فساد مالی شاه و دربار پهلوی از نگاه خارجی‌ها

فساد مالی دربار پهلوی و محمدرضا شاه به حدی گسترده و معروف بوده که حتی از دید نویسندگان خارجی نیز پنهان نماند
به گزارش بخش استان‌ها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از قم، حجت‌الاسلام‌والمسلمین راجی، پژوهشگر و مدیر اندیشکده سعدا برای درک بهتر فساد دربار پهلوی به بررسی یکی از مقالات سایت گاردین در مورد فساد شاه و دربار پهلوی پرداخته است.

مقاله «شاه ایران» نوشته دیوید لی و راب ایوانز است که در سال 2007 در سایت گاردین منتشر شده است. نویسندگان در این مقاله با ذکر مواردی مستند، به صورت مختصر وضعیت بغرنج و لجام گسیخته فساد در دوره محمدرضا شاه پهلوی در ایران را توضیح می دهند. موضوع قابل توجهی که در این مقاله به آن اشاره می‌شود این است که دولت‌های آمریکا و انگلیس که در اقدامات جنایتکارانه و وحشیانه شاه دخیل بوده‌اند و به او کمک می‌کردند، از این فسادها و نظام سوءاستفاده در آن دوره نیز بی نصیب نبوده‌اند و شرکت‌های مرتبط با آنها با پرداخت رشوه، قراردادهای پرسود و منفعتی را با رژیم او منعقد می کردند.

محمدرضا پهلوی در بین سالهای 1941 تا 1979 «شاه» ایران بود. او در سال 1919 به دنیا آمد و جانشین پدرش که در طول جنگ جهانی دوم از همکاری با متفقین خودداری کرده بود شد. متفقین پدرش را مجبور به کناره‌گیری از تاج و تخت کردند و شاه جدید(محمدرضا) به آنها اجازه داد که هرکاری می‌خواهند انجام دهند.

شاه یک دیکتاتور طرفدار غرب بود. در اوایل دهه 1950 نبرد قدرتی بین او و نخست وزیرش، محمد مصدق که یک ملی‌گرای پرشور بود، درگرفت.

هنگامی که شاه مجبور به فرار از ایران شد، انگلیس و آمریکا برای سرنگونی مصدق و بازگرداندن مهره خود به قدرت، کودتایی را تدارک دیدند. شاه رییس رژیمی سرکوبگر و وحشیانه و بود که از طریق سرویس امنیتی بدنام و منفور «ساواک» اعمال قدرت می‌کرد. او در تمام دوره زعامت خود کاملا تحت حمایت‌های دولت‌های بریتانیا و آمریکا بود.

بسیاری از ایرانیان از حکومت استبدادی و وضعیت فساد گسترده و لجام گسیخته در سرتاسر حکومتش ناراحت و خشمگین بودند.

کارناوال فساد در ایران تحت رهبری شاه به قدری واضح و آشکار بود که حتی دیپلمات‌های بریتانیایی مستقر در آنجا را هم به ستوه آورده بود. آنها هر روزه شاهد اخذ رشوه (در ساختار و رژیم شاه) بودند. اما پر واضح است که اکثر آنها کاملا از اینکه دولت خودشان در این فساد نقش داشته و در آن سهیم است، بی خبر بوده‌اند.

مطمئنا، دیدگاه وابسته نیروی دریایی بریتانیا در تهران، که گزارشی در مورد فروش احتمالی ناوهای جنگی تهیه کرد، در این خصوص کمی خوش‌بینانه و سطحی‌نگر بوده است. از نظر او: «مهم ترین و تاثیرگذارترین عامل در ایران، همان مسئله همیشگی سوءاستفاده‌ها و اختلاس‌ها است. طبق اعلام شاه، تمامی معاملات در حوزه دفاعی باید به صورت دولت با دولت باشد تا انگیزه‌های فساد را از بین ببرد. تا جایی که اطلاع داریم، بریتانیایی‌ها در این زمینه درستکار هستند، اما شواهد زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد بقیه (ایرانی‌ها) چنین نیستند و حتی افسران عالی رتبه نیروی دریایی هم پاک دست نیستند…البته این به آن معنا نیست که ما هم باید به این رویه ناسالم روی بیاوریم».

سرگرد دیوید راندل، از همکاران او در ایران است، که میزان درستکاری او کمتر و اما نسبتا آگاه‌تر از شرایط بود. راندل، از رسته مخابرات نیروهای سلطنتی بریتانیا در سفارت، به عنوان دستیار لستر سافیلد برای سازمان فروش تجهیزات دفاعی بریتانیا فعالیت می‌کرد و (به قول وکیلش) «دلیلی نمی‌دید که سهم خود را از این معاملات (با رژیم شاه) نگیرد».

تانک های چیفتین به بی‌سیم نیاز داشتند. نیروهای مسلح ایران قبلاً تجهیزات آمریکایی داشتند که امکان تبدیل و ارتقا آنها وجود داشت؛ بنابراین شرکت انگلیسی پلسی اقدام به عرضه محصول خود کرده بود.

اما به لطف کمک ها و همدستی راندل، راکال، شرکت الکترونیکی قدیمی تحت مالکیت سر ری براون، بود که هنرهای ظریف رشوه دادن و فساد در (ایران) را به خوبی فراگرفته بود. راکال به شاپور ریپورتر که همه جا حاضر بود وصل شد و یک انعام 255000 پوندی به او داد (به عنوان رشوه)، که احتمالا بخشی از آن را به شاه بدهد و مقداری هم برای خود نگهدارد. پس از آن همانطور که انتظار می‌رفت، قرارداد 4.5 میلیون پوندی نصب بی‌سیم در تانک‌های جدید شاه با یکی از شرکت‌های تابعه راکال منعقد شد.

راندل، همانطور که در نظر داشت، «سهم خود را به دست آورد». درواقع، مدیر فروش شرکت راکال، فرانک نوردین، طی قرار ملاقاتش با سرگرد راندل در یک میخانه، یک کیف خالی را با کیفی که حاوی 25000 پوند اسکناس بود، مخفیانه عوض و سهم او را پرداخت کرد.

این همان چیزی بود که هارولد هوبرت، رئیس قبلی سرگرد راندل در وزارت دفاع بریتانیا، ، آن را «شیرینی» یا همان زیرمیزی می‌نامید؛ و «شیرینی» این معامله بود که در این معامله الهام بخش راندل بود. پس از این، او شغل جدید رشوه‌گیری را شروع کرد.

این کار در نهایت موجب نابودی و فلاکت او شد. این ماجرا توضیح و گواهی بود از اینکه ویروس فساد با چه سرعتی می تواند فرد را درگیر کند و زمانی که او را مبتلا کرد، و در ادامه چقدر می‌تواند مسری باشد و در همه جا پخش شود. راندل تنها مقام دولتی بریتانیایی که در این فضای فاسد قصد داشت «سهم خود را بگیرد» نبود. در نهایت مردم ایران دیگر نتوانستند شاه را تحمل کنند. اقدامات او مخالفت‌های گسترده‌ای را از سوی اقشار مختلفی از جمله دانشجویان، روشنفکران، رهبران مذهبی و کارگران صنعتی برانگیخت.

در ژانویه 1979 او مجبور به ترک ایران شد و حکومتی تحت رهبری اسلامگرایان به جای او آمد. شاه خانه به دوش شد و از مکزیک به ایالات متحده، پاناما و سپس به مصر رفت و در جولای 1980 در همانجا درگذشت.

 

©‌ وبانگاه > خبرگزاری تسنیم
دکمه بازگشت به بالا