وقتی متهمان اصلی تاریخ از «نسلکشی» حرف میزنند

«نسلکشی» چیست و چهزمانی قابل اطلاق است؟
کنوانسیون 1948 سازمان ملل متحد، نسلکشی را بهمعنای قصد و اقدام سیستماتیک برای نابودی کلی یا جزئی یک گروه ملی، قومی، نژادی یا مذهبی میداند و کشورهای غربی با همین تعریف سازمان ملل پروندههای قطوری در نسلکشی در 200 سال گذشته دارند که نزدیکترین و روشنترین نمونه آن در جهان معاصر آن چیزی است که امروز در نوار غزه جریان دارد.
بر اساس گزارشهای میدانی و نهادهای بینالمللی در دو سال گذشته بیش از 70 هزار فلسطینی که عمدتاً زنان و کودکان بودهاند به شهادت رسیدهاند، بیش از 70 درصد بافت مسکونی غزه تخریب شده است و محاصره کامل غذایی، دارویی و آبی، عملاً نابودی تدریجی یک جمعیت را هدف قرار داده است.
دیوید گروسمن برجستهترین رماننویس اسرائیل هم لشکرکشی رژیم صهیونیستی در غزه را «نسلکشی» دانست. او در مصاحبهای تأکید کرد که پس از سالها مقاومت در برابر استفاده از اصطلاح «نسلکشی» اکنون نمیتواند از آن خودداری کند: «اما حالا نمیتوانم جلوی خودم را بگیرم؛ بعد از آنچه در روزنامهها خواندهام، تصاویری که دیدهام و صحبت با کسانی که آنجا بودهاند، دیگر نمیتوانم خودم را کنترل کنم.»
«کوبی نیو» یکی دیگر از نویسندگان مشهور اسرائیلی نیز در مقالهای در روزنامه عبری هاآرتص نوشت: اسرائیل اکنون در غزه مرتکب نسلکشی علیه مردم فلسطینی است و بدون هیچ ضرورت عملیاتی نظامی، بیشتر خانههای ساکنان غزه را ویران میکند، آنها را به آوارگان تبدیل میکند و همچنین گرسنه نگه میدارد. این جنایت با حمایت مالی، تسلیحاتی و سیاسی مستقیم آمریکا، آلمان، انگلیس و فرانسه از رژیم صهیونیستی انجام میشود.
نسلکشی در غزه
بوسنی؛ نسلکشی تأییدشده اروپایی
صربها کمی بعد از پایان جنگ بوسنی و هرزگوین، شهر سربرنیتسا را محاصره کردند و از 11 ژوئیهٔ 1995 طی کمتر از یک هفته حدود هشت هزار مرد و نوجوان مسلمان را در چند روز قتلعام کردند و بیش از 3 درصد کل جمعیت بوسنی و هرزگوین از بین رفت. این کشتار بعد از جنگ جهانی دوم بزرگترین نسلکشی در اروپا لقب گرفت، جنایتی که در قلب اروپا، توسط کشوری اروپایی در سایه سکوت و انفعال دولتهای غربی اتفاق افتاد.
نسلکشی در بوسنی
آمریکا و نابودی بومیان
در قرن نوزدهم و بعد از تسخیر کالیفرنیا توسط آمریکا در این ایالت نسلکشی رخ داد که باعث کاهش چشمگیر جمعیت بومیان کالیفرنیا شد. در برآوردی محافظهکارانه استعمارگران آمریکایی بین سالهای 1849 تا 1870 حدود 9500 بومی کالیفرنیا را کشتند و عده بسیاری را به بردگی کشیدند. تجاوز سیستماتیک به زنان، جدایی کودکان از خانوادههای خود و جداسازی خانوادهها از همدیگر از دیگر اعمالی بود که استعمارگران آمریکایی انجام دادند، نتیجه این سیاستها، کاهش بیش از 80درصدی جمعیت بومیان کالیفرنیا طی چند دهه بود، نمونهای کلاسیک از نسلکشی دولتی.
در قرن نوزدهم در ایرلند که کشوری در تابعیت انگلستان بود قطحی بزرگی رخ داد که ناشی از آفت در مزارع سیبزمینی بود که غذای اصلی مردم این منطقه بود. با وجود گرسنگی مردم ایرلند، انگلیسیها مواد غذایی ذخیرهشده را از ایرلند به انگلستان صادر میکردند و گفته میشود در دوران قحطی بیش از 4000 کشتی از بنادر ایرلند به بنادر بریتانیا از جمله لیورپول، بریستول و لندن و… منتقل شد. زمینداران ثروتمند انگلیسی کشاورزان را وقتی قادر به پرداخت اجاره نبودند، از زمینهایشان بیرون میکردند، بیشتر از یک میلیون نفر بهدلیل گرسنگی مردند و یک میلیون نفر مهاجرت کردند و جمعیت ایرلند 20 درصد کاهش پیدا کرد، مورخان نقش انگلستان را در این فاجعه پررنگ میدانند.
البته کارنامه استعمار اروپایی مملو از چنین فجایع انسانی است. قحطی بزرگی که در ایران بین سالهای 1296 تا 1298 رخ داد، در پی اشغال انگلیس و روسیه در جریان جنگ جهانی اول بود، مورخان بر این باورند که در این بازه زمانی بین 2 تا 9 میلیون ایرانی قربانی شدند.
قحطی بزرگ در ایران
پادشاهی بلژیک با حمایت سران اروپا در سال 1885 کنگو را بهعنوان مستعمره خود درآورد و لئوپولد دوم پادشاه وقت بلژیک قول داده بود که کنگو را تبدیل به کشوری خوشبخت و متمدن کند اما در طول مدت حکومتش چنان جنایاتی مرتکب شد که مورخین بعضاً او را هیولای کنگو نامیدند. یکی از مدعیترین کشورهای اروپایی در زمینه حقوق بشر و آزادی نزدیک به یکصد سال پیش یکی از سیاهترین دوران استعمار را آغاز کرد. بلژیکیها کارگرانی را که نمیتوانستند بهاندازه کافی کار کنند مجازات میکردند و دستش را قطع میکردند. قساوتها و جنایتها لئوپولد و دولتش باعش کاهش شدید جمعیت کنگو شد.
فاجعه بلژیک در کنگو
جنگهای جهانی؛ کشتار اروپایی ها به دست خود اروپا
جنگ جهانی اول و دوم که بیش از 70 میلیون کشته برجای گذاشت، ائتلافی متشکل از بیشتر کشورهای اروپایی بود و سیاستهای توسعهطلبانه قدرتهای اروپایی سبب این کشتار فجیع انسانی شد. بمباران اتمی هیروشیما و ناگازاکی که توسط آمریکا به بهانه سرعت بخشیدن به پایان جنگ جهانی دوم انجام شد، بیش از 200 هزار قربانی مستقیم و غیرمستقیم برجای گذاشت و نمونه آشکاری از کشتار جمعی غیرنظامیان بود.
نسل کشی جنگ جهانی اول و دوم
جنگ تحمیلی علیه ایران
کشورهای غربی به ویژه آمریکا، آلمان، فرانسه و انگلستان در جریان جنگ صدام علیه ایران، کمکهای گسترده نظامی، اطلاعاتی و تکنولوژیکی به عراق کردند. فروش تسلیحات پیشرفته، جنگندهها، رادار و تجهیزات ساخت سلاحهای شیمیایی از جمله مساعدت های این قدرت ها به صدام بود که منجر به استفاده گسترده از سلاحهای شیمیایی علیه ایران شد. هزاران نظامی و غیرنظامی ایرانی قربانی این حمایتها شدند بدون آنکه غرب حتی یکبار پاسخگوی نقش خود باشد.
حمله شیمیایی صدام به سردشت
استاندارد دوگانه؛ از مینیاپولیس تا تهران
همزمان با اغتشاشات در ایران، در ایالت مینیاپولیس آمریکا هم اعتراضات و آشوبهایی علیه سیاستهای داخلی ترامپ جریان دارد و رئیس پلیس این ایالت صراحتاً اعلام کرده است: اگر اغتشاشگران به سمت نیروهای پلیس حمله کنند، خانوادههایشان جنازه آنها را تحویل خواهند گرفت. اما این برخورد در رسانههای غربی «حفظ نظم عمومی» نامیده می شود و مقابله با شورش مسلحانه، حمله به کلانتریها، آتشزدن نیروهای امنیتی و کشتار شهروندان در ایران، «نسلکشی» خوانده میشود.
اروپا سالهاست که با واژه «نسلکشی» پیوندی تنگاتنگ دارد. از بوسنی تا کنگو، از قحطیهای مرگبار ایرلند و ایران تا جنگهای جهانی اول و دوم رد پای کشورهای اروپایی مشهود است . قارهای که امروز داعیهدار حقوق بشر است، دیروز و امروز اصلیترین صحنههای نسلکشی سازمانیافته را در دنیا رقم زده است.