یادداشت| چه کسانی در معرض خطر اختلالات چربی قرار دارند؟

مطالعات در جمعیت ایران نشان دادهاند که افراد با سطح تحصیلات و درآمد پایینتر و ساکن مناطق کمتر شهری، در معرض سطوح پایین HDL (به عنوان چربی محافظت کننده) و شیوع بالاتر هایپرکلسترولمی و هایپرتریگلیسریدمی قرار دارند. این نابرابریها بین زنان و مردان نیز متفاوت است؛ بهطوری که زنان با تحصیلات و وضعیت اقتصادی پایینتر، بیش از سایرین در معرض دیسلیپیدمی هستند، در حالی که در مردان کمبود درآمد و سطح پایین اقتصادی با افزایش شیوع هایپرتریگلیسریدمی همراه است. این یافتهها نشان میدهد که نابرابریهای اقتصادی-اجتماعی میتوانند بر سبک زندگی، دسترسی به منابع سلامت و نهایتاً وضعیت متابولیک جمعیت تأثیر قابل توجهی داشته باشند.
نتایج مطالعه کوهورت بیماریهای غیرواگیر روانسر، که بر روی بیش از 10 هزار بزرگسال 35 تا 65 ساله ساکن شهرها و روستاهای روانسر، شامل زنان و مردان، در حال پیگیری است، نشان میدهد که اختلالات چربی خون در میان بزرگسالان ایرانی بسیار شایع است. یافتهها حاکی از آن است که نابرابریهای اجتماعی، جنس و سن نقش مهمی در این وضعیت دارند. بر اساس دادههای این مطالعه، بیش از 7 نفر از هر 10 نفر حداقل یکی از انواع اختلالات چربی خون را تجربه میکنند؛ مشکلی که میتواند خطر ابتلا به بیماریهای قلبی و عروقی را بهطور قابل توجهی افزایش دهد.
یافتهها نشان میدهد اختلالات چربی خون بهطور کلی در زنان بیشتر از مردان دیده میشود، هرچند برخی انواع آن در مردان شایعتر است. همچنین وضعیت اقتصادی–اجتماعی افراد نقش متفاوتی در انواع مختلف این اختلالات دارد. بهطور مثال، کلسترول و نوعی از چربی مضر خون (LDL) بیشتر در افرادی با وضعیت اقتصادی پایینتر دیده میشود، در حالی که نوع دیگری از اختلال چربی خون (میزان HDL کمتر از حداقل تعیین شده برای حد نرمال) در افراد با وضعیت اقتصادی بهتر شایعتر است. نتایج این مطالعه نشان میدهد که وضعیت اقتصادی–اجتماعی بیشترین نقش را در ایجاد نابرابریهای مربوط به چربی خون دارد و سن کمترین نقش را ایفا میکند. در عین حال، تأثیر جنس و وضعیت اقتصادی در برخی موارد یکدیگر را خنثی میکنند، به همین دلیل نمیتوان برای همه انواع اختلالات چربی خون یک راهحل واحد در نظر گرفت.
برای پیشگیری و کنترل مؤثر اختلالات چربی خون، لازم است مداخلات هدفمند طراحی شود؛ بهطوری که برای برخی مشکلات، تمرکز بر گروههای کمبرخوردار اقتصادی میتواند مؤثرتر باشد و برای برخی دیگر، توجه به تفاوتهای بین زنان و مردان اهمیت بیشتری دارد. اتخاذ چنین رویکردی میتواند به کاهش نابرابریهای سلامت و بهبود تصمیمگیریهای سیاستگذاری کمک کند. بدیهیست در این راستا مداخلات میتواند با تمرکز بر پیشگیری اولیه (بهبود تغذیه)، ثانویه (تشخیص و درمان زودهنگام) و پیشگیری نوع سوم (درمان بیماریهای منتج از اختلال چربی خون مانند بیماریهای قلبی و عروقی) باشد.
یادداشت از فرید نجفی، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی استان کرمانشاه