ملینا؛ سه‌ سالگی که با گلوله تمام شد/از داروخانه تا آسمان

دختر سه‌ ساله کرمانشاهی در مسیر خرید شیر خشک، با شلیک ناجوانمردانه گلوله به شهادت رسید.
به گزارش بخش استان‌ها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از کردستان، گاهی مرگ آن‌ قدر کوچک است که نمی‌شود باورش کرد. نه در میدان جنگ، نه در خط مقدم، نه در هیاهوی سیاست؛ بلکه در مسیر خرید شیر خشک… در راه داروخانه… جایی که باید بوی زندگی بدهد، نه بوی خون.

ملینا فقط سه سال داشت، سه سال یعنی هنوز «مامان» را کامل صدا نزده بود، یعنی هنوز دنیا برایش یک اسباب‌بازی بزرگ بود، یعنی هنوز نمی‌دانست گلوله چیست، دشمن کیست، نفرت از کجا می‌آید.

او را از پشت زدند؛

نه چون خطری بود، نه چون تهدیدی داشت،

بلکه چون بی‌رحمی و جنایات، کودک و بزرگ نمی‌شناسد.

گلوله‌ای که شلیک شد، فقط قلب یک کودک را نشکافت؛

دل یک شهر، دل یک ملت را درید.

ملینا رفت،

اما خونش ماند…

ماند تا بپرسد:

با کدام گناه؟

با کدام منطق؟

و تا همیشه، نامش یادآور این حقیقت باشد، که بعضی جنایت‌ها، هیچ توجیهی ندارند.

شعر برای ملینا

ملینا…

دخترکِ سه‌ساله‌ی

کوچه‌های کرمانشاه،

با دست‌های کوچک

و رؤیاهای ناتمام.

تو

به اندازه‌ی یک قوطی شیر خشک

از دنیا طلب داشتی،

نه بیشتر…

نه سهمی از قدرت،

نه فریادی در خیابان.

تو

فقط کودک بودی،

و کودک

هیچ‌گاه

جرم نیست.

گلوله

از پشت آمد،

مثل نامردی،

مثل دروغ،

مثل شب

که بی‌خبر

چراغ را خاموش می‌کند.

چه کسی باور می‌کند

مرگ

قدِ تو باشد؟

چه کسی می‌پذیرد

تابوت

برای سه‌سالگی

بزرگ است؟

ملینا…

تو نرفتی،

تو را بردند.

تو نمردی،

تو را کشتند.

و خونت

روی آسفالت نماند،

ریخت

روی وجدان جهان،

روی صورت آن‌هایی

که هنوز

اسم این جنایت را

چیز دیگری صدا می‌زنند.

بخواب دخترک…

اما نه در سکوت.

نامت

بیدار خواهد ماند،

مثل سوالی

که هیچ‌ کس

از پاسخ‌ دادنش

فرار نمی‌تواند بکند.

 

©‌ وبانگاه > خبرگزاری تسنیم
دکمه بازگشت به بالا