استقلال ـ 1 | نقشه راه عقلانی برای بقا و پیشرفت

تکنگاشت مذکور ابتدا طی چند شماره در قالب یادداشتهایی با عنوان «استقلال» در خبرگزاری تسنیم منتشر میشود و در نهایت مجموع این یادداشتها به همراه فایل PDF تکنگاشت «روی پای خودمان» همراه با آخرین شماره یادداشتها در خبرگزاری تسنیم منتشر خواهد شد. در ادامه نخستین شماره از سلسله یادداشتهای «استقلال» را خواهید خواند.
واژه «استقلال» امروز در ایران، در میانه یک چالش مفهومی جدی قرار گرفته است. برای بخشی از جامعه که میراثدار خاطرهی تحقیرهای تاریخی و مداخلات بیگانه است، این کلمه همچنان یک آرمان مقدس و ضامن عزت ملی به شمار میرود. اما برای بخش دیگری، بهویژه نسلی که زیر بار فشارهای اقتصادی و تحریمها بالیده، استقلال به پرسشی دشوار تبدیل شده است؛ این استقلال به چه قیمتی؟ آیا اصرار بر آن، به انزوا، کاهش رفاه و محدود شدن انتخابها نمیانجامد؟
این پرسشها البته به عرصه سیاست خارجی و زندگی دیجیتال نیز کشیده میشود. در ذهن بسیاری این سوال مطرح است که آیا نزدیکی به بلوکهای غیرغربی، خود نوعی جدید از وابستگی نیست و مرز این اتحاد راهبردی با از دست رفتن استقلال کجاست؟ یا در دنیایی که زندگی روزمره به پلتفرمهای جهانی گره خورده، آیا استقلال دیجیتال به معنای قطع ارتباط و کنترل بر شهروندان است یا حفاظت از حریم خصوصی آنان؟
این مجموعه، پاسخی است به همین دوگانههای ذهنی و شبهاتی که در میدان جنگ شناختی، هر روز پررنگتر میشوند؛ و نقد پاسخهایی که میکوشند استقلال را در برابر آزادی، کیفیت زندگی و تعامل با جهان قرار دهند. هدف از سلسله یادداشتها کالبدشکافی دقیق از این مفهوم است تا نشان دهد استقلالی که جمهوری اسلامی ایران به دنبال آن است، یک نقشه راه عقلانی برای بقا و پیشرفت در جهانی بیرحم است.
استقلال مفهومی چند لایه برای رهایی از سلطه و تحقق اراده ملی
در گفتمان جمهوری اسلامی، استقلال یک مفهوم تکلایه و محدود به مرزهای جغرافیایی نیست، بلکه یک منظومه چندبعدی برای رهایی از هرگونه «سلطه» است که اراده ملی را مخدوش سازد. استقلال یعنی مصونیت نسبی از «اهرمهای اجبار» بیرونی و توان حفظ حق تصمیم ملی در چند گلوگاه حیاتی. این گلوگاهها فقط دولتهای خارجی نیستند.
استقلال یعنی کاهش وابستگی به هر منبعی که بتواند «تصمیم ملی» را گروگان بگیرد، مخصوصاً در حوزه انرژی، غذا، پول، داده و امنیت. در جهان تحریم محور، این تعریف کاملاً عینی است؛ چون قطع دسترسی به شبکههای پرداخت و پیام رسانی بانکی و تحریمهای ثانویه دقیقاً ابزار محدودسازی اراده کشورها بوده است.
استقلال در دنیای مدرن صرفاً به معنای نبود ارتش بیگانه در خاک کشور تعریف نمیشود؛ چرا که ابزارهای سلطه پیچیدهتر، نامرئیتر و کارآمدتر شدهاند. بنابراین، استقلال حقیقی از مجموعهای از عوامل درهمتنیده حاصل میشود. در لایه اول و سنتی، استقلال از «دولتهای خارجی» به معنای توانایی اتخاذ تصمیمات کلان سیاسی و امنیتی بدون کسب اجازه یا ترس از وتوی قدرتهای بزرگ است. این همان «نه» گفتن به سیاستهای تحمیلی است که تاریخ معاصر ایران پیش از انقلاب، مملو از نمونههای فقدان آن بود. اما این تنها آغاز راه است.
در لایه دوم، استقلال از «شرکتهای فناوری» مطرح میشود. در عصر دیجیتال، غولهای فناوری نه تنها بازیگران اقتصادی، بلکه کارگزاران قدرت نرم و سخت دولتهای خود هستند. اگر سیستمعامل، زیرساخت ابری و پلتفرمهای ارتباطی یک ملت در انحصار شرکتهایی باشد که تابع قوانین و سیاستهای دولتهای متخاصم هستند، استقلال سیاسی نیز یک امر ظاهری خواهد بود. حاکمیت بر دادهها و توانایی مدیریت فضای سایبری، امتداد حاکمیت بر سرزمین است.
لایه سوم، استقلال از «بازارهای مالی» جهانی است. زمانی که شریانهای اقتصادی یک کشور به ارزی واحد مانند دلار و سازوکارهای پرداخت بینالمللی مانند سوئیفت وابسته باشد، عملاً استقلال اقتصادی بیمعنا میشود. در این ساختار، وزارت خزانهداری یک کشور دیگر میتواند با یک تصمیم، اقتصاد ملتی را به گروگان بگیرد. بنابراین، تلاش برای دلارزدایی و ایجاد مکانیسمهای مالی موازی، یک اقدام استراتژیک برای تحقق استقلال است.
اما عمیقترین لایه، استقلال از «روایتهای جهانی» است. قدرتمندترین سلطه، سلطه بر ذهنهاست. زمانی که رسانههای جهانی با یکپارچگی، تصویری مخدوش از هویت، تاریخ و اهداف یک ملت ارائه میدهند و افکار عمومی داخلی را مهندسی میکنند، حتی استقلال سیاسی نیز در معرض فرسایش قرار میگیرد. استقلال روایی یعنی داشتن توانایی تولید و انتشار روایت خود از جهان و از خویشتن و شکستن انحصار رسانهای دشمن. در جمعبندی، استقلال در اندیشه جمهوری اسلامی، استقلال از شبکه پیچیده قدرت سیاسی، فناورانه، مالی و رسانهای است که درهم تنیدهاند تا اراده ملتها را کنترل کنند.
وابستگیِ متقابل و مدیریتشده
جهان امروز بههمپیوسته است و استقلال، به معنای قطع تمام وابستگیها و حرکت به سمت انزوای مطلق نیست؛ چنین رویکردی نه ممکن است و نه مطلوب و اغلب به عقبماندگی منجر میشود. مفهوم مدرن و عقلانی استقلال که در سیاستهای کلی نظام نیز تبلور یافته، نه «کموابستگی» به معنای ساده آن، بلکه «وابستگی مدیریتشده» و هوشمندانه است. تفاوت این دو رویکرد، تفاوتی راهبردی است. «کموابستگی» یک استراتژی انفعالی و تدافعی است که در آن، یک کشور صرفاً تلاش میکند تا از طریق خودکفایی در همه زمینهها، نیاز خود به جهان خارج را به حداقل برساند. این رویکرد به هدررفت عظیم منابع، تولید کالاهای غیراقتصادی و با کیفیت پایین و عقبماندن از مرزهای دانش و فناوری جهانی منجر میشود.
اما «وابستگی مدیریتشده» یک استراتژی فعال، هوشمند و مبتنی بر قدرت است. در این مدل، کشور ابتدا حوزههای استراتژیک و گلوگاههای حیاتی خود را شناسایی میکند؛ حوزههایی مانند امنیت غذایی، انرژی، دفاع و زیرساختهای دیجیتال که دشمن میتواند از آنها به عنوان اهرم فشار استفاده کند. در این بخشهای کلیدی، سیاست «خوداتکایی» و بومیسازی کامل با جدیت دنبال میشود تا آسیبپذیری به صفر نزدیک شود.
اما در سایر حوزهها، کشور نه تنها از تعامل و واردات ابایی ندارد، بلکه فعالانه به دنبال ایجاد «وابستگی متقابل» میگردد. اوج وابستگی مدیریتشده آنجاست که یک کشور بتواند دیگران را به خود وابسته سازد. به عنوان مثال، وقتی ایران به یک کریدور ترانزیتی ضروری برای شرق و غرب تبدیل میشود، یا در تأمین امنیت انرژی یک منطقه نقشی بیبدیل ایفا میکند، هرگونه اقدام خصمانه علیه آن، برای طرف مقابل نیز هزینهزا خواهد بود. این یعنی ایجاد بازدارندگی اقتصادی و سیاسی از طریق درهمتنیدگی هوشمندانه.
در این نگاه، استقلال به معنای تبدیل شدن از یک «مصرفکننده نیازمند» در نظام بینالملل به یک «بازیگر ضروری» است که حذف آن از معادلات جهانی، برای دیگران نیز تبعات سنگینی دارد. بنابراین، فرق اساسی در این است که کموابستگی صرفاً بر کاهش نیازهای خود تمرکز دارد، اما وابستگی مدیریتشده بر مدیریت هوشمندانه نیازها و مهمتر از آن، بر «خلق نیاز» در دیگران متمرکز است.
مرز استقلال با انزوا کجاست؟
مرز میان استقلال و انزوا، در تمایز بین «انتخاب فعال» و «محرومیت منفعل» قرار دارد. انزوا زمانی رخ میدهد که یک کشور به دلیل ضعف، فشار خارجی، یا عدم توانایی در برقراری ارتباط، از نظام جهانی طرد شده و هیچ گزینهای برای تعامل ندارد. این حالتی از اجبار و بیچارگی است. اما استقلال، به معنای داشتن «قدرت انتخاب» است.
یک کشور مستقل، توانایی آن را دارد که بر اساس منافع ملی خود تصمیم بگیرد با چه کسی، تحت چه شرایطی و در چه حوزههایی همکاری کند و در مقابل چه چیزی را نپذیرد. «نه» گفتن یک کشور مستقل به یک قدرت سلطهگر، از موضع قدرت است و راه را برای «بله» گفتن به شرکای برابر و فرصتهای سودمند باز میکند. در حالی که انزوا، ناتوانی در گفتن «بله» به هر فرصتی است. استقلال زمانی به «خودمحدودسازی» مضر تبدیل میشود که ابزار با هدف اشتباه گرفته شود.
هدف استقلال، حفظ کرامت ملی و تأمین منافع بلندمدت است. اگر به بهانه استقلال، سیاستهایی اتخاذ شود که در عمل به تضعیف پایههای قدرت ملی منجر گردد، آنگاه استقلال به ضد خود تبدیل شده است. برای مثال، اگر اصرار بر خودکفایی در تولید کالایی که هیچ مزیت نسبی در آن نداریم و تولیدش منابع حیاتی مانند آب را نابود میکند، به یک اصل مقدس تبدیل شود، این دیگر استقلال نیست، بلکه نوعی ریاضت اقتصادی مخرب و خودمحدودسازی است. یا اگر به بهانه استقلال فرهنگی و ترس از نفوذ، درهای کشور به روی تبادل علمی و دستاوردهای مفید بشری بسته شود، نتیجه آن در بلندمدت، عقبماندگی فناورانه و تعمیق وابستگی خواهد بود.
منطق استقلال عقلانی، ساختن یک «خانه با در و پنجرههای مستحکم و قابل کنترل» است، نه یک «زندان بدون پنجره». درها برای تجارت، علم و گفتگوی سازنده باز هستند، اما مجهز به فیلترها و قفلهایی هوشمند تا از ورود تهدیدهای امنیتی، فرهنگی و اقتصادی جلوگیری شود. اگر ترس از تهدید به حدی برسد که کشور خود را در داخل حبس کند و از فرصتهای جهانی محروم سازد، آنگاه استقلال از یک فضیلت راهبردی به یک محدودیت خودخواسته تبدیل شده که نتیجهای جز ضعف و فرسایش در پی نخواهد داشت.
نا معتبر بودن دو گانه «استقلال» و «رفاه»
رابطه میان استقلال و رفاه، یکی از پیچیدهترین و بحثبرانگیزترین موضوعات در سیاستگذاری ملی است. در یک نگاه سطحی و کوتاهمدت، ممکن است این دو در تعارض با یکدیگر به نظر برسند. به عنوان مثال، حمایت از تولید داخلی برای دستیابی به استقلال صنعتی، ممکن است منجر به عرضه کالاهایی با قیمت بالاتر یا کیفیت پایینتر نسبت به نمونههای خارجی شود و این امر مستقیماً بر رفاه مصرفکننده تأثیر منفی بگذارد. اینجاست که برخی استدلال میکنند که باید درهای کشور را به روی واردات باز کرد تا رفاه آنی جامعه افزایش یابد. اما از منظر راهبردی و بلندمدت که منطق جمهوری اسلامی بر آن استوار است، استقلال نه تنها در تضاد با رفاه نیست، بلکه ضامن پایداری و اصالت رفاه است.
رفاهی که حاصل وابستگی به واردات، فروش منابع طبیعی خام یا مساعدتهای سیاسی قدرتهای خارجی باشد، عاریتی و شکننده است. چنین رفاهی به مثابه ساختن خانهای زیبا بر روی زمینی است که متعلق به دیگری است و هر لحظه ممکن است صاحبخانه شما را بیرون کند. تاریخ معاصر نمونههای فراوانی از کشورهایی را نشان میدهد که با یک تحریم، یک تغییر سیاسی در کشور مقابل، یا یک فشار خارجی، رفاه ظاهریشان فرو ریخته و جامعه دچار شوکهای شدید اقتصادی و اجتماعی شده است.
استقلال به دنبال ایجاد «رفاه درونزا» است؛ رفاهی که بر پایه تولید، نوآوری و توانمندیهای داخلی بنا شده و در برابر طوفانهای سیاسی و اقتصادی جهانی، تابآوری دارد. این نوع رفاه ممکن است دیرتر و با سختی بیشتری به دست آید، اما پایدار و قابل اتکاست. حال اگر در مسیر تحقق این هدف، تعارضی موقت میان این دو ارزش پیش آید، عقلانیت راهبردی حکم میکند که «استقلال» به عنوان یک ارزش وجودی و زیربنایی، بر «رفاه مصرفی کوتاهمدت» اولویت داشته باشد. این به معنای نفی رفاه نیست، بلکه به معنای ترجیح «امنیت بلندمدت» بر «آسایش کوتاهمدت» است.
ملتی که استقلال خود را فدای رفاه وارداتی کند، در نهایت هر دو را از دست خواهد داد. البته وظیفه خطیر حاکمیت این است که با مدیریت کارآمد، مبارزه با فساد و توزیع عادلانه فشارها، دوره گذار را برای مردم، بهویژه اقشار آسیبپذیر، کوتاهتر و قابل تحملتر سازد.
هزینه استقلال را چه کسانی میپردازند و منفعتش به چه کسانی میرسد؟
این پرسش یکی از کلیدیترین و حساسترین مباحث در تحلیل منصفانه مسیر استقلالخواهی است. در شرایط آرمانی، هزینهها و منافع استقلال باید به صورت عادلانه میان تمام آحاد جامعه توزیع شود.
اولین و بزرگترین منفعت استقلال، «امنیت و تمامیت ارضی» است که کل جامعه، از فقیر تا غنی، از آن بهرهمند میشوند. حفظ کشور از تبدیل شدن به سرنوشت کشورهایی چون سوریه، لیبی یا عراق، منفعتی است که ارزش آن را نمیتوان با معیارهای مادی سنجید.
دومین منفعت، متوجه «نیروهای مولد جامعه» یعنی کارگران، مهندسان، کارآفرینان و کشاورزان است. استقلال اقتصادی به معنای ایجاد بازار برای تولیدکننده داخلی و فرصت شغلی برای جوان ایرانی است. این چرخه، به خلق ثروت ملی و تقویت طبقه متوسط منجر میشود.
سومین منفعت به «نسلهای آینده» میرسد. هویتی مستقل، زیرساختهای بومی و عزت ملی، میراثی است که برای فرزندان این سرزمین باقی میماند. با این حال، یک خطر بزرگ در این میان وجود دارد؛ اینکه هزینههای استقلال را تودههای مردم بپردازند، اما منافع آن توسط گروهی اندک، یعنی مفسدان و رانتخوارانی که از شرایط اقتصادی سوءاستفاده میکنند، بلعیده شود. اینجا نقطه تلاقی استقلال و عدالت است. بنابراین، مبارزه بیامان با فساد، شرط لازم برای توزیع عادلانه منافع استقلال و حفظ مشروعیت آن در نزد افکار عمومی است تا هزینههای استقلال صرفا بر دوش مردم سنگینی نکند.