سوم اسفند 1299؛ ظهور اولین دیکتاتور دست‌نشانده قرن بیستم با رضاخان

کودتای سوم اسفند، زایش دیکتاتور در ایران و آغاز عصر دولت عروسکی تحت مدیریت بریتانیا بود.
گروه سیاسی خبرگزاری تسنیم- ابتدای قرن بیستم جهان با روی‌کار آمدن دولت‌هایی روبه رو بود که می‌شد به آن‌ها اصطلاح دست‌نشانده را اطلاق کرد؛ بعد از جنگ جهانی اول، مدل استعماری دست‌نشاندگی که انتخاب یک حاکم برای یک منطقه یا کشور از سوی دولت‌های استعمارگر بود، جای خود را به شکل جدیدی از این مفهوم داد.

ابرقدرت‌های آن زمان که در رأس آن‌ها انگلستان قرار داشت، با انتخاب برخی چهره‌های متمایل به سیاست‌های بریتانیا، کمک‌های لجستیکی را فراهم کرده و آن‌ها را به قدرت می‌رساندند. می‌توان این لحظه را آغاز زایش مهفوم دیکتاتور در قرن بیستم هم دانست چراکه عمده این حاکمان از طریق کودتا روی کار آمده و روش دیکتاتوری را پیش می‌گرفتند.

اصطلاح Puppet state (دولت عروسکی) به این کشورها اطلاق می‌شود که به‌ظاهر دارای نمادهای ظاهری اقتدار بودند اما در واقع، ضمیمه‌های قدرت‌هایی هستند که دولت دست‌نشانده را ایجاد، حمایت یا به هر نحوی کنترل می‌کند.

یکی از اولین کشورهای قرن بیستم که شاهد ظهور پدیده دولت دست نشانده یا عروسکی بود که دیکتاتور هم به‌شمار می‌رفت، ایران با کودتایی در آخرین سال قرن سیزدهم خورشیدی بود.

کودتای سوم اسفند؛ آغاز عصر دست‌نشاندگی پهلوی‌ها

کودتای سوم اسفند 1299 را باید یکی از تعیین‌کننده‌ترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران دانست؛ واقعه‌ای که مسیر قدرت‌گیری رضا خان پهلوی را هموار کرد و در نهایت به پایان سلسله قاجار انجامید.

در زمان جنگ جهانی اول، ایران بین دو قدرت روس‌ها از شمال و انگلیس‌ها از جنوب اشغال شد و قطحی شیوع آنفلونزا، سرتاسر ایران را فراگرفت که به جان‌باختن 40 درصد جمعیت ایران منجر شد؛ بعد از انقلاب اکتبر 1917 و خروج قوای روسیه از ایران و اولین انقلاب کمونیستی در جهان، بریتانیا که نگران گسترش نفوذ بلشویک‌ها از شمال و تهدید منافع خود در منطقه بود، به‌دنبال شکل‌گیری دولتی در تهران برآمد که در عین اقتدار ظاهری، حافظ منافع آن‌ها باشد.

یکی از چهره‌های کلیدی که دست‌نشاندگی رضاخان را برملا می‌کند، ژنرال ادموند آیرونساید فرمانده نیروهای بریتانیایی در شمال ایران بود که در خاطرات خود به دیدار با رضاخان و حمایت از ارتقای او در بریگاد قزاق اشاره می‌کند.

چهار ماه و نیم اقامت آیرونساید در ایران از دو جهت قابل توجه بود: اول، نقش او در برکناری بیش از صد افسر و درجه‌دار روسی از لشکر قزاق و جایگزینی آن‌ها با افسران ایرانی تحت فرماندهی رضاخان و دوم، تشویق او به کودتا؛ آیرونساید با کمک هرمان نورمن، وزیر مختار بریتانیا در تهران، احمدشاه را متقاعد کرد که سرهنگ استاروسلسکی فرمانده لشکر قزاق و تمام روس‌های تحت امر او را برکنار کند و بعد سرهنگ دوم رضاخان را به‌عنوان جانشین استاروسلسکی انتخاب کرد.

براساس دفتر خاطرات آیرونساید، او یک فرمانده نظامی قوی در پایتخت می‌خواست تا کشور را از بلشویک‌ها و هرج و مرج نجات دهد و در صورت خروج نورپرفورس (قشونی که بریتانیا در شمال ایران، به‌منظور مقابله با انقلاب بلشویکی 1917 روسیه ایجاد کرد) بتواند از منافع بریتانیا در ایران محافظت کند.

ظهور یک فرمانده نظامی ضدبلشویک دقیقاً با اولویت‌های راهبردی لندن هم‌راستا بود بنابراین کودتای سوم اسفند نه یک حادثه خودجوش، بلکه نوعی مهندسی قدرت از پشت صحنه تلقی می‌شد.

در کنار رضا خان، سید ضیاء طباطبایی مغز سیاسی کودتا و از چهره‌های وابسته به انگلستان بود که پس از ورود قزاق‌ها به تهران، به نخست‌وزیری رسید و با صدور احکام بازداشت گسترده و پاکسازی اداری، تلاش کرد نظم جدیدی برقرار کند. البته اتحاد سیاسی سید ضیاء و رضاخان دوام چندانی نداشت و تنها سه‌ماه پس از تشکیل دولت، سید ضیاء کنار گذاشته شد و رضاخان به تدریج قدرت را در دست گرفت. ابتدا فرمانده کل قوا، سپس وزیر جنگ و نخست‌وزیر و سرانجام در 1304 با خلع قاجار، پادشاه ایران شد.

دو ماه پس از کودتا، در 21 آوریل 1921، «نورپرفورس» به طور کامل از ایران خارج شد و تمامی سلاح ها و مهمات خود را به قشون قزاق داد. این سرآغاز فرایندی چهار ساله است که به خلع قاجاریه و استقرار سلطنت پهلوی انجامید.

انحلال «نورپرفورس» با کودتا ارتباط مستقیم داشت زیرا از این پس مأموریت مقابله با کمونیسم و شوروی را نه نیروهای رسمی بریتانیا و با پول دولت بریتانیا، بلکه نیروهای ایرانی و با پول دولت ایران به عهده گرفتند.

دست‌نشانده‌ای که برکنار شد!

حکومت پهلوی اگرچه با قدرت خارجی سرکار آمد و دیکتاتوری را بر ایران حاکم کرد اما استبداد عامل فروپاشی و برکناری او نبود بلکه بی توجهی وی به خواسته‌های انگلستان در زمان جنگ جهانی دوم و نیاز به حرکت قوای متفقین از جنوب ایران به سمت شمال، موجب شد تا در شهریور 1320 ایران به اشغال متفقین دربیاید و روز 25 شهریور 1320 رضاشاه از سلطنت استعفا بدهد.

این مسئله بیش از پیش عامل دست‌نشاندگی را آشکار می‌کند؛ چراکه قدرت‌های خارجی تا زمانی از یک حاکم حمایت می‌کنند که منافع‌شان تامین شود؛ اگر شرایط تغییر کند، همان قدرت او را برکنار می‌کند.

در زمان جنگ جهانی دوم، اولویت انگلستان و شوروی، ایجاد مسیر تدارکاتی و جلوگیری از هرگونه ریسک نفوذ آلمان در ایران بود لذا در پی تعلل رضاشاه در برآوردن خواسته‌هایشان فوراً دست به اقدام نظامی زدند که با عدم واکنش جدی ارتش ایران روبه رو شد.

بعد از تبعید رضاشاه، فرزند وی با تلاش‌های محمدعلی فروغی نخست‌وزیر وقت و جلب حمایت انگلستان روی‌کار آمد اما او نیز یک‌بار طعم دست‌نشاندگی را تجربه کرد؛ روز 28 مرداد 1332، محمدرضا پهلوی که از ایران فرار کرده بود با کودتای مشترک CIA و MI6 و سرنگونی دولت دکتر مصدق روی کار آمد و به قدرت برگشت و سلطنت خویش را مدیون آمریکایی‌ها می‌دانست.

©‌ وبانگاه، خبرگزاری تسنیم

دکمه بازگشت به بالا