یادداشت|از ترور رأس هرم تا شکست راهبرد تسلیمسازی ایران

جنگِ امروز، جنگِ تابآوری و ریاضیاتِ تسلیحاتی است. ما با اتکا به مزیتِ مطلقِ آفندیِ خود، در حالِ تخلیهی سریعِ ذخایرِ پدافندیِ دشمن هستیم. در منطقِ نظامی، رهگیریِ هر موشکِ بالستیک نیازمندِ شلیکِ حداقل دو تیرِ پدافندیِ گرانقیمتِ آمریکایی است. در این تقابل، ذخایرِ محدودِ «گنبدِ آهنین» و سامانههایِ «پیکان»، در برابرِ زرادخانههایِ زیرزمینیِ ایران، روزبهروز تحلیل میرود.
زمان، اکنون قدرتمندترین متحدِ ماست؛ تداومِ این خطِ آتش، به معنایِ فروپاشیِ تدریجیِ سپرِ دفاعیِ ائتلافِ غربی از درون است.
اما بُعدِ خطرناکترِ این نبرد، نقشآفرینیِ پایگاههایِ آمریکایی در کشورهایِ حاشیهی خلیج فارس است.
از سال 1991، آمریکا به بهانهی تأمینِ امنیت، هشت کشورِ عربی را میزبانِ پایگاههایِ خود کرد؛ نتیجه، نقضِ حاکمیتِ ملیِ این کشورها و تبدیلِ آنها به سکویِ پرشِ تجاوز بود.
ایران سالها با خویشتنداریِ راهبردی، از گسترشِ دامنهِ جنگ به همسایگان جلوگیری کرد؛ اما در نبردِ اخیر، آمریکا رسماً از آسمان، رادارها و سوخترسانهایِ مستقر در همین پایگاههایِ عربی، برایِ پشتیبانی و هدایتِ جنگندههایِ متجاوزِ اسرائیلی به سمتِ خاکِ ایران استفاده کرد. وقتی جنگ، «وجودی» میشود، دیگر جایی برای تعارفاتِ دیپلماتیک باقی نمیماند.
هدف قرار دادنِ اخیرِ مواضعِ نظامیِ آمریکا در این کشورها، تنها یک هشدارِ اولیه بود. ما با هوشمندی، تفکیکِ دقیقی میانِ «کشورِ میزبان» و «پایگاهِ متجاوزِ آمریکایی» قائل شدیم و فعلاً به ضربه زدن به زیرساختهایِ نظامیِ متجاوز بسنده کردهایم. اما این پیام باید در واشنگتن و پایتختهایِ عربی به روشنی شنیده شود: دورانِ بهرهبرداریِ یکطرفه از آسمانِ منطقه برای ضربه زدن به ایران و پنهان شدن پشتِ نقابِ بیطرفی، به سر آمده است.
اگر ماشینِ ترور و تجاوز متوقف نشود، ما رویِ پلکانِ تصاعدِ بحران، گزینههایِ دردناکتری داریم؛ دستِ ما امروز رویِ ماشهی موشکهاست و فردا میتواند رویِ شاهرگِ اقتصادِ انرژی و منافعِ استراتژیکِ آنان در تنگهی هرمز باشد.