استراتژی جدید ترامپ برتری نظامی آمریکا و تحدید قدرتهای رقیب را هدف قرار داده است

به گزارش بخش بینالملل وبانگاه بر اساس دادههای منتشرشده در خبرگزاری مهر، استراتژی امنیت ملی ایالات متحده که در دسامبر سال ۲۰۲۵ منتشر شد، به وضوح اهداف اصلی و ابزار دستیابی به آنها شامل فشار شدید و عملیات نظامی در مناطق مختلف جهان را تشریح میکند و این سوال را مطرح میسازد که چین و روسیه چگونه به این چالشها پاسخ خواهند داد.
این سند مهمترین سند از سه سند اصلی برنامهریزی استراتژیک آمریکا است و در مقایسه با متون پیشین، عقبنشینیهایی در مواردی مانند رویکرد به روسیه نشان میدهد که آن را نزد ناظران روس متفاوت میسازد. پنتاگون در این استراتژی، فلسفه ریاکارانه «جهان مبتنی بر قانون» و ایدئولوژی شکستخورده «ملتسازی» از طریق تغییر رژیم را رد میکند؛ زیرا این رویکردها به جنگهای بیپایان انجامیدهاند.
این انکارها منجر به کاهش جاهطلبیهای جهانی آمریکا شده که در جهان چندقطبی فعلی قابل تحقق نیست. پنتاگون بر اساس اصل «اول آمریکا»، تعهدات بیش از حد به متحدان را که منجر به وابستگی میشود، رد میکند و بر این باور است که متحدان باید هزینههای اضافی را بر عهده بگیرند بدون آنکه حقوق و آزادیهای بیشتری کسب کنند. رویکرد جدید صرفاً نظامی است و مفاهیمی مانند دموکراسی و غرب در متن آن جایی ندارند.
ایالات متحده به سمت انزواگرایی حرکت نمیکند بلکه مداخلهگرایی آن در حال تغییر شکل است و نگران حفظ هژمونی خود در برابر ظهور قطبهای قدرت جدیدی مانند چین و روسیه میباشد، هرچند خود را قطب اصلی میداند. اگرچه «تغییر رژیم» علناً لغو شده، براندازی خشونتآمیز رژیمها و سرنگونی از طریق خفقان اقتصادی همچنان عملیاتی یا برنامهریزی میشود؛ این همان «جهان چندقطبی» مدنظر ترامپ است.
برای دولت ترامپ، ایدئولوژی در مواجهه با دشمنان اصلی بیاهمیت است، اما متحدان موظفند از الگوی آمریکا پیروی کنند و ابزار اصلی برای اصلاح رفتار آنها محدودیتهای تعرفهای است. این ایده که جنگهای طولانی طاقتفرسا هستند به معنای کنار گذاشتن کامل جنگ نیست و وزارت دفاع آمریکا به وزارت جنگ تغییر نام داده است. ترامپ در دوره دوم خود بارها دستور عملیات نظامی کوتاهمدت در سراسر جهان با استفاده از موشکها و حملات هوایی گسترده را بدون اشغال سرزمینهای خارجی صادر کرده و اهداف این حملات افغانستان، ونزوئلا، ایران، یمن، نیجریه و سوریه بودهاند.
اولویت اصلی، حفظ امنیت در قلمروی ملی و احیای دکترین مونرو با هدف تسلط مطلق نظامی بر قاره آمریکا است. این تلاش شامل کنترل کانال پاناما، خلیج مکزیک و گرینلند و جلوگیری از استقرار نظامی قدرتهای فرامنطقهای است که این امر مقابله با نفوذ اقتصادی چین در آمریکای لاتین را نیز شامل میشود. آمریکا اخیراً شرکتهای چینی را از مدیریت کانال پاناما کنار گذاشته و عملیات نظامی در ونزوئلا را آغاز کرده است که به منافع چین آسیب زد و قصد دارد دولت ونزوئلا را تحت فشار قرار دهد یا جایگزین کند.
ایالات متحده همچنین در حال آمادهسازی برای سرنگونی دولت هاوانا از طریق محاصره اقتصادی و تحدید انرژی کوبا است. واشنگتن کنترل استراتژیک گرینلند را تضمین کرده و کانادا را تحت فشار قرار میدهد تا روابط اقتصادی خود با چین را محدود سازد. دولت ترامپ جلسات مخفیانهای با جداییطلبان راست افراطی استان نفتخیز آلبرتا در کانادا برگزار کرده است.
یکی از جنبههای مهم بازسازی نظامی، توسعه شتابان پایگاهها و مجموعههای نظامی-صنعتی با تمرکز بر تولید، نوآوری و فناوری است. مهار چین، پس از کنترل کامل قاره آمریکا، دومین اولویت راهبرد امنیت ملی ایالات متحده محسوب میشود. هدف حفظ تعادل قدرت مطلوب در منطقه هند و اقیانوس آرام است و آمریکا قصد دارد از طریق بازدارندگی نظامی، مانع تضعیف سلطه خود توسط پکن شود، هرچند تمایل خود را برای مذاکره از موضع قدرت حفظ کرده است.
اولویت سوم، واگذاری بار مسئولیت به متحدان است. واشنگتن کمک به متحدان اروپایی را محدود کرده و از آنها میخواهد هزینههای نظامی خود را به ۵ درصد تولید ناخالص داخلی افزایش دهند. آمریکا استقلال استراتژیک متحدان را انکار کرده و انتظار دارد آنها کاملاً به خطوط کلی سیاست ایالات متحده پایبند باشند. نقش ناتو همچنان پابرجاست، اما استراتژی جدید عملاً تعریف اتحاد را تغییر داده و نقش انحصاری سیاست نظامی ایالات متحده را به پایان میرساند.
استراتژی دفاع ملی آمریکا، روسیه را تهدیدی دائمی اما قابل مدیریت توصیف میکند که کشورهای عضو ناتو باید با هزینه خودشان با آن مقابله کنند تا آمریکا بتواند بر چین تمرکز کند. در مورد ایران، ایالات متحده اعلام میکند که به تهران اجازه نخواهد داد برنامه هستهای خود را از سر بگیرد و اسرائیل به عنوان متحد نمونه توصیف میشود. در مورد کره شمالی، با وجود تهدید هستهای برای خاک آمریکا، مسئولیت اصلی دفاع بر عهده سئول گذاشته میشود؛ این نشان میدهد فقط سلاحهای هستهای میتوانند از کشورها در برابر حمله آمریکا محافظت کنند.
تحت رهبری ترامپ، آمریکا به دنبال تقویت بنیان ملی قدرت خود، کنترل کامل نیمکره غربی و بهینهسازی روابط با متحدان است. در عصر چندقطبی، وجود قدرتهایی مانند چین و روسیه مجاز است، مشروط بر اینکه برتری آمریکا را در نظر بگیرند و تابع نظرات آن باشند. این به معنای آن است که استراتژی آمریکا اصل برابری را در روابط با چین و روسیه به عنوان یک هنجار جدید نمیپذیرد.
چالش حفظ ثبات استراتژیک بین واشنگتن و مسکو در استراتژی دفاع ملی آمریکا منعکس نشده و ضربالاجل کنترل تسلیحات با انقضای پیمان استارت جدید در فوریه ۲۰۲۷ به پایان میرسد. روسیه حتی پس از توافق احتمالی در اوکراین، دشمن ژئوپلیتیکی آمریکا باقی خواهد ماند و همکاری عملگرایانه محدود خواهد بود؛ لذا حفظ بازدارندگی هستهای پایه و اساس سیاست روسیه در قبال ایالات متحده باقی میماند.
تلاشهای ترامپ برای توقف روند تضعیف هژمونی آمریکا ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد و با مقاومت داخلی نیز مواجه است. تقویت پایههای نظامهای سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک روسیه و چین اولویت مهمی است زیرا تغییر در رهبران ارشد این دو کشور، سیستم حکومتی آنها را آسیبپذیر خواهد کرد. عقبنشینی آمریکا به «خط دوم» در اروپا مانع رویارویی بین ناتو و روسیه نخواهد شد و مسکو باید استراتژی بازدارندگی نظامی خود را در برابر متحدان اروپایی آمریکا اجرا کند.
سیاست تند آمریکا در قبال متحدان اروپایی فرصتهای فوری برای چین و روسیه جهت تقویت سیاستهایشان در اروپا ایجاد نمیکند، اما در بلندمدت میتواند منجر به اختلافات مجدد در ناتو شود. روسیه و چین باید آماده باشند تا در روابط اروپایی خود انعطافپذیر عمل کنند. منافع روسیه و چین مستقیماً با گسترش نفوذ آمریکا در منطقه قطب شمال در تضاد است و روسیه تقویت زیرساختهای دفاعی در این منطقه را ضروری میداند.
در سطح جهانی، روسیه همکاری نظامی-استراتژیک خود را با چین بیشتر خواهد کرد. این همکاری عنصری حیاتی برای تقویت مواضع مسکو و پکن در برابر واشنگتن است. روسیه به همراه چین همکاری نظامی-فنی خود را با ایران افزایش داده تا توانمندیهای نظامی ایران را تقویت کرده و ثبات استراتژیک منطقهای در غرب آسیا بنا نهند. همچنین همکاری آنها در حمایت از کوبا در برابر تلاشهای آمریکا ادامه خواهد یافت.