آگاهی؛ سپر محکم نسل جوان در برابر طوفانهای رسانهای

روایتهایی که بیوقفه از صفحههای نمایش به ذهن او هجوم میآورند اما پرسش اساسی اینجاست که چه کسانی این روایتها را میسازند؟ و با چه هدفی قرار است نوجوان را به کدام سو ببرند؟
بخش قابلتوجهی از رسانههای فعال در فضای مجازی صرفاً به دنبال اطلاعرسانی نیستن؛ آنها با برنامهریزی دقیق روانی و ارتباطی، پروژه تضعیف پیوند نوجوان با هویت فرهنگی، تاریخی و ملیاش را دنبال میکنند.
هدف نهایی، ایجاد شکاف میان نسل جوان و ریشههایش و القای نوعی بیگانگی درونی نسبت به وطن است و در چنین میدانی، آگاهی فقط یک مهارت ساده نیست بلکه ضرورت راهبردی و سلاحس برای نبرد است.
جنگ رسانهای امروز، خشن و عریان نیست و با نور، رنگ، موسیقی و ادبیات به ظاهر روشنفکرانه وارد میشود و پیامهای ضد هویتی در بستهبندیهای جذاب و مدرن عرضه میشوند و واژههایی مانند آزادی، پیشرفت و دانایی به کار میروند اما در لایههای پنهان، تحقیر باورهای دینی، تمسخر فرهنگ بومی و بیاعتبارسازی سرمایههای تاریخی یک ملت تزریق میشود.
نوجوان مجذوب ظاهر میشود و احساس میکند با «اندیشهای نو» همراه شده، بیآنکه متوجه باشد هدف اصلی، سستکردن اعتماد او به داشتههای فکری و فرهنگی خویش است.
از دیگر شگردهای رایج این رسانه هاست؛ ساخت واقعیتهای یکجانبه از طریق مقایسههای تحقیرآمیز نیز در همین راستاست و در این روایتها، کشورهای دیگر همواره در قابهای رؤیایی به تصویر کشیده میشوند.
رفاه کامل، شادی همگانی و آیندهای درخشان و در مقابل، از ایران فقط گزینشی از مشکلات و ضعفها نمایش داده میشود، گویی تمام حقیقت این سرزمین در بنبست خلاصه شده است و نتیجه چنین القائاتی، شکلگیری تدریجی «شرم ملی» و احساس کهتری در نوجوان است، احساسی خطرناک که اگر نهادینه شود، میل به مشارکت، مسئولیتپذیری و ساختن آینده را از درون میفرساید.
در فضای مجازی، طنز به ابزاری پنهان برای تخریب ارزشها بدل شده است و با چند کلیپ کوتاه، مفاهیمی چون خانواده، ایمان، ایثار، غیرت و وطندوستی بیمصرف جلوه داده میشوند؛ خطر طنز در اینجاست که خنده، سدهای منطقی ذهن را پایین میآورد و پیام، بیمقاومت نفوذ میکند.
تکرار این شوخیها، به تدریج حرمت مفاهیم بنیادین را میشوید و آنها را در ذهن نوجوان، سطحی و کماهمیت میسازد.
در این جنگ نرم، قهرمانها نیز بازتعریف میشوند و افرادی که در تعارض با ارزشهای جامعه سخن میگویند، به عنوان «صدای نسل جدید» یا «قهرمان آزادی» برجسته میشوند و در مقابل، نوجوانان متعهد و وطندوست با برچسبهایی تحقیرآمیز به حاشیه رانده میشوند و این جابهجایی عامدانه، نوجوان را میان دوگانهای فرساینده قرار میدهد.
پیامد دوگانه وفاداری به هویت یا پذیرفتهشدن در روایت غالب رسانهای سردرگمی و بحران هویت است اما شاید خطرناکترین ابزار، تزریق ناامیدی باشد و تکرار گزارههایی نظیر «هیچ چیز درست نمیشود» یا «آیندهای وجود ندارد» نوجوان را از آرمانخواهی و تلاش جمعی بازمیدارد.
انسان ناامید، بدون آنکه مجبور به تسلیم شود، خود از میدان خارج میشود این در حالی است که واقعیت میدانی خلاف این تصویر است و هزاران جوان ایرانی امروز، در حوزههای علمی، فرهنگی، اقتصادی و فناوری، با خلاقیت و روحیه جهادی، مشغول ساختن آیندهاند اما روایت امید، در رسانهها جایی ندارد.
در جنگ رسانهای، تکرار جای استدلال را میگیرد و یک گزاره نادرست، اگر بارها از کانالهای مختلف بازنشر شود، میتواند در ذهن مخاطب ناآگاه به حقیقتی بدیهی تبدیل شود؛ نوجوانی که سواد رسانهای و قدرت پرسشگری ندارد، در برابر این بمباران آسیبپذیر است.
راه مقابله با این طوفان، انزوا یا واکنشهای احساسی نیست بلکه راه نجات تقویت آگاهی و تفکر نقاد است و نوجوان آگاه میپرسد این پیام را چه کسی ساخته؟ با چه زبانی و با چه هدفی؟ آیا این محتوا مرا به امید، مشارکت و ساختن یا به یأس و انفعال دعوت میکند؟
ایران در کانون جنگ رسانهای دشمن؛ تحلیل دقیق مردم عامل پیروزی
نسل جوان ایرانی، اگر با چراغ آگاهی حرکت کند، نهتنها فریب نخواهد خورد، بلکه خود به رسانهای زنده و اثرگذار، مستقل، ریشهدار در هویت ایرانی اسلامی و امیدوار به آینده بدل میشود و آینده از آنِ کسانی است که اجازه نمیدهند طوفان روایتها، چراغ عقل و ایمانشان را خاموش کند.
یادداشت از: حجتالاسلام مهدی بصیرتی، رئیس اداره تبلیغات اسلامی کاشان