از تهاجم لفظی تا میز مذاکره

آمریکا با تهدید لفظی و نظامی شکست خورد و ناچار به حضور در میز مذاکره با ایران شد.
به گزارش بخش استان‌ها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از قم ، در چند هفتۀ اخیر، شاهد یک دوگانگی آشکار و قابل تأمل در مواضع و اقدامات مقامات آمریکایی، به ویژه شخص دونالد ترامپ، در قبال جمهوری اسلامی ایران بوده‌ایم. این مسیر پرنوسان، از اظهارات تحریک‌آمیز و حمایت آشکار از اغتشاشات تا تهدیدات نظامی نمایشی و در نهایت حضور در میز مذاکره در روز جمعه، خود گواهی است بر ناکامی استراتژی «فشار حداکثری» و لزوم بازنگری واشنگتن در برخورد با تهران.

مرحله اول؛ تحریک و دخالت در امور داخلی

طی هفته‌های گذشته و همزمان با اغتشاشات در شهرهای ایران، ترامپ با انتشار توئیت‌هایی ساختارشکنانه، آشکارا از آشوبگران حمایت کرد و با ادعاهای غیرواقعی مانند «سقوط مشهد»، سعی در القای بحرانی عمیق و ضعف حکومت داشت. اوج این تهاجم لفظی، بیان موضعی غیردیپلماتیک و مداخله‌جویانه دربارۀ «لزوم تغییر رهبری ایران» بود. این رویکرد، نه تنها نشان‌دهندۀ نقض صریح اصول منشور ملل متحد و حقوق بین‌الملل بود، بلکه حاکی از توهمی عمیق در محافل تصمیم‌ساز آمریکا دربارۀ امکان ایجاد تغییر رژیم از طریق فشارهای روانی و حمایت از اغتشاشات خرد بود.

مرحله دوم؛ تهدید نظامی و نمایش قدرت

پس از ناکامی در تأثیرگذاری بر ثبات داخلی ایران، واشنگتن به بازی خطرناک تهدید نظامی روی آورد. اعزام ناوگروه آبراهام لینکلن به منطقه و جوسازی رسانه‌ای درباره احتمال حمله، نمایشی طراحی شده برای افزایش فشار و ایجاد رعب بود. اما این تاکتیک نیز با محاسبه اشتباه همراه شد. ایران نه تنها مرعوب نشد، بلکه با افزایش آمادگی دفاعی و هشدارهای متقابل، هزینه هرگونه ماجراجویی را به شکل غیرقابل تصوری بالا برد. این مرحله، بار دیگر ظرفیت بازدارندگی مؤثر ایران را به رخ کشید.

عوامل تعیین‌کننده در رسیدن به میز مذاکره

1ـ توان بازدارندگی نظامی؛ ضربه‌های سریع و دقیق موشکی ایران به پایگاه هوایی العدید، و نمایش قدرت موشکی و پهپادی ایران در جنگ 12 روزه نقش محوری داشت. این عملیات به وضوح ثابت کرد که ایران قادر است در صورت نیاز، ضربات سنگین و غیرمتعارفی را به دشمن وارد کند. این سطح از توانمندی، هرگونه محاسبه برای یک درگیری نظامی محدود و کم‌هزینه را با تردید جدی مواجه ساخت.

2ـ شکست پروژه بی‌ثبات‌سازی داخلی؛ اغتشاشات اخیر، با وجود حمایت مالی، رسانه‌ای و سیاسی گسترده خارجی، نتوانست به جنبشی فراگیر تبدیل شود و در مدت کوتاهی فروکش کرد. این امر نشان داد که جامعۀ ایران، با وجود مشکلات معیشتی، حاضر به همراهی با پروژه‌های براندازانه خارجی نیست و عمق مقاومت ملی بسیار فراتر از تصور تحلیلگران غربی است.

3- ناکارآمدی تحریم‌های حداکثری؛ تحریم‌های ظالمانه آمریکا اگرچه فشار اقتصادی قابل توجهی به مردم ایران وارد کرده، اما نتوانسته است به اهداف اصلی خود، یعنی توقف کامل برنامه صلح‌آمیز هسته‌ای یا تغییر رفتار منطقه‌ای ایران، دست یابد. ایران با اتکا به اقتصاد مقاومتی و دیپلماسی فعال، توانسته تا حد زیادی این طوفان تحریم را مدیریت کند.

شکست‌های متوالی واشنگتن

بنابراین، برگزاری مذاکرات در روز جمعه را نباید صرفاً یک تغییر تاکتیکی ساده دانست، بلکه محصول یک رشته ناتوانی‌های متوالی در استراتژی خصمانه واشنگتن است. ایران با عبور موفقیت‌آمیز از میدان‌های سخت امنیتی، روانی و اقتصادی، ثابت کرده که با زبان زور و تهدید قابل مهار نیست. مواضع اخیر آمریکا، از شعار تا عمل، نشان می‌دهد که دیوار مقاومت و واقع‌بینی ایران، سد محکمی در برابر خواسته‌های تحمیلی ایجاد کرده است. مذاکره در چنین شرایطی، نه از موضع ضعف که از موضع قوت و با اطمینان از توان بازدارندگی کامل صورت می‌گیرد. آینده این تعامل نیز منوط به درک واقع‌بینانه واشنگتن از قدرت و اقتدار جمهوری اسلامی ایران و عبور از توهمات گذشته خواهد بود. تجربه نشان داده که تنها راه تعامل با ایران، احترام متقابل و پذیرش حقایق ژئوپلیتیک منطقه است، نه تهدید و تحریم و مداخله.

یادداشت از فؤاد مرزبان دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم

دکمه بازگشت به بالا