بررسی «حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ» از منظر شناختی‌فرهنگی

براساس تحلیل شناختی فرهنگی، حسین نه فقط فرزند پیامبر بلکه شرط امکانِ ماندگاری پیامبر در تاریخ فرهنگی بشر است.
به گزارش بخش استان‌ها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از قم، روایت «حُسَیْنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ» را می‌توان از منظر شناختی‌فرهنگی نه به‌مثابه یک گزاره‌ی صرفاً عاطفی یا تاریخی، بلکه به‌عنوان یک «کنش زبانی بنیان‌گذار معنا» تحلیل کرد؛ کنشی که در آن، نسبت هویت، استمرار معنا و بازتولید اقتدار دینی بازتعریف می‌شود.

از منظر شناختی، این روایت ساختاری پارادوکس‌نما دارد که آگاهانه انتظارهای عادیِ فهم را نقض می‌کند. نسبت «حسین منی» برای مخاطب بدیهی است: رابطه‌ی نسبی، تبار زیستی و امتداد جسمانی. اما جمله‌ دوم، «و انا من حسین»، از نظر شناختی یک وارونگی‌ علی و زمانی ایجاد می‌کند. پیامبر که منشأ تاریخی و الهی دین است، خود را «برآمده از حسین» معرفی می‌کند. این وارونگی موجب فعال شدن سازوکارهای بازتفسیر شناختی می‌شود: مخاطب ناچار است سطح تبیین را از زیست‌شناسی و تاریخ خطی به سطح معنا، رسالت و بقای نمادین منتقل کند. در زبان شناختی، این روایت یک جابجایی حوزه‌ مفهومی است؛ جایی که «از» دیگر به معنای تبار فیزیکی نیست، بلکه به معنای «قوام معنایی»، «تحقق تاریخی» و «ادامه‌ی وجود نمادین» عمل می‌کند.

به‌بیان دیگر، روایت نشان می‌دهد که «هویت پیامبرانه» صرفاً یک واقعه‌ی آغازین نیست، بلکه امری است که در بستر تاریخ باید دائماً فعلیت یابد. حسین در این چارچوب، نقطه‌ی کانونیِ فعلیت‌یابی همان معناست. از این منظر شناختی، کربلا نه یک رخداد پسینی، بلکه شرط امکانِ فهم پیام نبوی در افق تاریخ است. اگر «من حسین» را در این سطح نخوانیم، جمله دچار تناقض زمانی می‌شود؛ اما دقیقاً همین تنش‌شناختی است که روایت را معناساز می‌کند.

از منظر فرهنگی، این روایت یک الگوی قدرتمند برای بازتعریف نسبت «دین و تاریخ» ارائه می‌دهد. در فرهنگ دینیِ متعارف، پیامبر آغازگر است و تاریخ پس از او صرفاً حامل و ناقل، اما این روایت، تاریخ را به صحنه‌ی داوری معنا تبدیل می‌کند: اگر حسین نبود، پیامبر نیز در سطح اجتماعی– فرهنگی «باقی» نمی‌مانْد. به این معنا، روایت یک نظریه‌ی ضمنی درباره‌ی بقای‌فرهنگی معنا ارائه می‌دهد: دین نه فقط با وحی آغاز می‌شود، بلکه با کنش‌های پرهزینه‌ی اخلاقی حفظ می‌شود.

در سطح فرهنگ شیعی، این گزاره بنیان یک «هویت‌ روایی» است. حسین نه صرفاً یک شخصیت قدسی، بلکه معیار تشخیص اصالت دین از تحریف است. بنابراین عزاداری، سوگواری و بازگویی مکرر کربلا صرفاً مناسک احساسی نیستند، بلکه مکانیسم‌های فرهنگیِ تثبیت معنا هستند؛ نوعی حافظه‌ی جمعی که از طریق آن، «انا من حسین» در هر نسل دوباره محقق می‌شود. اینجاست که روایت از یک حدیث به یک الگوی‌تمدنیِ بازتولید معنا تبدیل می‌شود.

در نهایت، تحلیل شناختی– فرهنگی نشان می‌دهد که این روایت در حال پاسخ دادن به یک مسئله‌ی بنیادین است: چگونه حقیقت دینی در برابر قدرت، فراموشی و عادی‌شدن مقاومت می‌کند؟ پاسخ روایت این است که حقیقت، برای بقا، نیازمند شهادت، هزینه و گسست از نظم مسلط است. حسین، در این چارچوب، نه فقط فرزند پیامبر، بلکه «شرط امکانِ ماندگاری پیامبر» در تاریخ فرهنگی بشر است.

یادداشت از علیرضا قائمی‌نیا، استاد حوزه و دانشگاه

 

©‌ وبانگاه > خبرگزاری تسنیم
دکمه بازگشت به بالا