پژواک لالایی مادر بر تابوت شهیدِ حملات آمریکایی صهیونیستی در رشت

مرکز فرهنگی دفاع مقدس استان گیلان که خود موزه زنده و یادآور رشادتهای جوانان این مرز و بوم در جنگ تحمیلی هشت ساله و ایستادگی ملت است، امروز میزبان حال و هوای متفاوتی را تجربه کرد؛ این مکان مقدس امروز میزبان شهدای جنگ آمریکایی صهیونیستی اخیر بود، جوانانی که خونشان در امتداد شهدای جنگ تحمیلی بر زمین گرم وطن ریخت تا این ملت در برابر مستکبران سر فرود نیاورد.
افتخار در اوج اندوه؛ وداع با شهیدِ تازه داماد
پیکرهای مطهر سه شهید حملات جنایتکارانه آمریکایی صهیونیستی با شور و شکوهی خاص تا معراج شهدای گیلان بدرقه شد، در محوطه مرکز فرهنگی دفاع مقدس، خانواده شهدا حضور داشتند حتی تازه عروسی که عکس همسر شهیدش را در دست گرفته بود و در عین حال که قلبش از نبودِ او میسوخت، به راه و صلابتش مباهات و افتخار میکرد.
قلبها در این وداع شکست؛ مادر شهیدی بالای سر پیکر فرزندش زمزمه میکرد “پسرم شیرم حلالت… بهت افتخار میکنم” پدر نیز در حالیکه پیکر جوان تازه دامادش را نوازش میکرد و با دست دیگر بر عکس او بوسه میزد، میگفت: جان دلم… با وجود اینکه میتوانستی شغل دیگری انتخاب کنی اما راه پرافتخاری را برگزیدی و پاسدار اسلام و ارزشهای انقلاب شدی… میدانم خط خونت، کفار را رسوا خواهد کرد. محمدم، تو با عقلانیت این راه را انتخاب کردی و امروز از منِ پدر جلوتری؛ حالا تو برای پدر و مادرت دعا کن که محتاج دعایت هستیم… بهت افتخار میکنم که شهید وطن شدی و از خدا میخواهم قاتلانت را رسوا و لعنت کند.
وقتی خاطره کربلا در لباس خونین میلاد زنده شد
در گوشهای دیگر مادر شهید میلاد پورعلی با صلابت و استقامتی ستودنی بالای سر پیکر شهیدش لالایی میخواند و وداع میکرد؛ صدای مادر شهید آتش به دلهای حاضران زد و همگان همصدا با مادر به گریه افتادند؛ مادر لالایی میخواند و میگفت: سرش را نشانم بدهید؛ آیا عزیزم سر در بدن دارد؟؟
مادر که صدای گریه حضار را شنید فریاد زد: عزیزان، من مادرشم… این پاره پاره تن پسر من است… و قرآن را بر سینه فرزند گذاشت و در لابلای لالاییاش گفت “میلادم تو آرزوی شهادت داشتی و خدا تو را به آرزویت رساند؛ آرزو داشتم دامادت کنم و امروز تو را غرق در خون با لباس دامادی میبینم… میلاد جان یادت هست مرا کربلا، بینالحرمین بردی و گفتی مادر اگر شهید شدم، ازم راضی باش.
مادر شهید رو به همسرش گفت: ببین پسرمان را داماد کردهایم، پسرمان خوشبخت و عاقبتبخیر شده است. پدر نیز سر به گوشه تابوت میلاد چسباند و با بغضی سنگین گفت: پسرم طاقت نداشت بعد از آقا جانمان امام خامنهای زندگی کند، میگفت زندگی بعد از او را نمیخواهم… حالا میبینم که یک روز بعد از رهبری شهید شد.
به گزارش تسنیم، هر یک از این مادران و پدران شهدا که داغ دوری جگرگوشههایشان در قلبشان شعله میکشید، با صدایی بغضآلود اما استوار از خصوصیات اخلاقی فرزندانشان و ایمان راسخ آنان گفتند؛ مادران و پدرانی که بهرغم زخمهای عمیق دل، همچون کوه برای وطن ایستادهاند.
فضای حسینیه در لحظاتی چنان تحت تأثیر قرار گرفت که صدای گریه حضار با سخنان این مادران آمیخته شد؛ مادرانی که بهراستی اُموَهبهای زمانهاند و میهن با تکیه بر استقامت آنها در برابر طوفانهای سهمگین، هرگز نخواهد شکست.
گزارش از: زهرا رستگار


