند.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، نوآوری این تحقیق را ارائه تقریر جدیدی از عدالت سیاسی در فلسفه سیاسی فارابی، پاسخ به پرسشهای معاصر در این حوزه و ایجاد امکان برای تدوین یک نظریه جامع دانست و روش را تحلیل مقایسهای متون اصلی فارابی و ادبیات موجود در زمینه فلسفه سیاسی و عدالت بیان کرد.
در ادامه، سیدکاظم سیدباقری به عنوان ناقد ارتباط با نظریه فرمانروایی الهی را منتفی دانست و بیان کرد: در بحث فارابی، بحث از یک نوع تعادل و هماهنگی در روابط است. این بحث در راستای غایت نهایی انسان برای سعادت است. از سوی دیگر مبنای انسانشناسی آن عقل است. بنابراین قراین بر مبنای عقل و فضیلت قرار میگیرند. فارابی در اینجا از بالا نگاه نمیکند و در نتیجه در بحث نظریه فرمانروایی الهی قرار نمیگیرد. سعادت، عقل و فضیلت در اینجا همراه هم هستند. هم در حاکمان و هم در شهروندان.
وی افزود: فارابی به عدالت به عنوان ارزش هماهنگ ساز و تعادل آفرین نگاه میکند. از سویی عدالت را رعایت حقوق میداند و از سوی دیگر عدالت، استحقاق است. هر کس به آنچه استحقاق دارد میرسد. فارابی برای تحقق عدالت سیاسی چند چیز را مورد توجه قرار میدهد: عقل، حاکمان عادل، قضات عادل و شهروندان فضیلتمند. همه این موارد در چارچوب فاضله شکل میگیرند.
دربارۀ مباحث خود فارابی نیز دو ملاحظه وجود دارد: یکی این که نوعی آرمان گرایی در اندیشه فارابی وجود دارد و دیگری این که نوعی نخبه گرایی و نقشی که به حاکمان و فیلسوفان میدهد و در نتیجه مردم عادی نقش فعالی ندارند.
در ادامه مرتضی یوسفیراد، ناقد دیگر این نشست با بیان لزوم تفکیک میان عدالت، عدالت اجتماعی و عدالت سیاسی، بیان کرد: “بحث باید بازسازی نظریه عدالت در دستگاه فلسفه فارابی باشد. در حالی که چارچوب بحث به جای این که از دستگاه فارابی اخذ شود از کتاب جین همپتن اخذ شده است. جا داشت که به بحث چیستی عدالت و چیستی عدالت سیاسی هم پرداخته میشد و بحث مفهوم شناسی در دستگاه فلسفی فارابی انجام میشد.
وی افزود: سیاست در فلسفه سیاسی فارابی به معنای تدبیر گرفته شده است. این بحث اگر چهارچوب نظری را از دستگاه فلسفی فارابی میگرفت بحث اقتضائات دیگری پیدا میکرد تا آنچه اکنون از جین همپتن گرفته شده است؛ و مطلب آخر این که عدالت سیاسی به معنای یک فرایند در دستگاه سیاسی است.
در پایان این نشست، برخی از حاضرین در جلسه به ارائۀ مطالب و پرسش پرداختند و یزدانیمقدم به ارائۀ پاسخ به برخی از نقدها و پرسشها پرداخت.