یادداشت|تفاوت جوانان مطالبهگر با ویرانگران بیریشه

مرور تاریخ معاصر نشان میدهد که غرب بهویژه ایالات متحده، هرگز خواهان خاورمیانهای مستقل و ایرانی سربلند نبوده است. از کودتای 1332 تا تحریمهای چندلایه پس از انقلاب، از تحریک جنگ عراق علیه ایران تا مداخلات مستقیم در سوریه و لیبی، همه در راستای حفظ سلطه و جلوگیری از ظهور قدرتهای مستقل منطقهای بوده است. جایی که آمریکا وارد شده، نه شکوفایی و رفاه، بلکه جنگ، ترور و ویرانی به بار آورده است.
این الگوی تاریخی به ما میآموزد که امنیت و عزت ملی ایران باید بر پایه آگاهی تاریخی و اتحاد داخلی استوار شود. دشمن بیرونی همیشه وجود دارد، اما ضعف درونی است که فرصت نفوذ به او میدهد.
تحریمها در ظاهر ابزار سیاسیاند، اما در عمل به زندگی روزمره مردم آسیب زدهاند. صنعت نفت و انرژی، قلب اقتصادی کشور، از این فشارها بینصیب نمانده و کاهش درآمد ارزی، تورم و افت قدرت خرید مردم، پیامد مستقیم آن است. در کنار تحریمها، سیاستگذاریهای نادرست و ضعف مدیریتی نیز بحران اقتصادی را تشدید کردهاند. باید پذیرفت که بخشی از مشکلات اقتصادی از بیرون تحمیل شده و بخشی دیگر حاصل عملکرد داخلی است؛ ترکیبی پیچیده که درک درست آن، شرط هر گونه اصلاح است.
ناکارآمدی داخلی؛ آسیب پنهان درونی
فساد اداری، ناکارآمدی مدیریتی و بیتوجهی به نسل جوان، همچون سم در پیکره توسعه ایران عمل کردهاند. آموزش و پرورش نتوانسته همگام با تغییرات جهانی پیش رود، فرصتهای شغلی نابرابر توزیع شده و ساختار تصمیمگیری در بسیاری حوزهها از مشارکت جوانان خالی است. این کمتوجهی، شکاف نسلی ایجاد کرده است، شکافی که تنها با گوش شنوا و اصلاحات ساختاری قابل ترمیم است.
اتفاقات سالهای اخیر نشان داد که جوان ایرانی صرفاً معترض نیست؛ مطالبهگر است. او میخواهد دیده شود، شنیده شود و در ساختن آینده کشور نقش داشته باشد. این نسل را نباید با اغتشاشگران آموزشدیده بیرونی یکی دانست. دهههشتادیها فرزندان این خاکاند؛ معترضانی با امید، نه ویرانگرانی بیریشه. تفاوت میان نقد سازنده و تخریب، تفاوت میان راهسازی و آشوب است و ما باید آن را بشناسیم و از آنان حمایت کنیم.
خسارتهای مالی ناشی از درگیریها و ناآرامیها، از تخریب بانکها و ساختمانها گرفته تا آتشزدن وسایل عمومی، در نهایت به خود ما بازمیگردد. آنچه سوخته، سرمایه مردم بوده است. ساختن سختتر از ویران کردن است؛ یک دقیقه تخریب، گاه سالها بازسازی میطلبد. ما باید بیاموزیم که اعتراض هوشمند یعنی ساختن و نه سوزاندن.
ایران ما کشوری با سابقه تمدن و فرهنگ هزارانساله است. از کوروش تا خوارزمی، از ابنسینا تا صفویه، از مقاومت ملت تا پیشرفتهای علمی، همه نشانگر روحی استوارند. امروز همان روح باید دوباره زنده شود؛ اما نه با شعار، بلکه با عمل و همدلی.
راه نجات ایران در تقابل نیست، در همافزایی است؛ در گفتوگو میان نسلها، در اصلاح ساختارها، در پذیرش واقعیتها و امید به توان داخلی. دهههشتادیها باید میداندار نوآوری شوند و مسئولان باید با باز کردن فضا، زمینه شکوفایی آنان را فراهم سازند و در پایان کشور ایران، صرفا با سیاستهای درست سربلند نمیماند، بلکه باید با آگاهی تاریخی و اتحاد اجتماعی بین نسل های مختلف، از بحرانها عبور کند.