تحلیل استاد دانشگاه نیویورک از شکست پروژه جنگ علیه ایران

یادداشتی در پایگاه رسانه ای میدل ایست آی به بررسی چرایی شکست جنگ کنونی علیه
ایران پرداخته است که خلاصه ای از آن در ادامه می آید.
پس از دههها جنگ افروزی و سلطهطلبی بر کشورهای ضعیفتر، به نظر میرسد که آمریکا
و اسرائیل سرانجام به مانعی شکستناپذیر برخورد کردهاند. حمله کنونی به ایران که
با همراهی رژیم صهیونیستی انجام شده، نه تنها نشانهای از قدرت نیست، بلکه میتواند
آغاز فروپاشی نهایی امپراتوری در حال زوال آمریکا باشد.
روایت رسمی واشنگتن و تلآویو از این جنگ، آکنده از اصطلاحات آخرالزمانی و خشم
مقدسنمایانه است. پیت هگست وزیر دفاع آمریکا، با خالکوبیهای جنگهای صلیبی بر تن،
ایرانیان را تهدید میکند که باید بدون هیچ رحمی نابود شوند. این سطح از خشونتورزی
و خونریزی که حتی در میان نظامیان آمریکایی سابقهدار نیز نگرانی ایجاد کرده،
فراتر از یک استراتژی جنگی، بیانگر یک بیماری عمیق اخلاقی در سطوح بالای تصمیمگیری
در غرب است.
اما در برابر این منجلاب اخلاقی، تصویری کاملاً متفاوت از ایران به نمایش گذاشته
میشود. در روز جهانی قدس امسال، در حالی که پهپادهای متجاوز در آسمان به پرواز
درآمده بودند و صدای انفجار پدافند هوایی به گوش میرسید، مقامات ایران در میان
جمعیت حاضر شدند و با مردم عادی گفتگو کردند. این صحنه، تقابل دو جهان را به وضوح
نشان داد: جهانی از خشونت و توهم قدرت در برابر جهانی از مقاومت، آرامش و پیوند با
مردم.
وحشیگری ماشین جنگی آمریکا و اسرائیل محدود به میدان نبرد نیست. نخستین قربانیان
این تجاوز، دانشآموزان یک مدرسه دخترانه در میناب بودند که در جنایتی هولناک و با
موشکهای آمریکایی به شهادت رسیدند. در اقدامی همزمان، رهبر معظم انقلاب اسلامی
نیز هدف سوءقصد قرار گرفت که خود نشان از پستی اخلاقی مهاجمان دارد.
در جبهههای دیگر، رژیم صهیونیستی با تهدید به نابودی کامل بیروت و اشغال لبنان،
تلاش دارد دامنه جنگ را گسترش دهد. در غزه اما، وضعیت از آنچه گفته میشود نیز
وخیمتر است. بمباران خانهها و اردوگاهها همچنان ادامه دارد. در کرانه باختری،
دهها هزار فلسطینی در زندانهای رژیم در شرایطی اسفناک به سر میبرند. نمونهای
تازه از جنایت، به شهادت رساندن پدر و مادر و دو فرزند خردسالشان در بازگشت از خرید
عید فطر توسط نظامیان صهیونیست است که پس از تیراندازی به صورت آنان، دو کودک
بازمانده را با خشونت و تمسخر رها کردند.
اما آیا این حجم از خشونت میتواند به پیروزی منجر شود؟ تجربه تاریخی نشان میدهد
که پاسخ منفی است. طالبان در افغانستان با حداقل امکانات، ارتش تا بندندان مسلح
آمریکا را به زانو درآورد. حماس و حزبالله با وجود جنگافزارهای سبک و موشکی،
همچنان به عنوان نیروهای تأثیرگذار منطقه باقی ماندهاند. ایران اما اکنون در
موقعیتی کاملاً متفاوت قرار دارد.
جمهوری اسلامی ایران، با ۹۰ میلیون جمعیت، عمق استراتژیک و توان نظامی بومی و
پیشرفته، با هیچیک از دشمنان پیشین آمریکا و اسرائیل قابل قیاس نیست. اتکای آمریکا
به قدرت هوایی نامتقارن و هدفگیری عمدی غیرنظامیان، در برابر اراده و انسجام یک
ملت کارساز نخواهد بود.
ایستادگی ایران، نه تنها برای مردم این کشور، که برای تمام ملتهایی که قربانی
زیادهخواهیهای امپراتوری آمریکا بودهاند، یک مدل الهامبخش است. امپراتوری
هرجومرج، که زیرساختهای خود را در داخل از دست داده و نهادهایش از درون پوسیده،
این بار با دشمنی روبهرو شده که نه تنها قابل شکست نیست، بلکه میتواند به نقطه
پایانی بر هژمونی نظامی غرب تبدیل شود. تنها امید ما در داخل این امپراتوری در حال
زوال این است که این نبرد سرنوشتساز، آغازی برای پایان دادن به این سیستم جنایتکار
جنگهای دائمی باشد.