بمب ساعتی ترامپ در ناتو

طرح مسئله گرینلند، به ابزاری برای فشار، باج‌گیری و یادآوری وابستگی امنیتی اروپا تبدیل شده است.
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- مناقشه اخیر بر سر جزیره راهبردی گرینلند، فراتر از یک اختلاف جغرافیایی یا اقتصادی، به نمادی آشکار از بحران ساختاری و کارکردی در پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) تبدیل شده است؛ بحرانی که ریشه‌های آن را باید در رویکرد دونالد ترامپ و ناسیونالیسم عریان آمریکایی جست‌وجو کرد.

رئیس‌جمهور آمریکا با طرح ادعاها و مطالبات مستقیم درباره گرینلند، عملاً یکی از حساس‌ترین گسل‌های درون ناتو را فعال کرده و این پیمان را با یک «بمب ساعتی» مواجه ساخته است؛ بمبی که هم بنیان‌های اعتماد متقابل را هدف گرفته و هم فلسفه وجودی ناتو را زیر سؤال برده است.

گرینلند به‌واسطه ذخایر عظیم عناصر نادر، لیتیوم، نفت و موقعیت ممتاز در مسیرهای نوظهور کشتیرانی قطب شمال، جایگاهی کلیدی در رقابت قدرت‌های بزرگ یافته است. اما آنچه این پرونده را به یک بحران امنیتی درون‌ناتویی بدل می‌کند، نه اهمیت ذاتی جزیره، بلکه شیوه مواجهه واشنگتن با متحدان اروپایی خود است. ترامپ با نگاهی ابزاری به ناتو، این ائتلاف را نه یک پیمان مبتنی بر مشارکت برابر، بلکه سازوکاری برای تأمین منافع یک‌جانبه آمریکا می‌داند.

طرح مسئله گرینلند، در همین چارچوب، به ابزاری برای فشار، باج‌گیری و یادآوری وابستگی امنیتی اروپا تبدیل شده است.

ناتو از بدو تأسیس، بیش از آنکه یک اتحاد متوازن باشد، بستری برای نهادینه‌سازی وابستگی راهبردی اروپا به ایالات متحده بوده است. اروپایی‌ها طی دهه‌ها، به‌جای سرمایه‌گذاری جدی بر استقلال دفاعی، نقش «بال مکمل» سیاست‌های نظامی آمریکا را پذیرفتند؛ از عراق و افغانستان گرفته تا دیگر مداخلات فرامنطقه‌ای. این وابستگی اکنون به نقطه‌ای رسیده که واشنگتن، بدون ملاحظه حساسیت‌های متحدان، می‌تواند دارایی‌های استراتژیک نزدیک به اروپا را موضوع چانه‌زنی قرار دهد. مناقشه گرینلند، محصول طبیعی همین معادله نابرابر است.

ترامپ با خلق این مناقشه، کارکرد ناتو را از یک پیمان دفاع جمعی به ابزاری برای تحمیل اراده قدرت مسلط تغییر داده است. هنگامی که یک عضو اصلی ناتو، به‌جای اجماع‌سازی، تهدید ضمنی و تحقیر سیاسی را در دستورکار قرار می‌دهد، مفهوم امنیت جمعی تهی می‌شود. مواضع متناقض رهبران اروپایی، از ادعای ایستادگی تا عقب‌نشینی‌های عملی، نشان می‌دهد که ناتو دیگر قادر به مدیریت اختلافات درونی خود نیست و بیشتر به صحنه‌ای برای بازتولید شکاف‌های قدرت بدل شده است.

از منظر ساختاری، بحران گرینلند ضعف بنیادین ناتو را آشکار می‌کند: این پیمان هیچ سازوکار مؤثری برای مهار یک‌جانبه‌گرایی آمریکا ندارد. از منظر کارکردی نیز، ناتو به‌جای تأمین امنیت اعضا، به عامل ناامنی سیاسی و تزلزل راهبردی برای اروپا تبدیل شده است. ترامپ به‌خوبی می‌داند که اروپا، به‌دلیل فقدان استقلال نظامی و راهبردی، توان مقاومت واقعی در برابر فشارهای واشنگتن را ندارد و به همین دلیل، ناتو را به سکویی برای تحمیل مطالبات جدید بدل کرده است.

در نهایت، مناقشه گرینلند زنگ خطری جدی برای اروپا و ناتو است. این بحران نشان می‌دهد که اتحادهای مبتنی بر وابستگی مطلق، دیر یا زود به ابزار فشار علیه طرف ضعیف‌تر تبدیل می‌شوند. «بمب ساعتی ترامپ در ناتو» نه‌فقط تهدیدی برای انسجام این پیمان، بلکه نشانه‌ای از پایان یک توهم قدیمی است: اینکه امنیت اروپا می‌تواند برای همیشه در سایه اراده واشنگتن تضمین شود. قاعده‌ای که اروپاییان در درک و فهم آن همواره مقاومت کرده بودند!

 

©‌ وبانگاه > خبرگزاری تسنیم
دکمه بازگشت به بالا