زن جنایتکار: همسرم را با کمک معشوقه‌ام به قتل رساندیم

شریک جرم از آشنایان خانوادگی‌مان بود رفت‌وآمد داشت کم‌کم درد دل کردیم و …با کمک او شوهرم را به قتل رساندم.
به گزارش بخش استان‌ها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم، با دریافت گزارشی مبنی بر ناپدید شدن مردی جوان، موضوع به طور ویژه در دستور کار پلیس قرار گرفت.

بررسی‌های اولیه از بیمارستان‌ها، مراکز درمانی و سایر مراجع نتیجه‌ای نداشت تا اینکه اقدامات فنی پلیس نشان داد همسر مرد گمشده به‌صورت پنهانی با پسر جوانی از آشنایان خانوادگی در ارتباط بوده است. تحقیقات تخصصی فاش کرد این دو نفر از مدتی قبل برای قتل مرد جوان برنامه‌ریزی کرده بودند.

با دستور قضایی، هر دو متهم در عملیاتی غافلگیرانه دستگیر شدند. آن‌ها پس از مواجهه با مستندات پلیسی اعتراف کردند روز حادثه، زن جوان با ریختن قرص خواب‌آور در نوشیدنی همسرش، زمینه را فراهم کرده و سپس با همدستی مرد جوان، او را با ضربات چاقو به قتل رسانده‌اند.

متهمان جسد را با یک خودرو به محدوده شهریار منتقل کرده و به آتش کشیده بودند. پیکر سوخته مقتول کشف و به پزشکی قانونی منتقل شد. تحقیقات تکمیلی ادامه دارد.

گفت‌وگو با متهم زن

سؤال: از چه زمانی تصمیم به این کار گرفتید؟متهم: مدتی بود با همسرم مشکل داشتیم. از بچگی مجبور به ازدواج شدم و هیچ وقت زندگی خوبی نداشتم. دعواهایمان در این ماه‌های آخر بیشتر شده بود.

سؤال: رابطه شما با همدستتان چطور شروع شد؟متهم: او از آشنایان خانوادگی‌مان بود. رفت‌وآمد داشت. کم‌کم درد دل کردیم و وابستگی به وجود آمد… بعد رابطه‌مان پنهانی شد.

سؤال: چه شد که موضوع قتل مطرح شد؟متهم: فکر می‌کردیم تنها راهی است که بتوانیم با هم زندگی کنیم. اشتباه بزرگی بود… ولی آن موقع فقط می‌خواستیم از آن وضعیت خلاص شویم.

سؤال: روز حادثه چه اتفاقی افتاد؟متهم: داخل نوشابه شوهرم قرص خواب ریختم. وقتی بی‌حال شد، او (همدست) را خبر کردم. بعد با چاقو زد… من شوکه بودم.

سؤال: انتقال جسد چطور انجام شد؟متهم: با ماشین برادرش بردیم سمت شهریار. آنجا آتش زدیم… فکر نمی‌کردم این‌طور لو برویم.

سؤال: الان چه حسی دارید؟متهم: پشیمانم. اصلاً فکر نمی‌کردم دستگیر شویم یا کار به اینجا برسد. زندگیم را نابود کردم.

سؤال: اگر به عقب برگردید چه می‌کنید؟متهم: طلاق می‌گرفتم… هر سختی‌ای بهتر از این بود.

سؤال: خانواده‌ها در جریان رابطه شما بودند؟متهم: نه، مخفیانه بود. اگر می‌فهمیدند، اجازه نمی‌دادند ادامه پیدا کند.

 

©‌ وبانگاه > خبرگزاری تسنیم
دکمه بازگشت به بالا