بازخوانی نگاه فارابی به مسئله کاربردیسازی علوم اجتماعی اسلامی

فارابی، در احصاءالعلوم، فقه و کلام را ذیل علم مدنی و به مثابه دانشهایی برای اداره اهل مدینه معرفی میکند. او تأکید دارد که متکلم با صناعاتی چون جدل و خطابه، مفاهیم فلسفی را برای عموم تبیین میکند و فقیه نیز با صناعت فقه، در غیاب نبی، متکفل اداره مدینه است. در جهان فارابی، علم مدنی چگونه کاربردی میشد و به حل مسائل میپرداخت؟
پاسخ در مفهوم صناعت نهفته است. برای فارابی، دانشهایی چون کلام، فقه و حتی اخلاق، همواره با صنعت و صناعت گره خورده بودند. برهان در فلسفه، جدل و خطابه در کلام، و فقه در استنباط احکام، همگی صناعاتی بودند که دانش را کاربردی میساختند. از این حیث، کاربردیسازی یا حل مسئله، مرحلهای متمایز از علم نبود؛ بلکه جزء لاینفک آن محسوب میشد.
نظریه علمی، اگر مسئلهای را حل نمیکرد، اساساً نظریه علمی نبود. این رویکرد، شباهتهای قابل توجهی با تکوین علوم اجتماعی در دوره مدرن دارد. آگوست کنت، آدام اسمیت و حتی مارکس، در پی حل مسائل انضمامی جامعه بودند و “صناعت” (روشهای کاربردی) در قلب نظریاتشان جای داشت.
پس چرا امروز کاربردیسازی به یک معضل بدل شده است؟ شاید پاسخ را باید در تفاوت هستیشناختی صناعت گذشته و معاصر جست. صناعتی که فارابی از آن سخن میگوید، بر بنیان جوهر و رابطه طبیعت و مابعدالطبیعه استوار بود، در حالی که صناعت جدید، بر «function» های ریاضیاتی و سوژه انسانی بنا شده است. این گسست هستیشناختی، فاصله میان علوم اسلامی و محصولات مدرن غربی را رقم زده و این تصور را پدید آورده که علوم اسلامی، در جهانی دور از کاربرد تکوین مییابند.
بازنگری در ماهیت علوم اسلامی، فرآیند تکوین آنها و چگونگی کاربردیبودن و حل مسئله در بستر تاریخیشان، میتواند راهگشا باشد. همانطور که دکتر مرتضی فرهادی متذکر شدهاند، سنت در اوج خود، از خلال صنعت کاربردی بوده و حل مسئله میکرده است. شاید با بازگشت به این نگاه، بتوانیم راهی برای پیوند دوباره علوم اجتماعی اسلامی با نیازهای جامعه امروز بیابیم.
یادداشت از: دکتر محمدرضا قائمینیک، عضو هیأت علمی دانشگاه علوم اسلامی رضوی