یادداشت| تجربهای تاریخی از پکن تا کاپیتولاسیون!

سال 2003، در رستورانی در پکن، کنار یک هندی و یک آمریکایی نشسته بودم. گفتوگویی معمولی آغاز شد. وقتی مشخص شد من ایرانی هستم، مرد آمریکایی با تبختر و بدون هیچ توضیحی، میز را ترک کرد. نه اختلافی در کار است، نه مشاجرهای؛ تنها «ایرانی بودن» کافی است. این رفتار، اتفاقی و فردی نیست؛ امتداد یک نگاه تاریخی است.
سالها پیشتر، امیرعباس هویدا، نخست وزیر دوران پهلوی، اعتراف میکند که پالایشگاه آبادان، بر یک در نوشته بودند: «ویژه ورود سگ و ایرانی» و بر در دیگر: «ویژه افراد انگلیسی». جملهای تلخ که نشان میدهد حتی بالاترین مقام اجرایی کشور نیز در منظومه فکری استعمارگران، نماینده ملتی «درجه دو» بود.
اما تحقیر، تنها در رفتار و تابلو خلاصه نشد؛ روزی به قانون تبدیل شد. در سال 1343، با تصویب قانون کاپیتولاسیون، مستشاران آمریکایی و وابستگانشان از شمول دادگاههای ایران خارج شدند. یعنی اگر یک تبعه آمریکا در خاک ایران مرتکب جرم میشد، دستگاه قضایی کشور حق رسیدگی نداشت. این، نهایت تحقیر یک ملت در قالب قانون بود؛ سند رسمی بیاختیاری و وابستگی.
نکته مهم آن است که دو مورد از این سه روایت، مربوط به زمانی است که حکومت ایران، نهتنها با غرب تقابلی نداشت، بلکه کاملاً در مدار خواست آنها حرکت میکرد؛ منابع نفتی در اختیارشان بود، سیاستها هماهنگ میشد و ثروتهای ملی به یغما میرفت. با این حال، نه احترام آمد، نه عزت.
وابستگی، کرامت نیاورد. از تاراج نفت و منابع، تا تحمیل قراردادها، تا تحقیر در رفتار، تا تحقیر در قانون. همه نشان میدهد که مسئلهی غرب با ایران، صرفاً نوع حکومت نیست؛ مسئله، هویت مستقل یک ملت است. دولتی که حتی وقتی سرسپرده بود، باز هم شایسته احترام تلقی نشد.
تجربه تاریخی ایران میگوید در منطق سلطه، ملتها یا مطیعاند یا مزاحم؛ اما هرگز «شریک برابر» نیستند.
میز ترک شده در پکن، تابلوی تحقیر در دوران پهلوی و قانون کاپیتولاسیون، سه تصویر از یک واقعیت واحدند که تحقیر ایرانی، یک خطای فردی نبود؛ بلکه یک سیاست نانوشته بود و امروز، بازخوانی این حافظه تاریخی، یادآوری یک حقیقت مهم است: عزت، نه با وابستگی به دست میآید، نه با معامله استقلال؛ عزت، محصول ایستادگی و خودباوری ملتهاست.