روایت عینی از شب ملتهب 17 دی بجنورد؛ اغتشاش چگونه جمع شد؟

قرار ساعت 18 تعیین شده بود؛ یکی از حسینیههای شهر. با فرارسیدن وقت نماز مغرب و عشاء، آخرین آمادگیها شکل گرفت. در مسیر حرکت، جملات امام خمینی(ره) در ذهن بسیاری مرور میشد؛ جملاتی که برای آنان، توصیف شرایط همان شب بود. جنگی که بهزعمشان نه در مرزها، بلکه در کوچهپسکوچههای شهر جریان داشت؛ از 17 شهریور تا مخابرات و میدان شهید.
فوجی از نیروهای مردمی که برای دفاع از مردم آمدند
با گذشت دقایق، جمعیت افزایش یافت. حسینیه مملو از نیروهای بسیجی و لباسشخصی شد؛ جمعی که بهسرعت سازماندهی و به دو گروه تقسیم شدند. هدف مشخص بود: دفاع از جان، مال و امنیت مردم. بسیاری از حاضران میگفتند امنیت شهر، در آن شب، در گرو حضور پررنگ نیروهای مردمی است؛ حضوری که به گفته شاهدان، اتحاد و همافزایی هیئتهای مذهبی را به شکلی کمسابقه به نمایش گذاشت.
گروهها بهصورت منظم در خیابانها مستقر شدند. پیادهروها تحت کنترل بود. در میان جمعیت، واکنش مردم عادی هم قابل توجه بود؛ پیرزنی با دیدن نیروها، «خدا قوت» گفت و دعایی زیر لب زمزمه کرد؛ صحنهای که برای برخی یادآور روزهای دهه 60 و مقابله با منافقین و گروههای مسلح بود.
در سطح شهر، نیروهای انتظامی و یگان ویژه نیز مشغول تأمین امنیت بودند. دیدار و همافزایی نیروهای رسمی و مردمی، به گفته حاضران، دلگرمکننده بود. سلام و احوالپرسیها کوتاه، اما پرمعنا بود؛ هر گروه مأموریت خود را میدانست.
شهر در کنترل مردم بود
با تقسیم نیروها به دستههای کوچکتر، پوشش مناطق مختلف شهر آغاز شد. گزارشهای میدانی حاکی از آن بود که حضور نیروهای مردمی، اثر بازدارنده قابل توجهی داشت. برخی از افراد آشوبگر که تلاش داشتند فضای شهر را متشنج کنند، با مشاهده نیروهای مردمی، از محل متواری شدند و تنشها فروکش کرد.
بسیاری از حاضران معتقد بودند حوادث امسال با سالهای 1401، 1398 و 1396 تفاوت دارد. به باور آنان، اعلام رسمی حضور عوامل بیگانه در میان اغتشاشگران، خط تمایز روشنی میان «اعتراض» و «آشوب» ایجاد کرده است.
در میان گفتوگوهای پراکنده، دغدغه معیشت مردم نیز بارها مطرح شد. برخی تأکید داشتند که مطالبات اقتصادی باید بهحق پیگیری شود، اما نه در سایه ناامنی. از نگاه آنان، مطالبهگری باید در مسیر صحیح و توسط نیروهای انقلابی دنبال شود، نه با تخریب و آشوب.
نزدیک ساعت 22، گزارشها از آرام شدن فضای شهر حکایت داشت. مأموریت نانوشته آن شب به پایان رسید و نیروها آرامآرام مسیر خانه را در پیش گرفتند. شهری که چند ساعت قبل ملتهب بود، حالا در سکوت شب فرو رفته بود؛ سکوتی که در ذهن بسیاری، با پرسشهایی درباره روزها و اتفاقات پیشرو همراه شد.