‌‌روایت ناگفته‌ای از شب‌های پس از عملیات کربلای 4

رزمنده دفاع مقدس گفت: در سرمای کشنده جنوب، فرمان امام (ره) تنها منبع گرمابخش قلب ما بود.
به گزارش بخش استان‌ها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم در زنجان،‌ در میانه یک روز سرد زمستانی، هنگامی که یاد شهدا، گرمابخش محفل رزمندگان بود، در جلسه خاطره‌گویی «مسیر مهتابی»، سکوت سنگینی بر فضای جلسه حکمفرما شد؛ سکوتی که نه از اندوه، بلکه از عظمت خاطرات برخاسته بود. حمید صدری، یکی از همان «مرغابیان خاکی»، در جمع نشسته بود. چهره‌اش، حکایت از نبردی داشت که در آن، خورشید جنوب و سرمای آب، هم‌پیمانان ناخواسته‌اش بودند.

او سخن را نه از جغرافیا، بلکه از عمق وجود آغاز کرد. صدری، داستان را از جایی شروع کرد که کالبد انسان به مرز گسست می‌رسد، اما روحش در اوج تعالی قرار می‌گیرد.

تمرینات غواصی در زمستان جنوب، یک آزمون فیزیکی نبود؛ یک تطهیر بود. در آن آب، که سرما تا مغز استخوان نفوذ می‌کرد، دیگر لباس غواصی اهمیت نداشت؛ تنها چیزی که باقی می‌ماند، یقین قلبی بود. ما تمرین می‌کردیم تا جسم‌مان را به فرمان دهیم، اما در حقیقت، داشتیم یاد می‌گرفتیم که چگونه برای اطاعت از ندای حقیقت آماده شویم.

تأثیر کربلای 4؛ سکوتِ پیش از طوفان

لحظه‌ای که صدری به شب تلخ پس از عملیات کربلای 4 اشاره کرد، فضا سنگین‌تر شد. او صادقانه به «نقصان در هدف‌گذاری تاکتیکی» اذعان داشت، اما بلافاصله خط بطلانی بر مفهوم شکست کشید.

شکست، مختص آدم‌هایی است که امیدشان به محاسبات خاکی است. اما ما که آنجا بودیم، طعم شیرینِ پایبندی به راه را چشیده بودیم. عملیات متوقف نشد؛ چون اراده‌ای بالاتر، مسیر را مشخص کرده بود. ذهن رزمنده، بلافاصله از تحلیل شکست به سمت ساختن پیروزی بعدی می‌رفت.

او از ماه‌ها انتظار و نفوذ در قلب منطقه عملیاتی سخن گفت؛ از شب‌هایی که تنها صدای قلب خود و پچ‌پچ تیم اطلاعاتی در تاریکی مطلق شنیده می‌شد.

شلمچه: جایی که نقشه‌ها بی‌اعتبار شدند

نقطه عطف روایت، به دشت شلمچه رسید؛ جایی که تردیدها به اوج رسیده بود. صدری به یاد آورد که در جلسه‌ای، صدای نگرانی از غیرممکن بودن عملیات در آن منطقه پیچیده بود.

او مکثی کرد و ادامه داد: در آن لحظه حساس، جایی که همه معادلات نظامی از عملیات در شلمچه منع می‌کرد، فرماندهی آمد و با کلامی کوتاه و قاطع، کوه تردیدها را فرو ریخت: باید از همان‌جا عملیات کنید.

صدری افزود: آن جمله، حقیقت محض بود. ایمان، در آن لحظه، بر تمام نقشه‌ها، بر تمام محاسبات توپوگرافی و بر تمام ترس‌های منطقی، پیروز شد. ما فهمیدیم که میدان جنگ ما، تنها خاک و آب نیست؛ میدان جنگ ما، عرصه اثبات باور است.

تجهیز برای رفتن؛ وداع با وسایل مادی

لحظه پایانی روایت، تکان‌دهنده بود. او به وداع با تجهیزات اشاره کرد، وداع با این حس که ممکن است دیگر بازنگردی.

وسایل اضافی را تحویل می‌دادیم. آنهایی که زنده برمی‌گشتند، تجهیزات خود را پس می‌گرفتند؛ و اگر کسی بازنمی‌گشت، همان وسایل، تنها میراث مادی‌اش بود که به خانواده‌اش بازمی‌گشت.

این سبک زندگی، نه از سر بی‌تفاوتی، بلکه از سر اولویت مطلق ایمان بود. حمید صدری و یارانش، در کربلاهای 4 و 5، اثبات کردند که وقتی ایمان، سوخت اصلی حرکت می‌شود، دیگر هیچ منطق خاکی نمی‌تواند مسیر حرکت را تعیین کند. آن‌ها با سرما جنگیدند تا ثابت کنند که «وصال به فرمان» شیرین‌تر از «بقا با تردید» است.

 

©‌ وبانگاه > خبرگزاری تسنیم
دکمه بازگشت به بالا