ضرورت مسئلهشناسی کاربردی و اولویتبندی پژوهشها در علوم اسلامی

«عالم زمانآگاه» کسی است که با درک عمیق از شرایط و مختصات تاریخی، اجتماعی و فرهنگی عصر خویش، نیازها، چالشها و آسیبهای واقعی جامعه را شناسایی کند و پاسخهایی کارآمد و متناسب ارائه دهد. این رویکرد، کلید اثرگذاری در هر حوزه علمی، فکری و حرفهای است.
کارآمدی هر علم یا حرفه، در گرو تمرکز بر مسائل و نیازهای عینی و دارای اولویت است. همانند طبیبی که ابتدا باید بیماریهای شایع و تهدیدکننده حیات را تشخیص دهد و درمان کند، نه آنکه تمام توان خود را صرف بیماریهای نادر یا فرضی نماید. پژوهش یا فعالیتی که معطوف به مشکل واقعی و دارای اولویت جامعه نباشد، هرچند ممکن است از نظر نظری ارزشمند باشد، در مقیاس کلان، «اتلاف منابع معرفتی» محسوب میشود. این منابع شامل زمان، استعدادها، سرمایههای فکری و مالی است که میتوانست در مسیری ثمربخشتر به خدمت گرفته شود.
متأسفانه در حوزه علوم اسلامی، شاهد شکافی قابل توجه بین بسیاری از موضوعات پژوهشی، دروس حوزوی و دانشگاهی، با نیازهای فوری و چالشهای مادی و معنوی جامعه هستیم. حجم قابل توجهی از تحقیقات، یا فاقد ارتباط مستقیم با این نیازهاست، یا اگر ارتباطی دارد، در رتبهای پایین از اولویت قرار میگیرد. این امر منجر به تولید معرفتی میشود که هرچند ممکن است از حیث ذاتی معتبر باشد، اما تأثیر اجتماعی آشکاری ندارد.
این قاعده تنها مختص علوم اسلامی نیست. در علوم انسانی، اجتماعی، مهندسی و حتی هنر، فعالیتی ثمربخش است که پاسخی عینی به پرسشی واقعی بدهد. اقدام در حوزهای غیراولویتدار در شرایط بحرانی، مصداق «لغو علمی» و دور از خرد عملی است. مشابه این است که برای بیمار در حال خونریزیِ مهلک، عمل جراحی زیبایی تجویز کنیم؛ عملی که نه تنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه باعث اتلاف وقت طلایی نجات بیمار میگردد.
برای خروج از این وضعیت، لازم است فرآیند «مسئلهیابی و اولویتبندی» در کانون برنامهریزیهای پژوهشی و آموزشی قرار گیرد. این مدل شامل مراحل ذیل است:
1. شناسایی نظاممند نیازها و چالشهای واقعی جامعه (در ابعاد اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی، اقتصادی، خانوادگی، معنوی و …).
2. اولویتبندی این نیازها بر اساس معیارهایی مانند: شدت آسیب، گستردگی تأثیر، فوریت زمانی و امکانسنجی حل مسئله.
3. تنظیم سؤال پژوهشی، طراحی درس و تعیین موضوع فعالیت بر اساس این اولویتها.
4. ارزیابی نتایج بر مبنای میزان تأثیر در کاهش یا حل آن چالش عینی.
حاصل سخن این است که دانش و عملی که نتواند گرهی از مشکلات واقعی زمانه بگشاید، هرچند پیچیده و عمیق باشد، در مقایسه با معرفتی ساده اما مسئلهمحور، از اثرگذاری اجتماعی کمتری برخوردار است.
تحول در علوم اسلامی و دیگر معارف، نیازمند چرخش از «پژوهشهای صرفاً ذهنی یا تاریخی» به سمت «پژوهشهای مسئلهمحور و آیندهنگر» است. تنها در این صورت است که تولید علم، پاسخی به ندای «وَأَعِدُّوا لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ» خواهد بود و عالم، به راستی «زمانآگاه» و مفید برای جامعه خویش خواهد شد.