یادداشت| پروانهی لبیک به گردِ شمعِ ولایت

ای معمارِ اقتدارِ ایران، آرام گیر که پرچمِ میعادگاهِ خونین به دستِ آن سپرده شد که عطرِ جانِ تو را در زمان میپراکند و شمشیرِ صلابتت را با درخششِ ایمان میچرخاند.
سنّتِ آسمانی پاسداریِ بیوقفه از گوهرهایِ الهی در تندبادِ حوادث است؛ همان خدایی که زینالعابدینِ مظلومِ کربلا را در آغوشِ امنِ خویش پناه داد، موسیِ ناتوان را در کاخِ فرعون تاباند، بقیّةاللهِ غریبِ سامرا را پاس داشت و جانِ سیّدِ علی را از آتشِ هفتتیر رهانید، امروز نیز «سیّدِ مجتبی» را چون نگینیِ تابناک از آتشِ فتنهها نگاه داشته است.
بگذار یزیدیانِ زمانه هرچه کینهیِ کهنه و زهرِ مکر در سینه دارند به میدانِ باطل بیاورند که ارادهیِ قاهرِ آسمان با یک نفَسِ الهی، طومارِ لشکریانِ کفر را درهم میپیچد و به بادِ نیستی میسپارد.
این تحوّلِ باشکوه نه صرفِ جانشینیِ ردایِ ولایت، که فورانِ چشمهایِ زلال از دلِ صخرههایِ سختِ حوادث بود. هنگامی که کینهتوزانِ کفر رؤیایِ پژمردنِ نظام را در چشمِ سستباوران میچشاندند، این معمارِ استوار نفَسیِ تازه در جانِ خستهیِ امّت دمید؛ از مهِ غلیظِ انسداد گذشت، نیروهایِ خفته را به «بیداریِ نو» رساند و چون ققنوسِ سربلندِ ایمان از خاکسترِ رنجها بال گشود و والاتر از پیش اوج گرفت.
همانگونه که آن پیرِ بتشکنِ جماران فرمود: «تا شرک و کفر هست، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم.»
آری، ما هنوز هستیم…
ما همان فداییانِ دیروزِ سیّدِ علیایم،
امروز نیز با عهدِ استوارتر و ایمانیِ افروختهتر در رکابِ امام سیّدِ مجتبیِ حسینی خامنهای (مدّ ظلّهالعالی) صف بستهایم.
امام امّت! علَمداری کن تا این پرچمِ پرافتخار از دستانِ مبارکِ تو به خورشیدِ جمکران برسد….
ما تا پایِ جان بر عهدِ خویشیم…
لبیک یا خامنهای!
خوش آمدی ای بهارِ دلِ امّت، ای تجسّمِ صلابتِ سیّدِ علی!
هر چند جوان و بیعصا برگشته
اما خودِ اوست، به خدا برگشته
سیّدِ علیِ حسینیِ خامنهای