استقلال ـ 4 | مرزهای استقلال

تکنگاشت مذکور ابتدا طی چند شماره در قالب یادداشتهایی با عنوان «استقلال» در خبرگزاری تسنیم منتشر میشود و در نهایت مجموع این یادداشتها بههمراه فایل PDF تکنگاشت «روی پای خودمان» همراه با آخرین شماره یادداشتها در خبرگزاری تسنیم منتشر خواهد شد.
تاکنون 3 شماره از سلسله یادداشتهای استقلال را منتشر کردیم.
استقلال ـ 1 | نقشه راه عقلانی برای بقا و پیشرفت
استقلال ـ 2 | جمهوری اسلامی ایران به دنبال کدام «استقلال» است؟
استقلال ـ 3 | استقلال مالی و غذایی
در ادامه سلسله یاداشتهایی که با موضوع استقلال به عنوان یکی از مهمترین مطالبات ملت ایران که در شعارهای اساسی انقلاب اسلامی نمود یافت که امروز میتوان از آن به عنوان یکی از با اهمیتترین دستاوردهای انقلاب اسلامی یاد کرد؛ در چهارمین شماره مسئله مرزهای استقلال و توسعه مفهوم استقلال از سیاست به عرصه های دیگر از جمله عرصههای دفاعی و امنیتی، سیاست خارجی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و علم و فناوری مورد بحث و بررسی قرار میگیرد.
خطوط قرمز تصمیمگیری برای کشور کجاست؟
استقلال به معنای سرسختی و انعطافناپذیری در همه زمینهها نیست، بلکه به معنای شناسایی و حفاظت قاطعانه از مجموعهای از حقوق انتخاب سیاستی است که هسته اصلی حاکمیت ملی و هویت یک کشور را تشکیل میدهند. این حقوق، خطوط قرمز غیرقابل مذاکرهای هستند که یک ملت حاضر نیست تحت هیچ شرایطی از آنها کوتاه بیاید، چرا که عبور از آنها به معنای از دست دادن ماهیت وجودی آن کشور است. برای جمهوری اسلامی ایران، این خطوط قرمز بر اساس تجربیات تاریخی، مبانی اعتقادی و الزامات ژئوپلیتیک تعریف شدهاند.
اولین و بنیادیترین حق، حق تعیین شکل نظام سیاسی و قانون اساسی است. مدل حکمرانی کشور، که ترکیبی از جمهوریت و اسلامیت مبتنی بر اصل ولایت فقیه است، یک مسئله کاملاً داخلی است که محصول انقلاب مردم بوده و هرگونه تغییر در آن باید از طریق سازوکارهای قانونی داخلی صورت گیرد. هرگونه فشار خارجی برای تغییر این ساختار، نقض صریح حاکمیت ملی است.
دومین حق، حق تعیین دکترین دفاعی و امنیتی کشور است. با توجه به تاریخ مداخلات خارجی و تهدیدات دائمی در منطقه، توانایی بازدارندگی یک امر حیاتی است. بنابراین، برنامه موشکی، توسعه فناوریهای دفاعی و سیاستهای امنیتی کشور، جزو حقوق مسلم و غیرقابل مذاکره است و ایران حق دارد برای دفاع از خود، هر سلاح متعارفی را که لازم میداند، تولید و توسعه دهد.
سومین حق، حق انتخاب متحدان و تعریف عمق استراتژیک منطقهای است. سیاست خارجی ایران و روابط آن با دولتها و جریانهای مقاومت در منطقه، بر اساس یک درک عمیق از امنیت ملی شکل گرفته است. این پیوندها، خط مقدم دفاعی ایران در برابر تهدیدات محسوب میشوند و هرگونه تلاش برای قطع این روابط، به معنای تضعیف امنیت ملی ایران و قابل پذیرش نیست.
چهارمین حق، حق حاکمیت بر منابع طبیعی و مدیریت اقتصاد ملی است. ایران حق دارد نفت و گاز خود را آنگونه که منافع ملیاش ایجاب میکند، تولید و به فروش برساند و سیاستهای اقتصادی داخلی خود، مانند نظام یارانهها یا نحوه بودجهریزی را مستقل از دیکتههای نهادهای بینالمللی که تحت نفوذ قدرتهای بزرگ هستند، تنظیم کند.
حفظ این حقوق انتخاب کلیدی، جوهر استقلال است. در سایر حوزهها میتوان و باید انعطاف، مذاکره و تعامل داشت، اما این چهار حوزه، ستونهای خیمه حاکمیت ملی هستند که هرگونه مصالحه بر سر آنها به معنای فروریختن این خیمه خواهد بود.
نامعتبر بودن دو گانه استقلال و آزادی
یکی از شدیدترین پروژههای جنگ شناختی غرب علیه جوامع مستقل، ایجاد یک «دوقطبی کاذب» میان دو مفهوم بنیادین استقلال و آزادی است. در این بازتعریف نادرست، به جامعه چنین القا میشود که این دو، مفاهیمی متضاد هستند و شما ناگزیر به انتخاب یکی از آنها هستید.
روایت غالب رسانههای غربی این است که اگر خواهان استقلال و ایستادگی در برابر قدرتهای جهانی هستید، باید هزینه آن را با محدود شدن آزادیهای فردی و اجتماعی و کاهش رفاه بپردازید. و اگر خواهان آزادی، به ویژه در سبک زندگی و دسترسی به کالاهای مصرفی هستید، باید از آرمان استقلال دست کشیده و به خانواده جهانی غرب بپیوندید.
این چارچوب فریبنده، به طرز ماهرانهای آزادی را به آزادی مصرف و ولنگاری فرهنگی تقلیل میدهد و استقلال را با انزوا و عقبماندگی مترادف میداند. اما تعریف درست و عمیق که ریشه در فلسفه سیاسی انقلاب اسلامی دارد، دقیقاً برعکس این گزاره است؛ استقلال ملی، پیششرط و بستر ضروری برای تحقق آزادی واقعی و پایدار است.
آزادی بدون استقلال، توهمی بیش نیست. ملتی که حاکمیت سیاسی، اقتصادی و فرهنگیاش در دست بیگانگان باشد، شهروندانش آزاد نیستند، بلکه رعیتی مدرن در یک ساختار استعماری نوین هستند. آزادی در چنین جامعهای، یک آزادی کنترلشده و عاریتی است که تا زمانی معتبر است که با منافع قدرت سلطهگر در تضاد قرار نگیرد. به محض اینکه مردم آن کشور بخواهند برای سرنوشت خود تصمیمی مستقل بگیرند، همان آزادی ظاهری نیز از آنها سلب میشود.
استقلال؛ آزادی ملت از تحقیر و سلطه خارجی
تاریخ ایران در دوران قاجار و پهلوی، نمونه بارز این مدعاست که چطور مصونیت قضایی بیگانگان (کاپیتولاسیون) و تسلط مستشاران، کرامت و آزادی واقعی ایرانیان را لگدمال کرده بود. تعریف درست آن است که استقلال به معنای آزادی یک ملت از تحقیر و سلطه خارجی است و این آزادی جمعی، زمینهای را فراهم میکند که در آن «آزادیهای فردی و مدنی» بتوانند به شکلی اصیل و مبتنی بر فرهنگ و ارزشهای خودی رشد کنند.
ممکن است در مسیر استقلالخواهی، برخی محدودیتها به وجود آید، اما اینها هزینههایی برای حفظ کرامت ملی و حق تعیین سرنوشت است که خود والاترین شکل آزادی محسوب میشود. آزادی واقعی، حق انتخاب آزادانه راه پیشرفت یک ملت است، نه صرفاً حق انتخاب میان برندهای خارجی.
استقلال علمی؛ توانایی تبدیل علم به مولفه قدرت
استقلال علمی مفهومی فراتر از صرفاً تولید علم به معنای انتشار مقالات در مجلات بینالمللی است. اگرچه کمیت و کیفیت تولیدات علمی یک شاخص مهم برای سنجش پویایی جامعه آکادمیک یک کشور است، اما اگر این علم در مرزهای دانشگاه و کتابخانه محبوس بماند و به حل مسائل واقعی کشور و تقویت قدرت ملی منجر نشود، نمیتوان آن را استقلال علمی نامید. چنین رویکردی در بهترین حالت، کشور را به یک تولیدکننده دادههای خام علمی برای نظام جهانی علم تبدیل میکند که محصول نهایی و ارزش افزوده آن در جای دیگری (عمدتاً در کشورهای صنعتی) برداشت میشود.
استقلال علمی واقعی، در تکمیل یک چرخه کامل از ایده تا محصول معنا مییابد. معیار اصلی در این نگاه، توانایی تبدیل علم به فناوری، صنعت و ثروت است. این یعنی علم تولید شده در دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی باید بتواند گرهی از مشکلات کشور باز کند و وابستگیها را کاهش دهد.
استقلال علمی زمانی محقق میشود که دانشگاه ایرانی بتواند کاتالیست مورد نیاز صنعت پتروشیمی را طراحی و تولید کند تا دیگر نیازمند واردات آن نباشیم. زمانی است که مهندسان ما بتوانند بر اساس دانش بومی، یک ماهواره را در مدار قرار دهند یا یک داروی پیشرفته بیوتکنولوژی را بسازند. این فرایند، علم را از یک کالای تجملی به یک «ابزار قدرت» تبدیل میکند. بر این اساس، معیارهای سنجش استقلال علمی باید بازنگری شوند.
به جای تمرکز صرف بر تعداد مقالات ISI باید شاخصهایی مانند تعداد پتنتهای (حق اختراع) ثبت شده و تجاریسازی شده، سهم شرکتهای دانشبنیان از تولید ناخالص داخلی، میزان قراردادهای ارتباط صنعت و دانشگاه که منجر به محصول شدهاند و میزان کاهش ارزبری در صنایع کلیدی به واسطه دستاوردهای فناورانه داخلی را مبنا قرار داد.
استقلال علمی به معنای «مرجعیت علمی» نیز هست؛ یعنی رسیدن به نقطهای که کشور در یک یا چند حوزه تخصصی به قطب علمی جهان تبدیل شود و دیگران برای یادگیری به سراغ آن بیایند. اما این مرجعیت نیز زمانی اصالت دارد که برآمده از حل مسائل واقعی و خلق فناوریهای کاربردی باشد.
علم مستقل، علمی است که «نافع» باشد؛ یعنی به طور مستقیم به افزایش قدرت دفاعی، بهبود سلامت جامعه، رشد اقتصادی و ارتقاء رفاه مردم منجر شود. علمی که این کارکرد را نداشته باشد، هرچقدر هم در محافل آکادمیک جهانی تحسین شود، استقلالآور نخواهد بود.