سیدجواد میری: 18 و 19 دی همآیندی سلطنتطلبها و ایرانشهریها بود

دکتر سید جواد میری، جامعهشناس نامی و عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در گفتوگویی در مرکز مطالعات راهبردی خبرگزاری از لایههای گوناگون و پیچیده حوادث دی ماه 1404 کشور سخن گفت و تلاش داشت با نگاهی همهجانبه مسئله را مورد واکاوی قرار دهد.
این مصاحبه را در ادامه میخوانید:
آنچه میبینیم یک تحول اجتماعی است نه انقلاب
تسنیم: در دی ماه اخیر شاهد حوادث بسیار وحشتناک و تلخی در خیابانهای کشور بودیم که حجم بالایی از خشونت را بههمراه داشت و متأسفانه خون تعداد زیادی از نیروهای امنیتی و انتظامی همراه با هموطنان ما که واقعاً بیگناه بودند ریخته شد؛ آقای دکتر! تاکنون تحلیلهای معدودی درباره این ماجرا ارائه شده است، ما نیز در این جلسه در پی آن هستیم که تا آنجا که میتوانیم، خود را به واقعیت نزدیکتر کنیم، بهعنوان سؤال نخست، آیا از آنچه جنابعالی در خیابان مشاهده کردید میتوان بهعنوان یک «سوژه انقلابی» یاد کرد، یا با چیز دیگری مواجه بودیم؟
دکتر سیدجواد میری: من در ابتدا بهنوبه خود، به همه خانوادههایی که عزیزانشان را از دست دادهاند و به ملت شریف ایران تسلیت عرض میکنم، امیدوارم فضایی ایجاد شود ـ که هرچند میدانم سخت، ناگوار و دشوار است ـ اما در نهایت التیامی حاصل شود و بتوان از این وضعیت بغرنج عبور کرد.
ببینید، بحث انقلاب را بارها مطرح کردهام ـ فکر میکنم حداقل از سال 1398 ـ بهدلیل سیطره رسانهای که در بیرون از ایران وجود دارد، این ایده بهانحای گوناگون در جامعه ایران پمپاژ شده است، بهعنوان مثال، وقتی در 25 آبان و پس از تصمیم مربوط به بنزین اتفاقاتی رخ داد، گفته شد جامعه ایران بهسمت انقلاب میرود و خیزش است، در ادامه نیز در سال 1401 و در جریان «جنبش زن، زندگی، آزادی» رسانههایی مانند بیبیسی فارسی، ویاوای، ایران اینترنشنال، منوتو و دیگران همگی تلاش داشتند القا کنند که ما در وضعیت انقلابی قرار داریم و انقلاب در حال رخدادن است که اصلاً اینطور نبود.
در حوادث اخیر هم همین افراط و تفریطها وجود داشت که در رسانههای اصلی در داخل میگفتند «اغتشاش» و «شورش» و آنسوی ماجرا میگفتند «انقلاب»! اما بهنظر من نه شورش بود و نه اغتشاش؛ بلکه یک تحول اجتماعی بود.
برخی به من ایراد میگرفتند که؛ “این یعنی دودوزهبازی یا وسطبازی و شما با کلمات بازی میکنید.”، گفتم؛ نه! نکتهای وجود دارد که تا وقتی از منظر نظری و تئوریک درک نشود، فهم درست پدیده دشوار است و با نگاههای عوامانه یا صرفاً نگاه فعالان سیاسی نمیتوان آن را دقیق دید.
شاید حرفم برای برخی سنگین باشد اما نکته این است که بهنظر من حتی رخدادی که در سال 1401 روی داد اتفاقاً نسبتی با انقلاب ایران در سال 1357 دارد.
انسانی که اراده معطوف به تحول دارد برآمده از انقلاب اسلامی است
تسنیم: درباره این نکته که رخدادهای اجتماعی اخیر با انقلاب اسلامی نسبت دارد، بیشتر توضیح بدهید.
دکتر سید جواد میری: وقتی انقلاب رخ میدهد، سوژه متولد میشود. اساساً انقلاب، بهنظر من مفهومی مبتنی بر یک ایده یا چارچوب مفهومی است که نقطه کانونی آن «سوژه» است؛ یعنی انسان خودآگاه، تاریخآگاه، جامعهآگاه و انسانی که اراده معطوف به تحول و تغییر دارد، این اتفاق با سال 57 رخ داد و نظام جمهوری اسلامی که با فاصله دو سه ماه پس از انقلاب شکل گرفت، برآمده از این انقلاب بود،
اما در همین میانه اتفاقاتی افتاد که اگر به تقویم نگاه کنید شاید فقط دو سه ماه باشد اما اگر عمیق نگاه کنید، گویی بهاندازه 300 سال تاریخ فشرده شد، یعنی چه؟ یعنی پس از شکلگیری نظام، این ایده آرامآرام در ذهن بسیاری از معماران نظام جمهوری اسلامی جا باز کرد که درست است انقلاب جنسیت ندارد و زنان و مردان میتوانند در انقلاب شرکت کنند اما وقتی نظام شکل گرفت، یکسری اصول باید تغییر کند و اصول جدیدی رعایت شود.
در اینجا محدودیتهای خاص و نگاههای جنسیتی خاصی بر سوژه زنانه وارد شد اما در کل با انقلاب سال 1357 سوژه زن وارد فضاهای جدید اجتماعی شد،
مثلاً تصور کنید گفته شد استخر مختلط نمیشود و باید تفکیک شود و در نتیجه استخر زنانه ایجاد شد، خب، برای آن مدیر لازم است، غریقنجات لازم است، کارمند لازم است و طبیعتاً نمیتوان از مردان برای این کارها استفاده کرد، بنابراین باید نیرو تربیت کرد، این یعنی زنان دوباره از خانه بیرون آمدند و از نقش سنتی یا تاریخی خود، بهسمت پذیرش نقشهای اجتماعی حرکت کردند، از این به بعد آرامآرام بخش زنان وارد شدند و مهارتهایی را آموختند که با مردان تفاوتی نداشت، اما در عین حال در برخی موارد ـ بهخصوص در قانون ـ بهنظر میآمد یکسری کاستیها نسبت به زنان وجود داشت،
از این جهت وقتی به آنچه در 1401 رخ داد نگاه میکنم، بهنظر من علیه انقلاب نبود بلکه تعمیق همان سوژه انقلابی بود، یعنی ممکن است افرادی که به خیابان آمدند ضد برخی منکرات در جمهوری اسلامی بودند، اما ضد انقلاب 57 نبودند، زیرا انقلاب 57 یکی از ایدههای بنیادینش توحید بود؛ یعنی وحدت نوع انسانی و جامعهای بیتبعیض.
انقلاب اسلامی به ما این امکان را میدهد که در کرانه آن بایستیم و جمهوری اسلامی را نقد کنیم
انقلاب بهمثابه یک چارچوب به ما این قدرت را میدهد که در کرانه بایستیم و نظام را بر اساس انقلاب 57 نقد کنیم و بسنجیم که چقدر به عدالت نزدیکیم، چقدر از عدالت دور شدهایم، چقدر به جمهوری نزدیکیم، چقدر به برادری نزدیکیم، چقدر به جامعه بیتبعیض نزدیک شدهایم یا دور شدهایم، از سوی دیگر، خود انقلاب با یک عقبه محکم و غنی، بدنهای از ایدهها و مفاهیم خلق کرده بود و مبتنی بر همان مفاهیم میشد نظام را نقد کرد.
نکته اینجاست که اتفاقی که بهنظر من در هجدهم و نوزدهم دی ماه رخ داد، جنبههای مختلف دارد و نمیتوان آن را در یک لایه محدود کرد، بخشی از آن برمیگردد به این نکته که من همیشه گفتهام که اعتراض نشانه پویایی و بالندگی جامعه است، جامعهای که اعتراض میکند، جامعه مرده نیست؛ جامعهای است که میتواند حقجویی، عدالتخواهی و مطالبهگری کند و ما نباید این را بد بدانیم.
اگر امروز این را بد میدانیم یا بههردلیل اعتراض به آشوب میانجامد، باید بررسی کنیم چرا سازوکار آن را تعریف نکردهایم و چهاتفاقی در این میان عاملیت پیدا کرده که اعتراضات به خشونت منجر شده است.
از نظر من، اعتراض امر مقدس، خوب و پسندیده است و هر جمهوری ـ فارغ از اینکه اسلامی باشد، دموکراتیک باشد یا سوسیالیستی ـ چون «جمهور» یعنی مردم و جامعه در میانه آن قرار دارد، باید در آن اعتراض وجود داشته باشد؛ سندیکا، صنوف، احزاب و انجمنها باید فعال باشند تا جمهوری را دائماً بالانس کنند، اگر اینها نباشد، جمهوری تبدیل به «جمود» میشود و وقتی جمود شد، الیگارشی زور و تزویر شکل میگیرد و در نهایت کل نظام سیاسی را در کام خود فرو میبرد.
تحریمهای اقتصادی بهکار گرفته شد تا ما به امروز که فردای 18 و 19 دی است برسیم
اما جامعه ما یک لایه دیگر هم دارد که نباید از نظر دور داشت، ما اکنون ـ شاید در هجدهم و نوزدهم میتوانستیم بگوییم «تقریباً» اما حالا میبینیم که «تقریباً» هم نیست و «تحقیقاً» ـ در وضعیت جنگی و آشوب قرار داریم، پیرامون ما نظم جهانی بهانحای گوناگون مناسبات خود را حاکم کرده است و ما بههردلیل در تقابل با آن قرار گرفتهایم، جنگ 12روزه هم خیلی دور نیست و ما بهتازگی از آن عبور کردهایم، اگر عمق دیگری به این مسئله بدهیم، ما از سال 89 ـ اگر نگوییم از سال 57 ـ درگیر یک جنگ اقتصادی تمامعیار هم هستیم، این جنگ اقتصادی که با عنوان تحریم مطرح است، یک معماری هوشمندانه بوده که بهانحای گوناگون توانسته است ما را از نظم پولی جهانی حذف کند و از بسیاری از ساختارهای اقتصادی نظام جهانی کنار بگذارد، این تحریمها برای شکوفایی ما نبوده بلکه برای این بوده است که ما به روزی مثل امروز برسیم، کنار عملیات روانی، رسانهای و نظامی، عملیات اقتصادی هم از منظر آنان به نتیجه برسد،
در این وضعیت، بهنظر من اعتراضات از پنجشنبه که هجدهم دیماه بود وارد فاز دیگری شد. شما نگاه کنید شعارهایی که در روزهای چهاردهم، پانزدهم و شانزدهم بود، بیشتر صنفی بود که چرا دلار بالا رفت و چرا وضعیت اینگونه شد، اما در هجدهم و نوزدهم، آنچه من خودم شاهد بودم دیگر بحث صنف و دلار نبود، بسیاری از افرادی که وارد شده بودند، اساساً دغدغه دلار نداشتند؛ میگفتند این نظام باید عوض شود، جالب آنکه مقابل این نظام هم بهدنبال یک نظام دموکراتیک یا پارلمانی نبودند بلکه نوعی رجعت و بازگشت به سلطنت بود.
رجوع به پهلوی با آرای ایرانشهری سید جواد طباطبایی قوام نظری یافت و آقای روحانی به او جایزه داد
تسنیم: این رجوع و ارتجاع برای بسیاری تعجبآور است! با چه پشتوانه فکری، بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی به بازگشت پهلوی رسیدند؟
دکتر میری: در اینجا به روندی اشاره میکنم که اتفاقاً پیشتر درباره آن صحبت کرده بودم و آن زمان هم جنجال شد؛ بحث «ایرانشهری» یکی از مباحث مهم فکری این گروه است که اتفاقاً در اواخر دهه 90 جایزه فارابی ـ مربوط به علوم انسانی اسلامی ـ از طرف دکتر روحانی به آقای دکتر سیدجواد طباطبایی بهعنوان تئوریسین ایرانشهری اهدا شد! در حالی که ایده کلان ایشان، ایرانشهری و احیای سلطنت و نوعی رجعت – بهصورت کلاسیک – به ساسانی بود.
میدانیم که سلطنت به معنای کلاسیک کلمه، رابطه شاه و رعیت است و در رابطه شاه و رعیت دیگر سوژهای وجود ندارد؛ رأی رعیت در برابر شاه قرار نمیگیرد و شاه مطلقالعنان میشود. کسانی که در خیابان شعار میدادند، به نظر میرسید برخیشان تحت تأثیر رسانهها صحبت میکردند، اما معمارانی که هدایت این حرکت را بر عهده داشتند، میدانستند به کجا میروند زیرا وقتی رعیت باشد و شاه در بالا قرار بگیرد، مدیریت کشور سادهتر میشود و خارجیها راحتتر کارشان را میکنند و استعمار نوین میتواند جریانهای خود را پیش ببرد.
به نظر من این مهم یعنی هم آیندی جریان سیاسی سلطنتطلب نوپهلوی و ایرانشهری وجه مهمی از اعتراضات پس از 18 و 19 دی بود که در این موقف به اوج رسید. پدیده سیاسی سلطنت طلبی و نظم نظری «ایرانشهری» در این موقعیت به هم رسیدند و همدیگر را کامل کردند.
برخی از سلطنتطلبها میخواهند مدل پادشاهی اسپانیا را ایران پیاده کنند، اجرای این مدل به نابودی ایران میانجامد
البته این را هم بگویم که درباره نسبت ایران و اسلام با چند جریان روبهرو هستیم. یکی این است که روحانیت کنار برود و دولت بهگونهای دیگر شکل بگیرد. به این معنا که روحانیت در قدرت نیست اما اسلام در جامعه هست. جریان دیگر مدلی است که بخشی از سلطنتطلبهای افراطی دنبال میکنند که بسیار شبیه به مدل اسپانیایی است هم روحانیت از قدرت برود هم اسلام از جامعه. زمانی اسلام در اسپانیا حضور داشت این حضور 700 ساله بود، پس از بازگشت مسیحیان، روند کامل اسلامزدایی رخ داد. آنان توانستند اسلام 700 ساله در اسپانیا را کامل نابود کنند و از بین ببرند. برخی سلطنتطلبها این مدل اسپانیایی را برای ایران آرزو میکنند. البته این مدل اگر در ایران پیاده شود، ایران به معنایی که میشناسیم دیگر وجود نخواهد داشت. چرا که اسلام عنصر چسبندگی جامعه ایران است.
حتی محمدرضا پهلوی هم به این نکته پی برده بود و بر اساس اظهارات یکی از اطرافیان شاه، در جلسهای که سران ارتش هم حضور داشتند، شاه نسبت به حضور بهائیان در نقشهای کلیدی ارتش ابا داشت و یکی از سران ارتش به شاه گفته بود اسلامزدایی از ایران باعث از بین رفتن تمامیت ارضی ایران میشود چرا که یکی از مولفههای بنیادین که توانسته ایران و اقوام ایران را کنار هم نگه دارد، همین مفهوم اسلام بوده است.
این اسلامستیزی و مشخصاً شیعهستیزی و روحانیستیزی که در برخی طیفهای ایرانشهری – با طیفهای افراطی و تفریطی و میانی – دیده میشود، به یک معنا در آن کلانپروژهای قرار میگیرد که اسرائیلیها دنبال میکنند که مشخصا «ایرانی» کوچک، خردشده و در نهایت تجزیهشده است.
این ماجرا اعتراض نبود بلکه باید ذیل شورش شهری دستهبندی کرد
تسنیم: در مجموع با مشخصههایی که از پدیده 18 دی ماه ارائه کردید، اگر بخواهیم ذیل ترمهای جامعهشناسی سیاسی عنوانی برای این پدیده انتخاب کنیم، به نظر شما نزدیکترین و بهترین عنوان چیست؟
دکتر میری: به نظر من – اگر عامل خارجی را هم مهم بدانید – یک شورش شهری بوده است؛ شورشی که در آن دست به سلاح هم برده شد. حداقل تا آنجا که من دیدم. من همان پنجشنبه هجدهم، اتفاقی مجبور شدم خانوادهای را به سمت شرق تهران ببرم. ساعت 11:30 شب بود و من نمیدانستم وضعیت تا این حد حاد شده است. نزدیک ترمینال تهرانپارس که رسیدیم، دیدم اتوبوسها کاملاً آتش گرفتهاند، آمبولانس آتش گرفته، شیشهها شکسته، دیوارها ریخته و وسط خیابان وضعیت آشفتهای حاکم است. از آنجا برگشتیم و در سبلان دیدم یک ساختمان دارایی کاملاً ذوب شده بود. این نشان میدهد این «اعتراض» نبود؛ شورش شهری بود.
ممکن است زمینههای اعتراض وجود داشته باشد – که میدانم وجود دارد و بارها دربارهاش صحبت کردهام – اما وقتی شما میگویید «این نظام باید برود» و سپس دست به اسلحه میبرید تا نظام را ببرید، روشن است که از فاز اعتراض، جنبش مدنی و جنبشِ عدم خشونت خارج شدهاید.
از عجایب روزگار حمایت رامین جهانبگلو از اقدام نظامی علیه ایران بود
اخیرا موضعی از آقای رامین جهانبگلو دیدم که شاید برای شما هم جالب باشد. ایشان که زمانی درباره جنبش مدنی و پرهیز از خشونت و گاندی و اینها صحبت میکرد، نوشته بود حالا چه اشکالی دارد آمریکا بیاید؛ چون ما نمیتوانیم به تنهایی جمهوری اسلامی را ساقط کنیم، پس آمریکا بیاید و بزند و نابود کند. این نشان میدهد از آن فاز اقدام مدنی خارج شدهاند. این از عجایب روزگار است.
فیلمی از آقای بنیصدر در سال 2009 دیدم که با صراحت میگفت آمریکا پیام فرستاده بود که چه کار کنیم و او گفته بود بهترین کار این است که کنار بایستید و ما خودمان کار خودمان را میکنیم. او تأکید میکرد که اگر کسی از بیرون بیاید، کشور ویران میشود. به نظر من، در وضعیت منطقهای و جهانی، اتفاقات از روز هجدهم و نوزدهم به بعد، اتفاقات میمون و مبارکی نبود و همانطور که شما هم اشاره کردید، برخی بیگناه کشته شدند و برخی هم شاید بر اثر محاسبات نادرست. این به آن معنا نیست که ما حاکمیت و جمهوری اسلامی را نقد نکنیم.
باید بلا را تبدیل به ابتلا کنیم
اینجا میخواهم نکتهای از ابنعربی عرض کنم. ابنعربی میگوید: «کل بلا لایکون ابتلا لا یعول علیه»؛ یعنی هر بلایی که به ابتلا تبدیل نشود، بیاعتبار است. ابتلا یعنی فضایی ایجاد میشود که در آن امکان تحول و دگرگونی برای تحصیل نتیجه مطلوب به وجود میآید؛ یعنی ظهور جوهر درونی پدیدهها و خواست ملت.
من یک چارچوب نظری برای نقد شرایط موجود و این مسئله دارم. به نظرم هر نظامی چهار پایه دارد و جمهوری اسلامی نیز از این قاعده مستثنا نیست: پایه سیاسی، پایه اقتصادی، پایه اجتماعی-فرهنگی و پایه نظامی- امنیتی.
حال، جمهوری اسلامی در سال 88 به نظر من در پایه سیاسی دچار تکانه شد. این یک ابتلا بود؛ اما به جای آنکه عامل تحول و دگرگونی شود، رویکرد شعائری اتخاذ شد و گفتند فتنه بود و با ساختن «نه دی» مسئله تمام شد. مردم آمدند و اعلام وفاداری کردند، اما مشکل بنیادین حل نشد و صفآراییهای سیاسی و اجتماعی باقی ماند.
سال 98 به نظر من اتفاق دیگری افتاد که در حوزه نظامی-امنیتی بود و معمار آن سردار سلیمانی بود. با شهادت ایشان، به نظر من فقط یک فرد از میان ما نرفت؛ یک سامانه از بین رفت که از داخل تا مرزهای پیرامونی و جغرافیای سیاسی منطقه امتداد داشت. اما پس از این رخداد نیز به جای بازاندیشی بنیادین و تعریف استراتژی بدیل، رویکرد شعائری غالب شد: 13 دی، پیادهروی، بنر، سالگرد. در حالی که برای نخبگان باید خروجیِ راهبردی و نقشه راه دیده میشد. روند رخدادهای بعدی نیز نشان داد نه تنها به آلترناتیو فکر نشد، بلکه همان داشتهها نیز حفظ نشد؛ سوریه، فلسطین، یمن، لبنان، شهادت سیدحسن نصرالله و بمباران سامانه حزبالله و سپس جنگ 12 روزه در داخل ایران نشان داد که درباره این پایه نیز فکر نشده است.
سال 1401 با جنبش زن، زندگی، آزادی، سامانه اجتماعی-فرهنگی دچار عدم تعادل شد. باز هم به جای اندیشیدن، رویکرد شعاری دنبال شد و دوباره روز زن و از این قبیل اهمیت پیدا کرد.
از سال 1404 نیز خود مسئولان از حاکمیت، دولت، وزیر و وکیل، پیاپی میگویند آب نداریم، نان نداریم، هوا نداریم، پایتخت در حال فرونشست است و باید پایتخت را جابهجا کنیم! این حجم از پمپاژ استرس در جامعه شکل گرفته و همزمان دلار بالا میرود. یعنی پایه اقتصادی هم دچار اختلال و تکانه شده است. افزایش حقوق 20 درصدی تا پایان سال عملاً بیاثر میشود، صحبت از کالابرگ و سازوکارهایی شبیه کوپن مطرح میشود و این نشان میدهد اقتصاد در وضعیت متفاوتی قرار گرفته است.
حال اگر این چهار پایه دچار تکانههای شدید شدهاند، آیا نباید بنشینیم و بنیادین فکر کنیم؟ زمانی رخدادها شاید هر ده سال یکبار بود، اما از دهه 90 فاصله زمانی کوتاهتر شده و مهمتر اینکه رنگ و بوی خشونت گرفته است. درباره خشونت نیز گزارشهایی شنیده میشود – مثلاً درباره سر بریدنها – که اگر درست باشد، بسیار خطرناک است. ما در منطقهای زندگی میکنیم که شرایط آن دیگر شبیه 20 یا 30 سال قبل نیست.
فروپاشی نظم مستقر وضع ما را بهتر نمیکند
من باور دارم که فروپاشی نظم سیاسی مستقر در ایران، ما را به وضعیت بهتر نمیبرد. این باور من است، حتی اگر هزار نفر فحش بدهند. زیرا حرکت از جمهوری به سمت سلطنت، حرکت ارتجاعی و بازگشت تاریخی است و ما را در وضعیت بهتری قرار نمیدهد.
آیا به این معناست که وضعیت فعلی خوب است؟ خیر. آیا حال مردم خوب است؟ خیر. ما هم در همین جامعه زندگی میکنیم و میفهمیم که با افق جنگ، بمباران، نزاع و تنش، نتیجه مطلوب بیرون نمیآید. اما برای عبور از وضعیت، به نظر من نیازمند این هستیم که نیروهای سیاسی و صداهای مختلف جامعه را به رسمیت بشناسیم.
جمهوری اسلامی 50 سال است نیروی سیاسی تربیت کرده و ایده اسلامگرایی حداقل 70 سال و حتی پیش از آن عقبه دارد. اما یکی از کارهای رخ داده در نظم سیاسی مستقر این بوده که نیروهای سیاسیش به انحای گوناگون حذف شدهاند. من کاری ندارم چه کسی راست میگوید یا چه کسی دروغ؛ اما تصور کنید در همین خبرگزاری 20 نفر کار میکنند و مدیر از فردا 18 نفر را اخراج کند، بعد به آنها بگوید بیایید کمک کنید این خبرگزاری رشد کند و معروف شود. آن 18 نفر چه خواهند گفت؟ نیروهای سیاسی «پولیتیکال اَنیمل» هستند؛ حیات و هویت خود را از امر سیاسی میگیرند. وقتی آنها را حذف کنید، کمترین کارشان این است که مشارکتی در بهبود وضعیت نکنند و بدترین کارشان این است که مانع ایجاد کنند.
این حجم از تولید مخالف و سپس تولید معاند نشان میدهد اشکال در فهم امر سیاسی وجود دارد و باید فکری به حال آن کرد. ما باید بنشینیم و فکر کنیم که چه شد از راهپیماییهای مسالمتآمیز سال 88 – با آن جمعیت میلیونی و بدون خشونت و قتل – به اینجا رسیدیم.
راه حل در گفتوگوی نیروهای سیاسی اجتماعی داخل است
تسنیم: چه راهکاری برای برونرفت از شرایط موجود پیشنهاد میکنید؟
دکتر میری: پیشنهادی که به نظر من میرسد این است که برای آنکه هم در بیرون از فضای ایران شوکی ایجاد کنیم و هم در داخل انسجام بسازیم، باید همه کسانی را حرفشان شنیده نمیشود و دیده نمیشوند و از سیاستمداران برجسته کشور بودند در یک میزگرد بزرگ دعوت کنیم تا بیایند و حرف بزنند، دیدگاه و نظرشان را مطرح کنند.
مگر نمیگفتیم جمهوری اسلامی فضایی است که انقلاب برای ایران ایجاد کرده و نظامی شکل داده که در آن کمونیست و چپ و راست میتوانند گفتوگو کنند؟ آن زمان که هنوز مستقر هم نبودیم، چنین ادعایی بود اما اکنون میگوییم قدرتی مانند آمریکا دارد محاسبه میکند چگونه با ما بجنگد؟! پس یعنی ما مستقر هستیم و استقرار قوی هم داریم. اما ممکن است دلهایمان ضعیف شده باشد یا به قول یکی از دوستان، در ایران تنگی جا نیست، تنگی نظر است. اگر این تنگی نظر را اصلاح کنیم و شرح صدر ایجاد کنیم، جامعه یکباره احساس بازسازی و جوانی میکند.