کنش هوشمندانه؛ راه مقابله با جنگ روایت‌ها در بحران‌ها

پیش از هر واکنش احساسی، تحلیل دقیق و کنش هوشمندانه، مهم‌ترین راه مقابله با جنگ روایت‌هاست.
به گزارش بخش استان‌ها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از قم، هر بار که با یک بحران رسانه‌ای، تنش اجتماعی یا دوقطبی تازه روبه‌رو می‌شویم، ناخودآگاه از خودم می‌پرسم: واقعاً وظیفه ما چیست؟ منظورم فقط مسئولان یا نهادها نیست؛ بلکه دقیقاً خودِ ما؛ به‌عنوان فعال فرهنگی، دانشجو، نویسنده، یا حتی یک شهروند معمولی که هر روز در معرض سیل روایت‌ها قرار دارد.

به‌تدریج برایم روشن شده که یکی از مشکلات اساسی ما، اشتباه‌گرفتن «وظیفه» با «واکنش» است. گمان می‌کنیم همین که سریع موضع بگیریم، عصبانی شویم، یا با صدای بلند مخالفت کنیم، به وظیفه‌مان عمل کرده‌ایم. در حالی که بسیاری از فتنه‌ها و پروژه‌های سیاسی ـ فرهنگی دشمن دقیقاً برای همین طراحی می‌شوند: گرفتن واکنش فوری، احساسی و غیرمحاسبه‌شده.

از تجربه شخصی خودم می‌گویم؛ هرچه بیشتر به این پروژه‌ها دقت کرده‌ام، بیشتر به این نتیجه رسیده‌ام که دشمن بیش از آن‌که روی تغییر مستقیم واقعیت حساب کند، روی مدیریت احساسات و ادراک ما سرمایه‌گذاری می‌کند. اگر ما نتوانیم احساساتمان را مدیریت کنیم، عملاً بخشی از پروژه را خودمان جلو می‌بریم.

اینجاست که به‌نظرم وظیفه فعال فرهنگی معنا پیدا می‌کند. فعال فرهنگی، صرفاً کسی نیست که بیشتر حرف می‌زند یا تندتر موضع می‌گیرد. به‌عکس، او باید کسی باشد که قبل از موضع‌گیری، مسئله را بفهمد. اولین وظیفه فعال فرهنگی، تشخیص تفاوت میان «حادثه» و «پروژه» است. بسیاری از ما روی یک تصویر، یک ویدئو یا یک اتفاق جزئی متمرکز می‌شویم، بدون آن‌که ببینیم این قطعه کوچک در چه پازلی قرار دارد.

وظیفه دوم فعال فرهنگی، به‌گمان من، کنترل هیجان جمعی است، نه تشدید آن. اگر فعال فرهنگی هم‌زمان با موج احساسات حرکت کند، عملاً تفاوتی با مخاطب عادی ندارد. او باید بتواند فاصله بگیرد، آرام‌تر ببیند و کمک کند جامعه از وضعیت شوک خارج شود. این کار شاید در کوتاه‌مدت محبوبیت نیاورد، اما در بلندمدت از فرسایش اجتماعی جلوگیری می‌کند.

وظیفه سوم، و شاید مهم‌ترین آن، تولید روایت بدیل است. فعال فرهنگی نباید صرفاً پاسخ‌گوی روایت دشمن باشد؛ این یعنی پذیرفتن چارچوب او. وظیفه واقعی، ساختن چارچوب تازه است؛ روایتی که مسئله را از زاویه‌ای دیگر توضیح دهد و اجازه ندهد جامعه در دوگانه‌های تحمیلی گیر کند.

اما ماجرا فقط به فعالان فرهنگی ختم نمی‌شود. مردم عادی هم وظیفه دارند؛ وظیفه‌ای که شاید ساده به نظر برسد، اما بسیار تعیین‌کننده است. به‌نظر من، مهم‌ترین وظیفه مردم در این میدان، خودداری از بازنشر ناآگاهانه است. هر لایک، هر بازنشر و هر کامنت احساسی، می‌تواند بخشی از زنجیره یک پروژه باشد. گاهی سکوتِ آگاهانه، مسئولانه‌تر از فریادِ ناآگاهانه است.

وظیفه دیگر مردم، تفکیک نقد از بازی‌خوردن است. نقد منصفانه و مطالبه‌گری، نه‌تنها خطرناک نیست، بلکه ضروری است؛ اما وقتی نقد ما دقیقاً در همان قالب و همان زمان‌بندی دشمن مطرح می‌شود، باید به خودمان شک کنیم. این‌که چه می‌گوییم مهم است، اما این‌که چه زمانی و در چه چارچوبی می‌گوییم، مهم‌تر است.

آنچه من از دل این تأمل‌ها به آن رسیده‌ام این است که فتنه‌ها الزاماً با دروغ بزرگ آغاز نمی‌شوند؛ اغلب با حقیقت‌های نیمه‌کاره، احساسات صادقانه و دغدغه‌های واقعی شروع می‌شوند. هنر دشمن، سوارشدن بر همین دغدغه‌هاست. وظیفه ما، چه فعال فرهنگی و چه مردم عادی، این است که نگذاریم دغدغه‌های واقعی‌مان علیه خودمان به کار گرفته شود.

در نهایت این جمع‌بندی شکل گرفته است:

وظیفه ما در برابر پروژه‌های دشمن، نه بی‌تفاوتی است و نه هیجان‌زدگی.

نه سکوتِ از سر ترس، و نه فریادِ از سر خشم.

بلکه نوعی مسئولیت عقلانی است؛ مسئولیتی که از فهم شروع می‌شود، به صبر می‌رسد و در نهایت به کنش هوشمندانه ختم می‌شود. در زمانه‌ای که جنگ‌ها بیش از هر چیز، جنگ روایت‌هاست، شاید مهم‌ترین وظیفه ما این باشد که قبل از هر واکنشی، لحظه‌ای مکث کنیم و از خود بپرسیم: آیا این کاری که می‌کنم، مسئله را حل می‌کند یا فقط پروژه‌ای را جلو می‌برد که مال من نیست؟

یادداشت از: از جواد طلوع رضائی‌صفار، دانشجوی دکتری رشته مطالعات نظری تمدن دانشگاه باقرالعلوم(ع)

 

©‌ وبانگاه > خبرگزاری تسنیم
دکمه بازگشت به بالا