از رینگ کشتی تا میدان شهادت؛ روایت کوهی که روح شد

«مهدی عبدالهنژاد» نامی است که تا دیماه، در کانون توجه هواداران کشتی ایران میدرخشید و با مدال برنز قهرمانی کشور در کشتی آزاد جوانان در وزن 79 کیلوگرم، نویدبخش آیندهای روشن و قهرمانهایی بزرگ در عرصه بینالملل بود. او جوانی بود که عرقش بوی تلاش میداد و چشمانش بوی نور اما تقدیر، بازیهای دیگری را برای این پسر البرزی رقم زده بود.
تقدیری که گاهی در پسپرده حوادث، پهلوانهای خود را میسازد؛ نه با کشتی گرفتن در رینگ که با ایستادگی در برابر طوفان. دیماه امسال، تاریخهای کشتیگیران ایران با مدالها ثبت میشد اما برای مهدی عبدالهنژاد، تاریخهای جدیدی در کتاب اساطیر سرزمینش نوشته میشد.
او روزی در سالنهای ورزشی، با گریبان گرفتن از حریف و تلاش برای شکست او در زمین مبارزه، نشان میداد که اراده مسلمانان و ایرانیان هیچگاه در برابر زور تسلیم نمیشود. حملات هولناک و شوم نیروهای آمریکایی-صهیونیستی به خاک مقدس ایران، نه تنها خاک را لرزاند که قلب بسیاری از پدران و مادران و بهویژه والدین مهدی عبدالهنژاد را نیز لرزاند.
تصور کنید رینگ کشتی را، جایی که دو پهلوان در عرق و خستگی به جان هم میافتند. قانون آن رینگ، مبارزه برای پیروزی است اما این میدان جنگ در آسمان و خاک، قانونی متفاوت دارد. در اینجا، مهدی عبدالهنژاد، این کشتیگیر جوان البرزی، در برابر شیرِ درنده جنگطلبی آمریکا و مارِ خنجراند رژیم صهیونیستی قرار گرفت.
خبر شهادت این پهلوان جوان، مثل موجی از آتش در سراسر استان البرز و قلبهای مظلوم و شریف مردم ایران پیچید. مردمی که میدانستند، شهادت این کشتیگیر، پایان راه نیست، بلکه آغاز یک راه جدید است که در آن نام «مهدی» با نام «شهادت» و «ایثار» گره خورده است.
والدین او که روزی به مدالهای آینده فرزند دلبندشان فکر میکردند، اکنون با چشمانی اشکبار و دلی پر از غرور، به آسمان خیره شدهاند. آنها میدانند که فرزندشان، در آغوش فرشتگان، اکنون در بالاترین قله ایستادگی ایستاده است. این روایت، روایتی از یک تضاد بزرگ است؛ تضاد بین «جوانی» و «شهادت»، تضاد بین «ورزش» و «جنگ»، و تضاد بین «آینده درخشان» و «گذرِ ناگهانی».
اما در نگاه عمیقتر، این تضادها حل میشوند زیرا مهدی عبدالهنژاد نشان داد که میتوان هم یک کشتیگیر عالی بود و هم یک شهید بیدار. ورزش او، تمرین برای مبارزه بود و شهادت او، اوجِ آن مبارزه. در سالنهای کشتی ایران، حالا نامها تغییر کرده است. دیگر فقط نام قهرمانان جهانی در ذهنها نیست؛ نامهایی مثل «مهدی عبدالهنژاد» نیز به نمادهای مقاومت افزوده شدهاند.
هر بار که نوجوانان و جوانان به رینگ میروند و حریف خود را میزنند، در دلشان، نام مهدی و روحیه او زنده است. آنها میفهمند که این کشتیها، فقط برای مدال نیست، بلکه برای بیداری است؛ برای بیداری ملتها و ایران. شهادت مهدی عبدالهنژاد، مانند قطرهای از خون بر خاک خشک است که نه تنها ریشهها را خشک نمیکند، بلکه درختان را سبزتر و بلندتر میکند.
این شهادت، بذرِ مقاومتی شد که در تمام نقاط ایران جوانه زد. امروز، وقتی به عکسهای این پهلوان نگاه میکنیم، چشمانش را میبینیم؛ چشمانی که بوی امید و آینده دارد اما حالا، این چشمان به آسمان دوخته شدهاند؛ آسمانی که حالا، خانه او و گواهِ شهادتش است. او دیگر در رینگ کشتی نیست؛ در میدان شهادت، در بالاترین جایگاه ایستاده است.
این خبر، برای ملت ایران، یک درس بزرگ است. درسِ اینکه در برابر ظلم، سکوت نکنیم و در برابر دشمنان، ایستادگی کنیم و درسِ اینکه حتی اگر جوان و ورزشکار باشیم، میتوانیم قهرمانان بزرگی شویم که نامشان در تاریخ ماندگار میشود. والدین مهدی که در این راه سخت، صبر کردند و غرورشان را نشان دادند، امروز با چشمانی پر از اشک و دلی پر از عشق، به فرزندشان نگاه میکنند.
آنها میدانند که فرزندشان، در مسیر درست قدم برداشته و شهادت او، نه پایان، بلکه آغازِ راهی است که دیگران باید از آن بگذرند؛ راهی که با خون شهدا آبیاری میشود. شهادت «مهدی عبدالهنژاد»، تنها یک خبر نیست؛ یک فصل تازه در کتاب مقاومت ایران است. فصلی که در آن، کشتیگیران ایران، دیگر فقط قهرمانان ورزشی نیستند؛ آنها قهرمانان میهن هستند.
آنها، مدافعان حریم ایران هستند و نامشان، در تاریخ ایران، بهعنوان نمادهای بیتردیدِ ایستادگی ثبت میشود. آسمانهای ایران، امروز پرستارهترند، چراکه مهدی عبدالهنژاد نیز بهعنوان ستارهای درخشان، میدرخشد؛ ستارهای که راه را به دیگران نشان میدهد و این، همان چیزی است که دشمنان، هرگز نخواهند توانست آن را از بین ببرند.
گزارش: مینا صدیقیان