«فتنه» ‌رخدادی ‌ادراکی – فرهنگی است/تحلیل شناختی فتنه در نهج‌البلاغه

فتنه پیش از آن‌که پدیده‌ای سیاسی یا اجتماعی باشد، ‌رخدادی ‌ادراکی – فرهنگی است.
به گزارش بخش استان‌ها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از قم، امیرالمومنین(ع) در فرازی از خطبه 93 می‌فرماید: إِنَّ الْفِتَنَ إِذَا أَقْبَلَتْ شَبَّهَتْ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ نَبَّهَتْ یُنْکَرْنَ مُقْبِلَاتٍ وَ یُعْرَفْنَ مُدْبِرَاتٍ یَحُمْنَ حَوْمَ الرِّیَاحِ یُصِبْنَ بَلَداً وَ یُخْطِئْنَ بَلَداً: فتنه‌‏ها به وقتى که روى آرند عامل اشتباه شوند و چون از میان بروند حقیقت آن بر همه معلوم گردد. فتنه‌‏ها به وقت آمدن ناشناس‏اند و هنگام رفتن شناخته مى‏‌شوند. فتنه‏‌ها همچون باد در گردشند، به شهرى اصابت مى‏‌کنند و از شهرى مى‌‏گذرند.»

این فراز از نهج‌البلاغه یکی از دقیق‌ترین توصیف‌ها از منطق‌شناختیِ فتنه است؛ توصیفی که نشان می‌دهد فتنه پیش از آن‌که پدیده‌ای سیاسی یا اجتماعی باشد، ‌رخدادی ‌ادراکی – فرهنگی است. امام در این‌جا نه از عاملان فتنه، بلکه از «نحوهٔ عمل فتنه بر ذهن و فرهنگ» سخن می‌گوید.

از منظر شناختی، گزاره محوری این فراز آن است که فتنه در لحظه وقوع، خود را پنهان می‌کند. تعبیر «إِذَا أَقْبَلَتْ شَبَّهَتْ» نشان می‌دهد که فتنه هنگام ورود، با سازوکار تشابه عمل می‌کند؛ یعنی خود را شبیه حق، شبیه خیر عمومی، یا شبیه وضعیت عادی جلوه می‌دهد.

در زبان شناختی، این دقیقاً همان لحظه ‌اختلال ‌در ‌تمایز (category confusion) است: مرز میان حق و باطل، عدالت و ظلم، اصلاح و تخریب، تیره می‌شود. به همین دلیل است که امام می‌گوید؛ فتنه‌ها در حال اقبال «یُنْکَرْنَ»؛ ناشناخته می‌مانند، نه چون پنهان‌اند، بلکه چون بیش از حد آشنا به نظر می‌رسند.

در مقابل، «إِذَا أَدْبَرَتْ نَبَّهَتْ» ناظر به بازگشت ‌شفافیت‌ادراکی پس از عبور فتنه است. وقتی فتنه می‌گذرد، ذهن از فشار هیجانی، جمعی و موقعیتی رها می‌شود و امکان داوری فراهم می‌گردد. آن‌چه پیش‌تر مبهم بود، اکنون «یُعْرَفْنَ مُدْبِرَاتٍ»؛ شناخته می‌شود.

این نکته از نظر شناختی بسیار مهم است: فتنه ذاتاً پدیده‌ای است که فهم آن پسینی است. یعنی ساختار آن به‌گونه‌ای است که هم‌زمان با وقوع، فهمیده نمی‌شود. این گزاره، مبنای نظریِ مهمی برای پرهیز از قضاوت‌های ساده‌انگارانه درباره کنشگران در دل بحران‌هاست.

از منظر فرهنگی، تشبیه فتنه به حرکت باد («یَحُمْنَ حَوْمَ الرِّیَاحِ») نشان می‌دهد که فتنه فاقد مرکز ثابت، برنامه شفاف یا ‌مسیرخطی است. باد به‌طور نامنظم می‌وزد، جهتش تغییر می‌کند و همه‌جا را یکسان درگیر نمی‌کند.

این ‌استعاره، فتنه را به پدیده‌ای غیرقابل پیش‌بینی و نامتقارن تبدیل می‌کند: ممکن است شهری را بزند و شهری را رها کند، گروهی را درگیر کند و گروهی را نه. در سطح فرهنگی، این یعنی فتنه‌ها بر بسترهای آمادگی ذهنی و فرهنگی متفاوت فرود می‌آیند؛ هر جامعه یا گروهی به یک اندازه در معرض آن نیست.

نکته مهم دیگر این است که این فراز، منطق سرزنش ساده‌لوحانه تاریخی را زیر سؤال می‌برد. اگر فتنه‌ها ذاتاً در هنگام وقوع «شبهه‌ساز» و «‌ناشناختنی»اند، پس انتظار تشخیص همگانی و فوری، انتظاری غیرواقع‌بینانه است. عقلانیت علوی در این‌جا ما را به نوعی تواضع شناختی دعوت می‌کند: این‌که بفهمیم چرا در دل بحران، تشخیص دشوار است و چرا قضاوت اخلاقی باید با درک محدودیت‌های ادراکی همراه باشد.

از لحاظ نظری، این فراز دقیقاً جایگاه روش‌شناختی دارد. امام نشان می‌دهد که عقلانیت توحیدی صرفاً به «درست ‌بودن موضع» خلاصه نمی‌شود، بلکه به آگاهی از محدودیت‌های ادراک انسانی در شرایط بحران نیز وابسته است. فتنه‌ها ذهن را درگیر می‌کنند، فرهنگ را دچار آشوب می‌سازند و تنها پس از عبور، امکان بازخوانی فراهم می‌شود. از این‌رو، این سخن نه توصیه‌ای اخلاقی، بلکه تحلیلی عمیق از ‌سازوکارشناختیِ بحران‌های اجتماعی است.

در جمع‌بندی، این فراز نشان می‌دهد که فتنه‌ها زمانی خطرناک‌اند که ذهن آن‌ها را طبیعی، آشنا یا اصلاح‌گر بپندارد؛ و ‌عقلانیت توحیدی دقیقاً در برابر این خطر عمل می‌کند: با حساس‌کردن ذهن نسبت به تشابه‌های فریبنده، با پرهیز از داوری شتاب‌زده، و با تأکید بر این‌که فهم کاملِ بحران، اغلب فقط پس از عبور از آن ممکن می‌شود.

یادداشت از : حجت‌الاسلام‌والمسلمین علیرضا قائمی‌نیا، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

 

©‌ وبانگاه > خبرگزاری تسنیم
دکمه بازگشت به بالا