روایت شهادت پاسدار قدرت‌الله منجذب، مرد پرآوازه‌ی گمنام

قدرت‌الله منجذب از یاران خط مقدم دفاع مقدس و مدافع حرم، شامگاه 18 دی در مأموریتی ناتمام به شهادت رسید.
به گزارش بخش استان‌ها در وبانگاه به نقل از خبرگزاری تسنیم از شیراز، شهید پاسدار قدرت‌الله منجذب یکی از چهره‌های ارزشمند و ناشناخته سپاه انقلاب اسلامی است؛ مردی که از روزهای آغازین نهضت امام خمینی(ره) تا واپسین لحظه زندگی، سنگر دفاع از حریم ایران اسلامی را ترک نکرد.

این شهید والامقام، متولد 6 خرداد 1341 در روستای قاسم‌آباد ساروئی مرودشت بود و از نوجوانی پای در مسیر انقلاب نهاد. همراهی با مجاهدانی چون شهید راهب حقیقی، او را از نخستین روزهای تشکیل سپاه پاسداران به صف رزمندگان وارد کرد.

پرده نخست زندگی او با بوی باروت و آتش جبهه‌های دفاع مقدس آغاز شد؛ از عملیات رمضان تا مأموریت‌های سنگین در کردستان، اهواز و پاسداری از جزایر سه‌گانه. نقطه عطف حیات جهادی‌اش در عملیات والفجر مقدماتی در فکه رقم خورد؛ جایی که به‌دلیل مجروحیت شدید از ناحیه نخاع، سه روز میان اجساد شهدا ماند تا عمق ایمان و ایثارش به ثبت ابدی برسد.

از سنگر تا خدمت به مردم؛ مردی که خستگی را نمی‌شناخت

زینب منجذب، دختر این شهید، در گفت‌وگو با خبرنگار تسنیم در شیراز، از پدری می‌گوید که حتی پس از بازنشستگی هرگز از میدان بیرون نرفت:

پدرم همیشه می‌گفت باید فضا را برای نسل جدید باز کرد، اما خود از خط مقدم بیرون نیامد. از حضور در جبهه سوریه و دفاع از حرم گرفته تا سخنرانی‌های بصیرتی در مدارس و آموزش نظامی به نوجوانان در میدان تیر — همه کارهایش برای خدا بود.

وی ادامه داد: شهید منجذب پس از پایان مأموریت‌های نظامی، به سنگر فرهنگی و اجتماعی وارد شد. او بارها در مناطق محروم شیراز و مرودشت، برای آموزش نظامی، تربیت نسل جوان، مداحی و خدمت به مردم فعالیت کرد. در دوران سخت کرونا، به دستگیری از نیازمندان پرداخت و بسته‌های معیشتی را بی‌نام و نشان به خانواده‌های آبرومند رساند.

تعهد بی‌حاشیه و ایمان ناب

دختر اینن شهید والامقام افزود: زندگی او آیینه پاکی و نظم دینی بود. زینب از پدری تعریف می‌کند که «نه نماز قضا داشت و نه روزه قضا.» هر روز را با نماز اول وقت آغاز می‌کرد و با اهتمام بر تربیت ایمانی فرزندان و نوه‌ها به پایان می‌رساند.

به گفته فرزند، عشق به اهل‌بیت در زندگی شهید منجذب جاری بود. وی از زائران دائمی اربعین حسینی و از عاشقان حرم شاهچراغ(ع) بود؛ بارها مسیر طولانی مرودشت تا شیراز را با پای پیاده پیمود تا دلش را به سینه اهل‌بیت(ع) گره بزند.

پدرِ خانواده؛ مردِ مهر، ساده زیست و اهل کار

به گفته زینب، شهید منجذب در خانه، چهره دیگری داشت؛ خستگی مأموریت‌های سخت نظامی را با لبخند پدرانه جبران می‌کرد. او نجار بود و از چوب، میز و اسباب‌بازی برای نوه‌هایش می‌ساخت. باغچه کوچک خانه‌اش را خود می‌کاشت، سبزی می‌کاشت و با دستانش به درختان رسیدگی می‌کرد.

وی بادآور شد: هر هفته ما را به سینما یا پارک می‌برد. زندگی در خانه بدون صله رحم برایش معنا نداشت،

وداع ناتمام؛ شبی که جشن روز پدر به ضیافت شهادت پیوست

پرونده‌ی شهادت این پاسدار مؤمن در شب میلاد امیرالمؤمنین(ع) ورق خورد. آن‌شب خانواده‌اش برای جشن روز پدر آماده بودند، اما پدر در مأموریت بود. نزدیک ساعت 11 شب خسته به خانه آمد و گفت باید برود. ساعتی بعد، در بازگشت از مأموریت، روح بلندش پر کشید.

زینب با بغض روایت می‌کند: روز جمعه، مادر چندبار با پدر تماس گرفت و جوابی نگرفت. سرانجام فردی به گوشی پاسخ داد و گفت: “این گوشی کنار یک پیکر افتاده است…”

آن شب، پاسدار قدرت‌الله منجذب به کاروان شهدا پیوست؛ همان مداح امام حسین(ع) که سال‌ها روضه خواند و حال، خود روضه‌ای شد از جنس شهادت عاشورایی.

“غم شهادت پدرم از جنس داغ امام حسین(ع) بود؛ بدنی پاره‌پاره و چهره‌ای آرام…” این حرف دختر شهید است که آخرین پیام پدر را پیش از شهادت، ماندگارترین بخش زندگی‌اش دانست: “گوش‌تان به دهان رهبری باشد”.

این جمله، امروز بر سنگ مزارش در شیراز حک شده و پاسداران جوان هر بار که از کنارش می‌گذرند، یاد می‌گیرند که تعهد، خدمت و ولایت‌مداری، سه ضلع ماندگار مردان میدان است.

شهید قدرت‌الله منجذب، پرآوازه‌ترین مرد گمنام روزگار ما بود؛ مردی که در گمنامی زیست، اما با ایمان و اخلاص، صدایش تا ابد در گوش زمان باقی ماند: “لبیک یا خامنه‌ای.”

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم

دکمه بازگشت به بالا