بازخوانی حماسه 6 بهمن آمل؛ ماجرای حمله چریکها چه بود؟

تاریخ انقلاب اسلامی ایران، حماسههای بی بدیل مردمی را در خود ثبت کرده است؛ حماسههایی که هر یک، حلقه های زنجیره استواری و پایداری این نظام را تشکیل میدهند. در این میان، منطقه شمال کشور و استان مازندران، با پیشینهای درخشان از مبارزات دوران پهلوی، نقش ویژهای ایفا کردهاند. اوج این نقش آفرینی را میتوان در واقعه “ششم بهمن مردم آمل” جستجو کرد؛ هنگامی که شهر و جنگلهای اطراف آن، به عرصه رویارویی ارادهای آهنین با توطئهای ویرانگر تبدیل شد. واکاوی ابعاد این حماسه، زمینههای شکلگیری آن و تداوم روحیه مقاومت منبعث از آن تا دوران معاصر را نشان میدهد.
پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در بهمن 1357، برخی گروههای مسلح با اندیشههای مارکسیستی که به منافقین پیوسته بودند، با انحراف از خط اسلام، راه مقابله مسلحانه با نظام نوپای جمهوری اسلامی را در پیش گرفتند. آنان با استفاده از جغرافیای صعبالعبور جنگلهای هیرکانی در شمال کشور، به ویژه در مناطق مازندران، اقدام به ایجاد پایگاه و پناهگاههای جنگلی کردند و با اجرای عملیاتهای تروریستی، به دنبال ایجاد ناامنی و بیثباتی بودند. شهرستان آمل نیز به دلیل موقعیت خاص جغرافیایی، از جمله اهداف این گروهک قرار گرفت.
شرح حماسه ششم بهمن 1360 آمل
در ششم بهمن ماه سال 1360، عوامل مسلح این گروهک، با برنامهریزی قبلی، به شهر آمل یورش بردند. اما آنچه مهاجمان را به شکستی سخت و تاریخی دچار کرد، قیام و مقاومت خودجوش، گسترده و سریع مردم بود. مردان و زنان آمل، با هر وسیله ممکن، از سلاح سرد گرفته تا ابتدایی ترین ادوات، به مقابله برخاستند. بسیج مردمی به سرعت شکل گرفت و با همراهی نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سایر نهادهای انقلابی و بسیجی، درگیریهایی سنگین در سطح شهر و حاشیه جنگل رخ داد.
این مقاومت جانانه، منجر به شکست کامل حمله و فرار یا دستگیری مهاجمان شد. این واقعه به “حماسه اسلامی ششم بهمن” یا “قیام خونین مردم شهر هزار سنگر آمل” معروف شد و به عنوان برگ زرینی در تاریخ انقلاب اسلامی ثبت گردید.
بازخوانی حماسه ششم بهمن آمل
حماسه ششم بهمن 1360 مردم آمل در حافظه تاریخی انقلاب اسلامی، تنها یک تاریخ نیست؛ نقطهای تعیینکننده است که در آن، مردم آمل با تکیه بر ایمان، هوشمندی و تشخیص بهموقع جبهه حق از باطل، یکی از پیچیدهترین توطئههای طراحیشده علیه نظام جمهوری اسلامی را در هم شکستند.
وی گفته است: در شرایطی که کشور بهطور همزمان درگیر جنگ تحمیلی در جنوب و ناامنیهای سازمانیافته در غرب بود، گروهکهای مسلح وابسته به جریانهای استکباری با محاسباتی نادرست، شمال کشور و بهویژه آمل را نقطه آغاز یک بحران فراگیر تصور کردند؛ غافل از آنکه سرمایه اجتماعی انقلاب در این دیار، مردمی آگاه و متحد بود که در لحظه خطر، خود به سنگر دفاع از انقلاب تبدیل شدند. همین حضور هوشمندانه و بهموقع مردم، چنان ضربهای به جریانهای معاند وارد کرد که نام آمل برای همیشه در وصیتنامه حضرت امام خمینی(ره) ثبت شد.
سردار میرشکار در تشریح ابعاد این حماسه، با نگاهی تحلیلی و روایتی میدانی، به بازخوانی اهداف پنهان گروهکها، خطاهای راهبردی آنان و نقش بیبدیل مردم آمل در ناکامگذاشتن پروژهای پرداخت که قرار بود «جبههای سوم» علیه جمهوری اسلامی بگشاید، اما در کمتر از چند ساعت، به شکستی تاریخی برای طراحان آن تبدیل شد.
سربداران، برداشت اشتباهی از مردم آمل داشتند
فرمانده وقت سپاه آمل سردار ناصر شعبانی بود. در آن زمان من در سپاه شهرستان نور حضور داشتم. سه گروه به جنگل های مازندران آمده بودند. اکثر مردم فکر می کردند همه گروه های معاندی که به جنگل ها آمده اند، منافقین بودند ولی با وجود اینکه منافقین در حاشیه جنگل ها بودند. گروه اصلی ای که در جنگلهای مازندران حضور داشت، گروه سربداران بود. گروه سربداران یک گروه بیش از 200 نفره ای بودند که در منطقه بالای امامزاده عبدالله آمل به نام عالیه کیا سلطان مقر زدند. این گروه دیدگاه و شعار خاصی داشتند. آنها می گفتند: ابتدا باید روستایی را بگیریم. بعد از آزاد شدن روستا شهر آزاد می شود و به ترتیب استان و کشور آزاد می گردد.
یکی از دلایل انتخاب آمل توسط گروه سربداران این بود که آمل انبوه ترین جنگل را در جنگل های شمال کشور دارد. از طرفی آمل مکان زیارتیای به نام امامزاده عبدالله داشت و این مکان که در جاده هراز(محور مواصلاتی پرتردد تهران-شمال) قرار دارد مسافرین زیادی برای زیارت و همچنین تفرج و استراحت به آنجا می آمدند، به همین خاطر حضور سربدارن در آنجا نامحسوس می شد و نمی شد تشخیص داد که آنها زائر نیستند.
همچنین آمل نزدیکترین شهر شمالی به پایتخت بود و مهم ترین جاده مواصلاتی هم جادهی هراز آمل بود.
سربداران برداشتی اشتباه از مردم آمل دشتند. آملی ها چون طایفه ای هستند، آنها فکر می کردند از ترفند اختلاف طایفهای می توانند استفاده بکنند. با توجه به اینکه طایفههای آمل به هیچ عنوان هیچ گونه رقابتی باهم ندارند و به نحوی می توان گفت اتحاد خاصی هم بین آنها حاکم است و تنها رقابت آن روزهای آملیها در روز عاشورا بود. این طایفهها فقط و فقط برای بهتر برگزار کردن مراسم روز عاشورا با هم رقابت حسنهای میکردند. سربداران اشتباهاً فکر میکردند در بین این طایفهها می توانند اختلاف بیندازند.
اصلی ترین هدف آنها برنامهی استکبار بود. ما در آن زمان در حال جنگ در جبهه جنوب بودیم و جبههای هم در کردستان داشتیم. آنها میخواستند جبههی سومی را هم اضافه کنند. به دلیل اینکه بیشترین نیروهای اعزامی به جبههها از استانهای مازندران و گیلان بود. به همین خاطر قصد داشتند جبههای گسترده و با امکانات زیاد در این منطقه بوجود بیاورند که رزمندگان شمالی مشغول به جنگ در شمال شوند تا جبهههای جنوب و غرب را رها کنند و فشار آنجا کمتر بشود.
گروهی دومی که در جنگل ها حضور داشتند، گروه اشرف دهقانی بود. تعدادی از نیروهای این گروه در کردستان مانده بودند و تعدادی هم به رهبری “حرمتی پور” به مازندران آمدند. اینها نظریهای مقابل با گروه سربداران داشتند، سربداران قصد داشتند بمانند و کارهای ایدئولوژیکی و فرهنگی کنند و بعد شهری را تصرف بکنند و گسترش بدهند. اما گروه اشرف دهقانی اعتقاد داشتند در هیچ جا بیشتر از 24 ساعت نباید بمانند. بروند، ضربه بزنند و زود هم برگردند.
اولین حضورشان در دره “پلنگان” بین منطقه “سورِدار” و شهرستان “نور” بود. در آنجا مستقرشدند و اولین حمله آنها، زدن دکل صداوسیمای سوردار بود تا مردم را متوجه حضور خودشان بکنند و مردم بگویند نا امنی در منطقه وجود دارد. بعد از آن پاسگاه “لاویج” را زدند و بعد هم آمدند پاسگاه ” کره سنگ “واقع در جاده هراز را زدند. و چند ساعتی این جاده را بستند و روحانیای از اهالی گرگان به نام شریعتی را در مقابل چشمان پسر و عروسش به رگبار بسته و به شهادت رساندند، اعلامیه ای پخش کردند و رفتند و بعد هم پاسگاهی را در سوادکوه زدند.
دیدگاهشان این بود که اول بابل، قائمشهر و نور و بعد کل شهرهای مازندران به ما می پیوندد و بعد کل کشور را تحت الشعاع خودمان قرار می دهیم و از طریق پخش اعلامیه در جاده هراز به تهران و اقصی نقاط کشور اطلاع رسانی می شود.
وقتی خواستند آنها را در استادیوم آمل اعدام کنند، چشمهایشان بسته بود و از طریق بلندگو اعلام شد که مردم فرمان آتش را بدهند، یکی از آنها گفت: مردم کجا بودند؟ اینها همش دروغ است. بعد از اینکه چشمشان را باز کردند و مردم را دیدند، تعجب کردند تا آن موقع هم فکر می کردند مردم با آنها هستند.
آخرین باری که ما با آنها درگیر شدیم در قائمشهر جنگل خی پوست بود که حرمتی پور و شش نفر از نیروهایش کشته شدند و فردای آنروز اشرف دهقانی حرکاتی هم بین قائمشهر و ساری انجام داد و بعد گورش را گم کرد.
آنهائیکه در امامزاده عبدالله مستقر بودند، یکبار بنا داشتند به آمل حمله کنند. شهیدکارگر در حال گشت زنی بود که با آنها برخورد می کند و درگیری کوچکی بین آنها پیش می آید و آنها فکر میکنند عملیاتشان لو رفته و از ادامه کارشان منصرف گشته و بر می گردند.
باری دیگر در یک اقدام خبیثانه در روز ششم بهمن سال 1360 با برنامه ریزی و قوای کامل به قصد تصرف به آمل حمله کردند که به لطف خداوند متعال مردم بصیر آمل جلوی حرکت نابخردانه آنها گرفته شد. بصیرتی که رهبر فرزانه انقلاب می فرمایند، همین جاهاست. آدم باید بداند چه وقت، چگونه و با چه کسی درگیر شود. اینکه اسم آمل در وصیتنامه حضرت امام(ره) می آید، دلیلش بخاطر بصیرتی است که مردم آن زمان به خرج دادند.
خبر حضور گروهک ها در آمل با منهدم شدنشان همزمان در اخبار ساعت 14 پخش شد. آن موقع هم رسانهها مانند الآن اینقدر مجهز و گسترده نبودند. تلویزیون دو تا شبکه داشت. خبر بدین ترتیب بود که گروهکها دیشب به آمل حمله کردند و مردم بدون تبلیغات و پوشش خبری و اطلاع رسانی، جلوی آنها ایستادند، چهل نفر شهید شدند و گروهکها از منطقه متواری شدند.
نگاه کنید، شوروی در ایران خیلی کارکرده بود، همچنین روی شمال کشور خیلی حساب باز کرده بود و در شمال هم نگاه ویژهای به آمل داشت. با بصیرت و حضور بهموقع مردم در صحنه گروه کمونیستی چنان ضربهای خورد که شوروی در آن زمان گفت دیگر در ایران نمی شود کار کرد و حتی در کشورهای همسایه ایران هم نمی شود کار کرد.
در عرض چند ساعت آمدند و متلاشی شدند و گروهی هم گریختند در ییلاق آمل، منطقه ای به نام “گزنا سرا”. اولین روستای بعد از جنگل است که در دامنه کوه واقع شده است. آنها در آنجا مسقر شده بودند.
آنهایی که به “گزنا سرا” رفته بودند، حدود 18 نفربودند. آنهایی که به آمل حمله کردند حدود 100 نفر بودند. عدهای هم آمده بودند تا مردم را جذب کنند و بیشتر شوند. از بس که برنامه هایشان نابخردانه و نامناسب بود نتوانستند به مقاصد شوم شان برسند.
منافقین هم گروه سومی بودند که بعد از “قانون مالک و مستأجر” که در تهران وضع شد، آنها فرار کردند و آمدند در حاشیه جنگل ها سکنی گزیدند و نقش چندانی نداشتند.
اساساً گروه سربداران، نیروهایی بودند که در آمریکا حدود 20 سال سابقه کاری داشتند و عمدتاً دانشجویان قشر مرفه و عمده آنها از کارمندان شرکت نفت بوده که بورسیه شده بودند و برای ادامه تحصیل به امریکا رفته بودند. یکسری از نیروهایشان هم در دهه ی 40 به عراق و بعد به فلسطین و لبنان رفتند و اتحادیه کمونیست ها را در آنجا تشکیل دادند و بیشترین آموزش های آنها در فلسطین و لیبی بود و افراد باسوادی بودند.
اینها با برنامه بودند و پشتوانهای استکباری داشتند و با دیدگاه سوسیال دموکراسیای که داشتند، غرب حمایت جدی از آنها می کرد.
همین گروه در اوایل انقلاب آمدند با امام همراه شوند. وقتی دیدند انقلاب به نتیجه میرسد با هدف موج سواری به انقلاب نزدیک شدند. ولی با مشاهده انتخابات جمهوری اسلامی و تشکیل قانون اساسی و وقتی دیدند، حضرت امام(ره) فرمودند: فقط جمهوری اسلامی، نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمتر؛ مسیرشان را تغییر دادند.
توی جبهه هم به عنوان بسیجی و یک گروه مبارزی که باید در برابر استکبار بایستند در جبهه ها حضور پیدا کردند و سلاح دزدیدند! و با همان سلاح هایی که در جبهه ها دزدیده بودند به جنگ با مردم آمل در آمدند.
وقتی سربداران را می خواستند برای محاکمه ببرند. دم درب اتاق محاکمه که رسیدند دیدند کفشهای مردانهی کهنهای آنجا هست. پدران شهدا را برده بودند تا در محاکمه آنها حضور داشته باشند. یکی از سربدارن وقتی متوجه شد این کفشها برای پدران شهداست، توی سر خودش زد. گفتند: چه شده؟ گفت: ما آمدیم به دفاع از مردم کارگر و کشاورز…ما چه کسانی را کشتیم؟! فرزندان همین صاحبان کفش؟!
از چهل شهید درگیری آمل فقط دو سه نفرشان پاسدار بودند مابقی مردم عادی بودند که در مقابل آنها ایستادگی کردند.
یکی از پیرمردهای آملی می گفت: در روز ششم بهمن در جریان درگیری پیرمردی را دیدم که به پاسداری می گوید: چرا دست از مبارزه برداشتی؟ پاسدار گفت: دیگر سنگر ندارم، پیرمرد رفت کیسه گونی سنگر را گذاشت روی کولش و عقب عقب رفت و گفت: من سنگر تو! بیا بجنگ.
نماد مقاومت شمال و پیامدهای حماسه
حماسه آمل، اما چندین پیام و نماد مهم را در خود داشت: مردمی بودن دفاع: نشان داد که اصلیترین سد در برابر توطئهها، اراده و مشارکت عموم مردم است. تعلق خاطر به انقلاب: اثبات کرد که مردم مناطق مختلف ایران، حتی در دورترین نقاط، با جان و مال از دستاوردهای انقلاب دفاع میکنند. شکست پروژه جنگل نشینی: این واقعه، ضربهای مهلک بر پیکره استراتژی گروهکها برای ایجاد پایگاه در جنگلهای شمال وارد آورد و امنیت آن مناطق را تا حد زیادی بازگرداند.این حماسه، الهامبخش سایر مناطق کشور نیز شد و نمادی از مقاومت مردم شمال ایران در برابر هرگونه تجاوز و آشوب گردید.
تداوم روحیه مقاومت؛ از 1360 تا دی 1404
روحیه ایثار، غیرت دینی و حساسیت بر حفظ امنیت و آرامش شهر که در ششم بهمن 1360 متبلور شد، یک میراث تاریخی برای مردم آمل و استان مازندران باقی گذاشت. این میراث در طول دهههای بعد، به اشکال گوناگون خود را نشان داد.
در مقطع حساس آشوبهای سال 1401، و حتی حوادث اغتشاشات دی ماه 1404 بار دیگر مردم آمل و استان مازندران، با درک صحیح از شرایط و با تکیه بر همان سرمایه اجتماعی تاریخی، در مقابل عناصر آشوبگر ایستادگی کردند. حضور آگاهانه و گسترده آنان در صحنه، همراه با حمایت از نظم و امنیت عمومی، مانع از آن شد که آشوبگران بتوانند فضایی مشابه آنچه در برخی نقاط منطقه ایجاد کردند، در این منطقه بیافرینند. این موضع گیری قاطع، بازخوانی معاصر همان روحیه “مقاومت مردمی در برابر بی ثبات سازی” بود که ریشه در تجربیات تاریخی چون حماسه ششم بهمن داشت. آنچه پیونددهنده این مقاطع است، “خودآگاهی مردمی و دفاع فعال از جامعه در برابر بحران آفرینی” است.
به گزارش تسنیم، حماسه اسلامی ششم بهمن مردم آمل، یک نقطه عطف تاریخی و نماد مقاومت مردمی در دفاع از انقلاب اسلامی و امنیت ملی است. این رویداد نشان داد که چگونه مردم یک منطقه میتوانند در سرنوشت امنیتی کشور نقش تعیین کننده ایفا کنند. روحیه برآمده از این حماسه، محدود به یک مقطع تاریخی خاص نشد و به عنوان فرهنگی نهادینه شده، در طول زمان تداوم یافت. تجربه سال 1401 و دی ماه 1404 نیز مؤید آن است که این سرمایه اجتماعی و تاریخی، همچنان به عنوان عاملی بازدارنده در برابر تلاشهای جدید برای ایجاد ناامنی و اغتشاش، زنده و پویا باقی مانده است. بنابراین، حماسه آمل تنها یک خاطره تاریخی نیست، بلکه سنگری فرهنگی است که درسهای آن برای حال و آینده ملت ایران و دیار علویان راهگشا خواهد بود.