عقل در معرفت دینی چه نقشی دارد؟

در این یادداشت کوتاه درصدد پاسخ به این سؤال هستیم:
پرسش از میزان نقش عقل در معرفت دینی از کهنترین مسائل الهیات و فلسفه دین است که هم در سنت اسلامی و هم در سنتهای مسیحی و یهودی محل بحث بوده است. در پاسخ به این مسئله، رویکردهای مختلفی پدید آمده که هر یک جایگاه خاصی برای عقل قائلاند.
گروهی رویکرد نصگرایانه و ایمانگرایانه (Fideism) دارند و نقش عقل را محدود یا حتی نفی میکنند.
در سنت اسلامی، برخی اهل حدیث و برخی جریانهای سلفی چنین نگاهی داشتهاند.
در سنت مسیحی نیز نمونههایی از این گرایش دیده میشود و ترتولیان (Tertullian) را نماد نوعی بدبینی به فلسفه دانستهاند، هرچند تفسیرهای جدید نشان میدهد که او کاملاً ضد عقل نبوده است.
ایمانگرایی نیز ایمان را مقدم بر عقل میداند و آن را نتیجه استدلال نمیشمرد.
متأله دانمارکی، کییرکگور (Soren Kierkegaard) ایمان را «جهش» میخواند و کارل بارث (Karl Barth) متکلم مسیحی معاصر نیز وحی را مستقل از عقل میدانست.
با این حال در سنت مسیحی افرادی مانند آگوستین (Augustine) و آنسلم (Anselm) تأکید داشتند که ایمان آغاز راه است و عقل ابزار تعمیق و تبیین ایمان به شمار میرود.
در رویکرد عقلگرایی حداقلی، عقل اهمیت دارد، اما نقش آن به اثبات اصول اولیه و مبانی دین محدود میشود و ورود آن به جزئیات آموزههای دینی ضروری دانسته نمیشود.
توماس آکویناس (Thomas Aquinas) عقیده داشت که عقل میتواند وجود خدا را اثبات کند، اما شناخت برخی حقایق، همچون آموزه تثلیث، تنها از طریق وحی ممکن است.
در سنت اسلامی نیز غزالی نقش عقل را میپذیرفت، اما آن را در چارچوب خاصی محدود میکرد؛ او از عقل در اصول دین و نقد فلسفه بهره میبرد، اما راه را برای آن در مسائل الهیاتی کاملاً باز نمیگذاشت.
در فلسفه جدید غرب، کانت ( Immanuel Kant ) با وجود محدود کردن عقل نظری در مسائل الهیاتی، عقل عملی را مبنای دینداری اخلاقی معرفی کرد.
در اندیشه معاصر نیز متفکرانی مانند آلوین پلنتینگا (Alvin Plantinga) بر این باورند که ایمان میتواند عقلانی باشد حتی اگر برهان فلسفی مستقیم نداشته باشد.
در عقلگرایی حداکثری، که این نوشته از آن دفاع می کند، عقل نه تنها در آغاز مسیر معرفت دینی، بلکه در تمام مراحل فهم دین حضور و نقش دارد.
ابنرشد معتقد بود دین و فلسفه حقیقت واحدی دارند و هرگونه تعارض تنها ناشی از برداشت نادرست از نص است.
ملاصدرا نیز عقل، وحی و شهود عرفانی را در کنار هم قرار میداد و عقل را در تفسیر دین مؤثر میدانست.
خلاصه سخن:
نخست اینکه عقل مبنای شناخت خدا و فهم وحی و تفسیر متن دینی است.
دوم اینکه دین دارای گزارههایی است که فراعقلیاند؛ به این معنا که عقل آنها را نفی نمیکند، اما به تنهایی نیز به آنها نمیرسد.
سوم اینکه تعبد میتواند عقلانی باشد، زیرا عقل میتواند به وجود منبعی فراتر از خود یعنی وحی حکم کند و اعتماد به آن را معقول بداند.
در نهایت، در رویکردی حداکثری و متعادل، عقل دین را ممکن و قابل پذیرش میکند، سپس در فهم و تفسیر آن نقش دارد و در عین حال محدودیتهای خود را میشناسد و پذیرش تعبد عقلانی را توجیه میکند.
یادداشت از: محمد فناییاشکوری، استاد فلسفه و عرفان تطبیقی