راهداران چگونه جادههای برفی را باز نگه میدارند؟+فیلم

ساعت از نیمهشب گذشته است. کولاک، دید را به صفر رسانده و برف بیامان میبارد. محور سوادکوه، شاهرگ حیاتی استان، در حال محو شدن زیر لایهای سفید است. اما در همین ظلمت سرد، نور زرد پروژکتورهای لودر و گریدر، چون ستارههایی مقاوم، میدرخشد.
.
پشت فرمان هر ماشین، چهرهای است مصمم و بیدار. دستان آنها روی اهرمها، پیوسته و با حرکتی حسابشده در حرکت است. برف را کنار میزنند، نمک میپاشند، و دوباره برمیگردند، چون موج برف پایان نمیپذیرد. سرما تا استخوان را میسوزاند، باد تیغ میکشد، اما گرمای عزم درونشان، آنها را از پا نمیاندازد.
سحرگاه میشکافد، اما آرامش نمیآورد. بارش ادامه دارد. یک لحظه توقف، یعنی بسته شدن راه، یعنی قطع داروی یک بیمار، یعنی معطل ماندن محمولهای ضروری، یعنی ناامیدی مسافری که به خانه میاندیشد. آنها این را خوب میدانند. چشمانی سرخ از بیخوابی، اما هنوز متمرکز بر مسیر.
همراهی و ایثار، شعار نیست؛ سبک کار آنهاست. گاه برای آزاد کردن خودرویی که در برف گیر کرده، ساعتی وقت میگذارند. گاه با صبر به رانندهی مضطرب دلداری میدهند. آنها راهنما هستند، ناجی هستند، و گاه فقط یک دلداریدهنده. انسانیت، در همین لحظات سخت میدرخشد.
جنگ با کولاک ادامه دارد. ماشینها مانند غولهای خستگی ناپذیر میغرند و پیش میروند. هر متر از جاده که باز میشود، پیروزی کوچکی است. آنها قهرمانان نامرئی این سرزمین برفی هستند. نه مدالی میگیرند و نه نامشان بر سر زبانی میافتد. اما نور امیدی که در دل این برفها روشن نگه میدارند، به گرمی زندگیبخش است.
محور سوادکوه، با هزار زحمت، باز است. این پایان ماجرا نیست، این تنها یک دور از نبرد همیشگی است. راهداران سوادکوه، لحظهای درنگ نمیکنند. میدانند فردا نیز ممکن است نبرد تکرار شود. آنها، نگهبانان همیشگی این گذرگاه زندگی هستند، تا بار دیگر ثابت کنند که حتی در سختترین شرایط، ارادۀ انسان میتواند بر سردترین برفها غلبه کند. داستانشان، داستان امید و نجات است؛ داستانی تکرارناشدنی در دل کولاک.