تحول علوم انسانی اسلامی در اندیشه آیتالله مصباح

علوم غربی بر مبانی خاصی استوار شدهاند که با ارزشها و بینشهای اسلامی تعارض دارند و چنانچه بخواهیم به علم اسلامی دست یابیم، باید ابتدا مبانی اسلامی جایگزین مبانی علوم جدید را تدوین کنیم و سپس بکوشیم تا مبتنی و هماهنگ با این مبانی، علم اسلامی را پایهگذاری کنیم.
در ارتباط با چگونگی دستیابی به مبانی جایگزین دیدگاههای مختلفی مطرح شده است: بهرهگیری از آخرین قرائت فلسفه اسلامی (این دیدگاه توسط کسانی همچون آیتالله جوادیآملی، آیتالله مصباحیزدی، حجت الاسلام حمید پارسانیا و …..دنبال میشود) یا تولید فلسفهای واقعا اسلامی (این دیدگاه توسط کسانی همچون آیت الله سیدمنیرالدین حسینی و آیتالله سیدمحمدمهدی میرباقری و در مجموع اعضاء فرهنگستان علوم اسلامی دنبال میشود)، بهرهگیری از آیات و روایات (این دیدگاه توسط کسانی همچون باقری و … دنبال میشود.به عقیده آیت الله مصباح یزدی همه علوم انسانی بر یک سلسله مباحث بنیادی استوار است که به عنوان اصول موضوعه در علم به کار گرفته میشود و نقش بسیار مهمی در جهتگیری علوم انسانی دارد.
این اصول که آگاهانه یا ناآگاهانه پذیرفته شدهاند از مبانی معرفتشناختی، به عنوان سنگبنای معرفت بشری آغاز میشود و تا مبانی هستیشناختی، انسانشناختی، ارزششناختی و دین شناختی پیش میروند. معیار درستی و صحت مبانی علوم انسانی اسلامی از منظر آیت الله مصباح یزدی موافقت آن با عقل و نقل است.
به بیان دیگر مبانی علوم انسانی اسلامی باید از جهانبینی فلسفی و دینی اخذ گردد. او در جایی دیگر تاکید میکنند که نقطه آغاز تحول علوم انسانی، بازنگری در فلسفه علوم انسانی است، زیرا برای ایجاد تحول در علوم انسانی باید جهت تحول و مبانی آن مشخص شود. بررسی مبانی فلسفی علوم انسانی میتواند یک شروع منطقی برای ایجاد تحول در علوم انسانی باشد.در اهمیت فلسفه علوم انسانی همین بس که حل بسیاری از مسائل علوم انسانی به ریشه های فلسفی آنها برمیگردد. تمامی مسائل علوم انسانی به مبانی فلسفی آنها وابستهاند.
به عقیده آیت الله مصباح یزدی برای این که بتوانیم برای مثال مشکل اقتصاد را حل کنیم، باید زیربنای آن را درست پایهریزی کنیم و برای این کار نیازمند فلسفه اقتصاد هستیم. در کشورهای غربی فلسفه اقتصاد هست، ولی در کشور ما با این همه اهتمامی که به مسائل اقتصادی چه قبل و چه بعد از انقلاب شده است، به فلسفه اقتصاد توجهی نشده است. باید توجه داشت که مسائل بنیادی نقش مهمی در زندگی ما دارند.
در میان رویکردهای مختلف یاد شده در ارتباط با تحول علوم و تولید علم اسلامی و بیاناتی که از آیت الله مصباح یزدی ارائه شد، گزاره های زیر را می توان استنباط کرد:
1. با توجه به جایگاه کلیات عقلی، آیت الله مصباح یزدی اصلاح علوم موجود را بدون بهرهگیری از آموزههای اسلامی ممکن میدانند.
2. اما با عنایت به ظرفیت والای آموزههای اسلامی به ویژه تاکید آن بر عقل، ایشان به شکل برجستهای در زمره تحولخواهان دینی علوم یا به بیان دیگر طرفداران ایده علم دینی قرار میگیرند.
3. ورود آیت الله مصباح یزدی به بحث علم دینی و دفاع از اصل این ایده، ایشان از طرفداران صریح ایده علم دینی قلمداد میشوند.
4. نوع نظریه و اقدامات عملی ایشان در دهههای اخیر نشان میدهد که ایشان تحول علوم انسانی و تولید علوم انسانی اسلامی را مدیریت پذیر میدانند.
5.آیت الله مصباح یزدی سهم متعادلی برای رویکرد معرفتی و غیر معرفتی در تحول علوم و تولید علم اسلامی در نظر گرفتهاند.
6. در رویکرد غیرمعرفتی هر چند به لحاظ فلسفی انتظار میرفت سهم رویکرد فردگرایانه در تحول علوم و تولید علوم انسانی اسلامی در اندیشه ایشان بسیار پررنگتر از سهم رویکرد کلگرایانه و ساختارگرایانه باشد، اما در عمل چنین برتری چشمگیری دیده نشد.
7. ذیل رویکرد معرفتی در تحول علوم و تولید علم اسلامی، به نظر میرسد سهم رویکرد تهذیب و تکمیل علوم موجود در اندیشه آیت الله مصباح یزدی بیشتر از سهم رویکرد تاسیسی است.
8. در رویکرد تاسیسی هم به نظر میرسد سهم رویکرد مبناگرایانه در آراء ایشان، برتر از سهم رویکرد استنباطی است.
با مروری بر آراء دیگر نظریه پردازان علم دینی و علوم انسانی اسلامی در کشور میتوان به این نتیجه رسید که اکثر قریب به اتفاق آنها ترکیبی از رویکردهای ایدهآل در ارتباط با چگونگی دستیابی به علوم انسانی انسانی اسلامی استفاده کردهاند، هر چند در مقام بحث ناآگاهانه با برخی از این رویکردهای مخالفت کردهاند.
نویسنده نیز بر این باور است که اصولاً هیچ یک از رویکردهای ایدهآل یاد شده نمیتواند برای دستیابی به علم دینی خودکفا باشد.
بر این اساس پرسشهای اساسیای که پیش روی نظریه پردازان علوم انسانی اسلامی قرار دارد این است که:
1. ظرفیتها و محدودیتهای هر یک از این رویکردها چیست؟
2. سهم هر یک از این رویکردهای ایدهآل در نظریه آنها چقدر است؟
3. در مقام برنامهریزی کدام یک از رویکردهای ایدهآل یاد شده، اولویت دارند؟ و …
امید است نظریه پردازان علوم انسانی اسلامی با پاسخ به پرسشهایی از این دست، تصویر روشنتری از چگونگی دستیابی به علوم انسانی اسلامی در اختیار دستاندرکاران این امر قرار دهند.
نویسنده: دکتر محمدتقی موحد ابطحی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی