جوانی در نگاه اسلامی؛ فرصت طلایی برای کامیابی و آرمانخواهی

دو نوع جامعه داریم:
جوامع غیرآرمانی: این جوامع آرمان ندارند و به زندگی عادی و مرسوم خود ادامه میدهند. در این جوامع زندگی فقط بین تولد و مرگ معنا میشود.
جوامع آرمانی: فراتر از زندگیهای دنیوی؛ آرزو دارند، آرمان دارند و برای اهداف متعالی تلاش میکنند.
در مورد جوانی دو نگاه وجود دارد:
مقطع زمانی: یک نگاه زیستی؛ یعنی جوانی از فلان سال تا فلان سال. جوان یعنی یک سن و زمان خاص. انسان جوان یعنی کسی که از دنیا لذت ببرد.
دیدگاه اسلامی: جوانی یک سن نیست؛ بلکه یک فرصت طلایی است. در این نگاه زمان و سن ملاک ندارد و جوانی یک فرصت است. جوانی سرمایهای برای زندگی است و به وسیله آن باید آینده و سرنوشت خود را تعیین کنیم.
مسئله کامیابی و ناکامی:
انسان وقتی درجوانی فوت میکند، به او جوان ناکام میگویند، اما هرکس در پیری بمیرد کامرواست؟! خیر؛ این نشانه کامیابی و ناکامی نیست.
انسانی ناکام است که برای آخرتش توشه برنداشته باشد؛ حال مهم نیست در چه سنی و چه زمانی باشد.
اما انسانی که برای آخرت خود توشه جمع کنند، کامیاب است. بعضی از شهدا و جوانان در سن جوانی و نوجوانی، دروازههای بهشت را فتح میکنند، این عین کامیابی است.
انسانها دو دستهاند:
تمتعی: انسانهای تمتعی فقط به فکر حال خود هستند و برای آینده خود برنامه و فکری ندارند.
تزودی: این نوع انسانها به فکر آینده خود هستند و این تفکر، تفکری اسلامی است.
این تفکر یک سری شاخص دارد:
جوان با چالش لذت مواجه است، مخصوصاً در دوره ما که فضای مجازی هیچ مهاری ندارد و رهاست.
جوان باید لذت خود را به تأخیر اندازند و صبر و تابآوری داشته باشد؛ مانند جریان حضرت یوسف علیهالسلام؛ با اینکه در چاه بود عزیز مصر شد.
وقتی صبر و تابآوری نباشد، زندگی به هم میریزد. جوانانی که نتوانند لذت و هوس خود را مهار کنند، در آینده دچار بیعرضگی یا تبهکاری میشوند. جوانانی که میتوانند لذت خود را مهار کنند، در آینده موفق میشوند.
آیا علیاکبر علیهالسلام جوانی لذتطلب بود؟ آیا او جوانی بیتاب بود؟ هرگز.
راز طلایی جوانیِ موفق، در فهمیدگی است؛ در مطالعه است.
عصر امروز عصر انفجار اطلاعاتی میگویند، عصر امروز، حتی از انفجار اطلاعاتی هم گذشته است؛ اما به این فهمیدگی نمیگویند، اطلاعات زیاد نشانه فهم نیست، فهمیدگی یعنی قدرت تحلیل و تشخیص داشتن.
جوانی نزدیک به معصوم است که جاهل نباشد و اهل تحلیل باشد؛ حتی اگر اطلاعات زیادی داشته باشد.
امام سجاد علیهالسلام وقتی جوانی را در حال مطالعه میدید، او را به خود نزدیک و تشویق میکرد (ر.ک: حکمتنامه جوان: ص 54).
امیرالمومنین علیهالسلام: النّاسُ ثَلاثَةٌ: فَعالِمٌ رَبّانِیٌّ، و مُتَعَلِّمٌ عَلى سَبیلِ نَجاةٍ، و هَمَجٌ رَعاعٌ أتباعُ کُلِّ ناعِقٍ، یَمِیلونَ مَعَ کُلِّ ریحٍ، لَم یَستَضیئوا بِنورِ عِلمٍ، و لَم یَلجَأُوا إِلى رُکنٍ وَثیق (نهج البلاغه: حکمت 147).
مردم، سه دستهاند: عالِم ربّانى، دانشجو بر راه رستگارى، و پشههاى سرگردان که پیرو هر صدایند و با هر بادى جهت مىگیرند و از فروغ دانش، پرتو نگرفتهاند و به استوانهاى محکم، پناه نبردهاند.
فهمیدگی حضرت علیاکبر علیهالسلام، وقتی بود که از پدر خود شنید همه ما کشته خواهیم شد، نپرسید راه فرار چیست، نگفت جوانی من چه میشود، بلکه پرسید: آیا ما بر حق نیستیم؟ وقتی امام حسین علیهالسلام در جواب فرمودند: به خدا سوگند که برحق هستیم، حضرت علیاکبر علیهالسلام عرضه داشتند: پس از مرگ باکی نداریم (ر.ک: دانشنامه امام حسین علیهالسلام: ج 5 ص 284).
یادداشت از: حجتالاسلاموالمسلمین عباس پسندیده، رئیس پژوهشکده اخلاق و روانشناسی پژوهشگاه قرآن و حدیث