تقویت قدرت رسانهای و نرم ایران لازمه تحقق تمدن نوین اسلامی

این تعامل، اما نباید به تقلیدی منفعلانه از الگوهای رسانهای غربی بدل شود، بلکه میبایست در قالب یک گشایش خلاق و هوشمندانه، ریشه در خاک اصیل ایمان و خرد ایرانی ـ اسلامی داشته باشد، گشایشی که در آن، حق طبیعی ملت برای دسترسی به محتوای غنی، سالم، جذاب و امیدآفرین، نه بهمثابه امتیازی حکومتی، که بهعنوان جلوهای از کرامت انسانی و اعتماد به شعور جمعی بهرسمیت شناخته شود، در این مسیر، تبدیل ایران به هاب فرهنگی جهان اسلام، تنها یک آرمان اقتصادی ـ سیاسی نیست، بلکه تکمیلکننده پروژه تمدنی انقلاب و پاسخی زنده به انزوایی است که دشمنان در پی تحمیل آن هستند.
بنیان این گشایش بر اصولی استوار است که از ژرفای فلسفه سیاسی انقلاب برمیخیزد:
اصل نخست، باور راسخ به خرد جمعی و قدرت تشخیص ملتی است که در بزرگترین آزمایشهای تاریخی، پایداری و انتخاب آگاهانه خویش را به اثبات رسانده است. جامعهای که توانسته است در قلب طوفانهای سهمگین، کشتی انقلاب را به ساحل امن پیشرفتهای چشمگیر علمی و فناورانه برساند، بیتردید شایسته اعتمادی بنیادین در انتخاب از میان کالاهای فرهنگی و رسانهای است. وظیفه حکمرانی در این عرصه، توانمندسازی، آگاهیبخشی و فراهم آوردن گزینههای متعدد، جذاب و رقابتپذیر کنار نظارتی حکیمانه و نامحسوس است.
اصل دوم، درک ضرورت تبدیل ایران به کانون نرمافزاری و تولید معنایی برای جهان اسلام است. ایران با پشتوانه حکمت چندینهزارساله، شور انقلابی و دستاوردهای شگفتآور مقاومت و پیشرفت، ظرفیت بیهمتایی دارد تا به قطبی برای تولید محتوای امیدبخش، عقلانی و معنوی بدل شود؛ محتوایی که بتواند هم دل نسل جوان داخلی را برباید و هم جانهای تشنه ملل مسلمان را که در محاصره رسانههای استعماری غرب و خروجیهای خشکاندیشی متحجرانه قرار دارند، سیراب کند، این، مؤثرترین عملیات روانی در برابر جنگ روایی دشمن است.
اصل سوم، عبور از پارادایم صرفاً سلبی و دفاع ایستا بهسوی پارادایم ایجابی و تهاجم فرهنگی خلاقانه است. حفاظت از مرزهای هویتی، زمانی پایدار و نفوذناپذیر خواهد بود که با جوشش درونی و آفرینش آثار فاخر و مسحورکننده همراه شود.
در مسیر تحقق این اصول، میتوان گامهای عملی و روشنی را ترسیم کرد:
ایجاد «پلتفرم مشترک محتوایی جهان اسلام» با محوریت فنی و مدیریتی ایران، که میزبان تولیدات فاخر سینمایی، ادبی، هنری و علمی کشورهای اسلامی باشد، نخستین گام است. این پلتفرم میتواند با ترجمه و دوبله متقابل آثار، شکاف زبانی را پر کند و بازار جدیدی برای تولیدکنندگان داخلی ایجاد نماید. گشایش نظاممند و هوشمند در تبادل رسانهای با کشورهای همسایه و جهان اسلام، از طریق تعریف فهرستهای باز از رسانههای معتبر و ایجاد مجاری قانونی و ارزان دسترسی است.
گام دوم، اعطای «ویزای فرهنگی» به هنرمندان و اندیشمندان جهان اسلام برای همکاریهای مشترک، میتواند خون تازهای در رگهای تولید محتوای منطقه جاری سازد. تقویت زیرساختهای فنی با توسعه اینترنت پرسرعت و مقرونبهصرفه، همراه با تدوین قوانین شفاف حمایت از مالکیت فکری، بستر فنی و حقوقی لازم را فراهم میآورد، در نهایت، تغییر جهت منابع و یارانههای فرهنگی از هزینههای تبلیغاتی صرف بهسمت سرمایهگذاری کلان روی تولید آثار سطح اول جهانی در ژانرهای پرمخاطب، و حمایت از اکوسیستم استارتآپهای خلاق حوزه محتوا، موتور محرکه این تحول خواهد بود.
در پایان، این گشایش فرهنگی و رسانهای، تجلی عینی مردمسالاری دینی و اعتماد به سرمایه اجتماعی انقلاب است. تبدیل ایران به هاب فرهنگی، یک استراتژی دفاعی عمیق و فعال است؛ دفاع از هویت با سلاح آفرینش و جذابیت، نهفقط با سپر ممنوعیت و انکار، این مسیر اگر با عقلانیت مدیریتی، شجاعت اخلاقی و برنامهریزی دقیق پیموده شود، نهتنها رضایت و اقناع نسل داخلی را بهارمغان میآورد، بلکه قلبهای صدها میلیون همکیش و همزبان در گستره گیتی را ـ که در تقلای یافتن آلترناتیوی برای یأس حاکم بر روایت غربی و بنیادگرایانه هستند ـ بهسوی کانونی از نور، حکمت و امید جذب خواهد کرد،
این همان «تمدن نوین اسلامی» است که نه در کتابهای نظری، که بر پرده سینماها، در قاب سریالها، در سطرهای کتابهای پرفروش و در تعاملات زنده مجازی متولد میشود و رشد میکند، این، نهاییترین و باشکوهترین پیروزی در جنگ تمدنی عصر حاضر خواهد بود؛ پیروزی که نه با انفعال، که با جوشش درونی و تعامل جسورانه با جهان به دست میآید.