یادداشت| چه کسانی در داخل زمین دشمن بازی میکنند؟

وقتی دشمن با بلندگو صدایت میکند، یعنی «پالس» را گرفته است؛ حالا تو یا باید گوشهایت را بگیری، یا چمدانت را ببندی.
اما ظاهراً برخی دوستان در «جبهه اصلاحات» راهِ سوم را انتخاب کردهاند: پوشیدنِ لباسِ رسمی و رفتن به استقبالِ کدخدا!
خبر کوتاه بود و برای اهلِ فن، کاملاً قابل پیشبینی: «آذر منصوری و رفقای شفیقِ گعدههای محفلی (اصغرزاده و امینزاده) دستگیر شدند.»
جرم؟
خیلی ساده: وقتی «مارکو روبیو» در واشنگتن سرفه میکند و میگوید «گزینههای ما داخلِ ساختارند»، اینطرف عدهای در تهران بلافاصله دستمالکاغذی تعارف میکنند!
این روزها قصه، قصهی «هماهنگی» است؛ نه هماهنگیِ ارکستر سمفونیک، بلکه هماهنگیِ «سیگنال و گیرنده».
مارکو روبیو، وزیر خارجهی آمریکا، هنوز جوهرِ حکمش خشک نشده، رسماً اعلام میکند: «ما دنبالِ تغییر رژیم با استفاده از مهرههای درونِ ساختاریم.»
همزمان، خانم منصوری و دوستان در تهران چه میکنند؟
به جای اینکه بگویند «آقای روبیو، غلطِ اضافی موقوف!»، بیانیه میدهند که «بحرانِ مشروعیت داریم» و تلویحاً میگویند: «آقا مارکو! ما اینجاییم، ما رو ببین!»
طنزِ ماجرا کجاست؟
طنزِ تلخ (یا همان سیاه خودمان) اینجاست که این حضرات سالهاست نانِ «اصلاحات درونساختاری» را میخورند، اما وقتی پای عمل میرسد، میشوند «پیادهنظامِ برونساختاری»!
شما نمیتوانی صبح تا شب در توییتر و تلگرام (با فیلترشکنِ قانونی!) از «بنبست» و «فروپاشی» بنویسی و عملاً پاسِ گل بدهی به سناریوی «فشار حداکثری» ترامپ، بعد عصر که شد، توقع داشته باشی نظام برایت فرش قرمز پهن کند که «بفرمایید، این هم تریبونِ رسمی برای تکمیلِ پروژه!»
کانال تلگرامی خانم منصوری را ورق بزنید؛ کلکسیونی است از مرثیهسرایی برای هر اتفاقی که بتواند «انسجام ملی» را خراش دهد.
از همصدایی با پروژهی «کشتهسازی» گرفته تا حمله به قانون و ساختار، آنهم دقیقاً با همان واژگانی که «اینترنشنال» و «رادیو فردا» زیرنویس میکنند.
این دیگر «انتقاد» نیست؛ این «پژواکِ صدای دشمن» است در بلندگوی داخلی.
چرا دستگیری؟
چون «امنیت ملی» شوخیبردار نیست. وقتی کسی عملاً میشود «کاتالیزورِ» نقشهی دشمن برای آشوب، دیگر نمیشود با او تعارف کرد.
آقایان و خانمهای اصلاحطلبِ رادیکال! شما از «مرز» عبور کردید.
مرزِ بین «منتقدِ دلسوز» و «همکارِ پروژه براندازی نرم» دقیقاً همینجاست:
جایی که دشمن میگوید «گزینهی من در داخل است» و شما دستتان را بالا میگیرید!
خلاصه اینکه:
دورانِ «یکی به نعل، یکی به میخ» تمام شده.
نمیشود هم «پوزیسیون» بود و از مزایای جمهوری اسلامی استفاده کرد، و هم «اپوزیسیون» بود و برای براندازها چشمک زد.
دستگیریِ این حلقه، پیامی روشن دارد:
«ساختار، با کسی که نقشهی خانهاش را به دزد میدهد، چای نمیخورد؛ دستبند میزند!» حالا هی بیانیه بدهید و بگویید «جنایت بزرگ»؛ حنایِ شما دیگر پیشِ مردم رنگی ندارد، چون مردم فرقِ «صدای خودشان» را با «صدای ضبطشدهی واشنگتن» خوب میفهمند.