روایتی از شب خونین جاجرم؛ اغتشاشگران همه جا را آتش زدند+تصاویر

شهرستان جاجرم یکی از شهرستان های کوچک خراسان شمالی در دل کویر است که در 18 دی شاهد اتفاقات تلخی بود.
به گزارش بخش استان‌ها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از جاجرم، شهرستان جاجرم یکی از شهرستان های کوچک خراسان شمالی در دل کویر است. این شهرستان کویری همواره به دیانت و اخلاق شهره بود و هست. در پنجشنبه 18 دی 1404 عده معدودی که به گفته شاعدان عینی کمتر از 50 نفر بودند برای ساعاتی نظم شهر را بر هم زده و به فرمانداری این شهرستان حمله و خسارت زیادی به بارآوردند.

این روایت از نگاه یک شاهد عینی است که به دست تسنیم رسیده است. روایتی که حامل و راوی مسائل بسیار مهمی از اتفاقات منتهی به 18 دی و روزهای بعد از آن در این شهرستان است.

روایت جاجرم| پای رفتن نداشتم!

از سر کار آمدم، کمی استراحت کردم و فضای مجازی را رصد کردم. فضا کمی ملتهب شده بود. ضد انقلاب و شبکه های معاند برای اغتشاش فراخوان داده بودند، استوری مردم عادی را که نگاه می‌کردی، نسبت به وضعیت پیش آمده اقتصادی به شدت معترض و منتقد بودند.

وقت رفتن به باشگاه رسیده بود. خانومم با توجه به شرایط، مخالف رفتن بود، اما رفتم. شنیده بودم اندکی از مردم در دور میدان اصلی شهر تجمع کردند. کنجکاو شدم، مسیر خودم را تغییر دادم. به دور میدان اصلی شهر رسیدم، آری تعداد معدودی از مردم جمع شده بودند که نسبت به گرانی اعتراض کنند که عمدتا سن بالاها بودند.

باشگاه رفتم. اوایل شلوغ بود، کم کم باشگاه خلوت شد. بچه ها از اعتراضات می‌گفتند، ظاهرا در شهر خبری شده بود.

باشگاه دقیقه به دقیقه خلوت تر میشد، به سرعت تمرینات را تمام کردم و زود لباس پوشیدم و باز هم کنجکاو تر، گفتم دوباره از میدان اصلی شهر بروم تا از اوضاع شهر مطلع شوم.

اوضاع در اوایل شهر عادی نبود. ماشین ها با سرعت بیشتری حرکت می‌کردند. انگار داشتند فرار می‌کردند. ناگهان موتورهایی را دیدم که سر و صورت بسته، چوب به زمین می‌کشیدند. اندکی جلوتر رفتم، دیدم تعدادی از جوانان که سنشان بین 13 تا 17 بود، سر و صورت بسته مشغول تخریب شهر بودند.

اغتشاشات 1404 , استاندار خراسان شمالی ,

خیابان مثل شهرهای جنگی بود، پر از سنگ. چندتا از المان های شهر تخریب شده بود و به داخل خیابان انداخته بودند. آتش و دود شهر را فرا گرفته بود. تعدادشان زیاد نبود، اما ناگهان چیزی دیدم که از درون فرو ریختم. متاسفانه پرچم ایران عزیزم بین شعله های آتش وسط خیابان می‌سوخت.

آری من به چشم خویشتن، دیدم که جانم می‌سوزد.

پرچم ایران در مقابل چشمانم بسوزد؟!

پرچمی که تمام غرورم، تمام عزتم است؟ پرچمی که هزاران شهید برای برافراشته شدنش جانشان را اهدا کردند؟ پرچمی که برایم حکم قرآن دارد. قلبم گوشه میدان شهر، کنار آتش پرچم جا ماند. پای رفتن و گذشتن نداشت.

نمی توانستم هضم کنم، نمی‌توانستم باور کنم که این اتفاق در شهر من ،در شهر شهید پرور و غیور جاجرم من افتاده است. آری من آنجا با آن پرچم سوختم،سوختم.

شب دوم اعتراضات/ اوضاع عادی نبود

حال و هوای شهر اصلاً عادی نبود، تقریباً ساعت هفت و نیم بود که گفتم دوری در شهر بزنم .

پلیس سه راهیِ منتهی به میدان را بسته بود. از دور، تعدادی از مردم دیده می شدند که تجمع کرده بودند.

موتورها با سر و صورت بسته از این محله به آن محله می رفتند و ساعت تجمع را فریاد می زدند؛ «ساعت هشت دور میدان اصلی شهر»

به خانه آمدم، اما تمام ذهنم متوجه این بودکه امشب چه خواهد شد؟!

شبی بسیار پر استرس بود، صداهای زیادی به گوش می رسید. از ویراژ دادن موتورها تا صدای نارنجک های دست ساز. ناگهان از دور، شعله های آتش و دود از ساختمان فرمانداری جاجرم بلند شد! صدای کف و سوت هم می آمد.

به خانه برادرم که در نزدیکی آنجا بود زنگ زدم. صدایش می لرزید و می‌گفت به ساختمان فرمانداری رفتند و آنجا را به آتش کشیده اند. می گفت شلوغ شده است، عده ای فقط برای تماشا رفتند وعده ای برای تخریب و اغتشاش.

اغتشاشات 1404 , استاندار خراسان شمالی ,

اغتشاشات 1404 , استاندار خراسان شمالی ,

اغتشاشات 1404 , استاندار خراسان شمالی ,

بعضی از پدرها دختران کوچکشان را به محل تجمع می‌بردند! نمی دانم هماهنگ شده بود یا این حرکت خود جوش بود؟!

ساعت حوالی ده شده بود. از دلواپسی و نگرانی زیاد به کوچه رفتم. هوا نسبتاً سرد بود محله ما آرام بود و رفت و آمد خیلی کم.

ده پانزده دقیقه ای بیرون ماندم. یکی از همسایه‌ها از سر کار آمد و گفت: فرمانداری را تخریب کردند و به آتش کشیده اند و داشتند شادی می‌کردند!!!

به خانه آمدم، کمی بعد صداها خیلی بیشتر شد. ناگهان سکوت همه جا را فرا گرفت. متأسفانه در آن شب هولناک، شد آنچه نباید می شد.

اغتشاشات 1404 , استاندار خراسان شمالی ,

اغتشاشات 1404 , استاندار خراسان شمالی ,

اغتشاشات 1404 , استاندار خراسان شمالی ,

پچ پچ های شهر آرام نمی‌گیرد

دل‌هایمان در روز بعد از اغتشاشات مثل سیر و سرکه می‌جوشید. نگرانی هایمان عمیق تر شده بود. حوادث شب گذشته در گوشه و کنار شهر پچ پچ می شد. خبرها خیلی ضد و نقیض بود. با دلهره فراوان در نماز جمعه شرکت کردیم. حضور مردم گسترده بود. فضا مثل همیشه عادی نبود، مردم گوشه و کنار صحبت می کردند.

امام جمعه جاجرم که همیشه خطبه هایش کوبنده و رسا بود، این بار لحن آرام تری داشت. دلسوزانه صحبت می‌کرد و جوانان را به خویشتن‌داری دعوت می‌کرد و در نهایت به اغتشاشگران که در زمین بازی دشمن بازی می کنند، هشدار برخورد جدی و بدون اغماض داد. مردم در صفوف نماز جمعه با شعارهای خود ضمن حمایت از محافظان امنیت، برخورد جدی از دستگاه قضا با آشوب گران شدند.

بعد نماز جمعه مردم گروه گروه به صحبت و تحلیل مشغول بودند. نیروهای انتظامی هشدار داده بودند که اغتشاشگران به سلاح مسلح شده اند و می‌گفتند خواهشاً به خانواده هایتان بگویید شب بیرون نیایند. احتمال کشته سازی و به شهادت رساندن مأموران وجود دارد. به خانه آمدیم دلهره‌هایمان بیشتر شده بود.

اخبار شبکه یک را نگاه کردیم. صبح همان روز مردم قم با مقام معظم رهبری طبق روال هر ساله دیدار داشتند. مثل همیشه با طمانینه، مثل همیشه آرام … سخنرانی حساسی بود. آری، مثل همیشه آبی بود روی آتش. به خدا قسم از شب دیدن پرچم عزیزمان ایران در آتش، آرام و قرار نداشتم. هنوز شعله های آتش در وجودم زبانه می‌کشید.اما آن لحظه با دیدن حضرت آقا و وعده آرام شدن اوضاع و به سنگ خوردن اهداف دشمنان، دلمان آرام گرفت. به نظرم همه ملت ایران آرام شدند.

ساعت چهار یا پنج بود که اطلاعیه‌ای از بلندگوی ماشین پخش شد. مردم عزیز شهرستان جاجرم، با توجه به مسلح شدن اغتشاشگران، خواهش می‌کنیم شب از خانه خود بیرون نیایید. شب شده بود، شهر تقریباً آرام. متاسفانه خبری رسید که همه شوکه شده بودیم. اغتشاشگران مسلح با کمین کردن، یک بسیجی و یکی از ماموران انتظامی را به شهادت رساندند و تعدادی را مجروح کردند.

باز مردم کار را تمام کردند

مردم باید واکنش نشان می‌دادند. باید برای جمع کردن اغتشاشگران به خیابان ها می آمدند. اما جاجرم علاوه بر فراخوان جهت اعلام انزجار از جنایات اغتشاشگران، مخصوصاً به شهادت رساندن مامورین و به آتش کشاندن اماکن عمومی و مساجد و هتک حرمت به قرآن، یک گل پر پر خودشان را هم باید تشییع می کردند.مردم آمدند. بیش‌ از تصور هم آمدند. جمعیتی آمدند که تا کنون نظیرش را در جاجرم ندیده بودم.

عده ای قرآن به دست بودند، عده‌ای با پرچم ایران و عده ای هم تصاویر شهدای اخیر دستشان بود. حتی آنهایی را دیدم که شب اول اعتراضات دور میدان جمع شده بودند.

مردم با چشمانی گریان و خشمگین، با مشت های گره کرده و با فریاد رسا شعار می‌دادند و فرزندشان را بر روی دستها تشییع می‌کردند.

دوستان شهید باورشان نمیشد. مثل شمع، آرام می‌سوختند. مخصوصا بسیجیانی که آن شب هم برای دفاع آمده بودند. حسرت میخوردند که کاش جای او شهید می‌شدند. چهره‌ی این جوان بسیجی مثل شهدا بود. با همان معصومیت، با همان مظلومیت.

ظاهرا این شهید برای دفاع از خود، اسلحه نداشت و زمانی که مامور انتظامی تیر می‌خورد برای کمک می‌رود که متاسفانه مورد اصابت گلوله قرار می‌گیرد.

تشییع باشکوهی بود. نه شعارها قطع می‌شد، نه اشک های مردم

قبل از اقامه نماز، مادر شهید آمد. زینب گونه هم آمد. با اقتدار فریاد می‌زد و سینه ستبر کرده بود. اول از حضور با شکوه مردم تشکر کرد، اما بعد، رجزی خواند زینب وار. این تداعی به ذهنم رسید که “ما رمیت الا جمیلا” من به جز زیبایی چیزی ندیدم. نه گریه میکرد و نه صدایش می‌لرزید.

می‌گفت: خودم، فرزندم را برای دفاع از میهن و حمایت از مقام معظم رهبری راهی کردم. نه گریه میکنم و نه نگرانم. این فرزندم که هیچ؛ خودم و دیگر پسرم و دخترم و حتی همسرم هم فدای این انقلاب و فدای رهبرم.

این تداعی به ذهنم رسید، زمانی که خبر شهادت حضرت عباس را به مادرش دادند، حضرت ام البنین می‌گفت از حسین چه خبر؟ آنها از دلیرمردی عباس می‌گفتند، حضرت ام البنین می‌گفت از حسینم چه خبر؟

می‌گفت: خودم و چهار پسرم فدای یک تار موی حسین.

آری او (مادر شهید را می‌گویم) درس خوانده‌ی مکتب حضرت زینب و حضرت ام البنین بود. او مشق عشق را از مادران شهدا آموخته بود. حقا که مادر شهید بودن برازنده این بزرگ بانوی انقلاب و اسلام بود.

و من در طول مسیر تشییع این شهید بزرگوار، به‌ فکر آن پرچم به آتش کشیده شده در آن شب بودم. آن پرچم سوخت، اما از میان شعله هایش ققنوس هایی از جنس اسطوره های اساطیری که محافظ مام وطن بودند به پرواز در آمدند.

راوی: مهدی تقی زاده

 

©‌ وبانگاه > خبرگزاری تسنیم
دکمه بازگشت به بالا