تحلیل جامعهشناختی «امنیت نامتقارن» و بازتعریف «قدرت نرم» درجنگ ترکیبی

بر اساس نظریه «نظمهای بینالمللی»، قدرتهای هژمون تلاش دارند با ایجاد «هژمونی فرهنگی»، ذهنیت ملتها را تحت انقیاد خود درآورند. استراتژی دشمن در این جنگ، تکیه بر «مهندسی افکار عمومی» و «شبکهسازی اجتماعیِ منفی» برای ایجاد شکاف میان حاکمیت و ملت است. اما نکتۀ کلیدی که در تحلیل علوم انسانی باید به آن توجه کرد، کارکرد «مؤلفههای دینی-ملی» به عنوان یک «دیوار آتش» در برابر این هجمه است. در جامعه ایران، دین و ملیت دو لایهی جداییناپذیرند که یک «هویت مرکزی» را شکل میدهند. وقتی دشمن به این هویت مرکزی تعرض میکند، ناخودآگاه باعث «انقباض اجتماعی» و «همبستگی بیشتر» میشود؛ پدیدهای که دقیقاً در تضاد با اهداف تجزیهطلبی اوست.
از منظر جامعهشناسی سیاسی، این وضعیت را میتوان نوعی «دفاع مدنی پیشرفته» تحلیل کرد. در مدلهای سنتی دفاع، مردم نقش تماشاچی یا پشتیبان لجستیکی را دارند. اما در مدل ایرانی-اسلامی، مردم خود «میدان نبرد» هستند. حضور مردم در صحنه، هزینههای جنگ را برای دشمن به شدت افزایش میدهد. در علوم اقتصادی، این پدیده را میتوان با مفهوم «هزینه فرصت» تبیین کرد؛ دشمن هرگز نمیتواند هزینهی اشغال یا ناامن کردن کشوری را بپردازد که هر شهروند آن، یک سرباز فعال جنگ روانی است. این ساختار توزیعشدهی قدرت، ضربهپذیری سیستم را به حداقل میرساند و اجازه نمیدهد دشمن با یک ضربهی متمرکز، سیستم را فلج کند.
علاوه بر این، باید به مفهوم «اعتبار مشروعیت» در سطح بینالملل توجه کرد. قدرتهای استکباری همواره تلاش میکنند با استفاده از ابزارهای حقوقی و رسانهایی، مشروعیت خود را «جهانی» و مشروعیت مخالفان خود را «محلی» و «ضد منافع بشری» جلوه دهند. اما مقاومت جمهوری اسلامی، این روایت را وارونه کرده است. ایران با تکیه بر اصول «عدالتخواهی» و «مخالفت با استکبار»، توانسته است یک «پروژهی مشروعیتبخشی معکوس» را در سطح جهان اسلام و حتی جوامع غربی کلید بزند. این یعنی قدرت نرم ایران، نه با پول و تبلیغات، بلکه با «عملکرد صادقانه» و «ایستادگی در برابر زورگویی» تولید شده است.
در نهایت، تحلیل این تقابل نشان میدهد که معادلهی قدرت در جهان در حال تغییر است. دورانی که قدرت تنها معادل توپ و تانک بود، به سر آمده است. امروز، «قدرت اجتماعی»، «بصیرت جمعی» و «ارادهی ملی» مؤلفههای تعیینکنندهی پیروزی هستند. دشمن که با منطق «بردهداری مدرن» و «سود و زیان مادی» به میدان آمده، با منطق «آزادیخواهی» و «شهادتطلبی» مواجه شده است؛ دو منطقی که در یک سطح معرفتی قرار ندارند. این همان «برهان غلبهی جبههی حق» است که در علوم انسانی اسلامی میتوان آن را به عنوان یک نظریهی کارآمد برای تبیین تحولات آیندهی جهان ارائه داد.
یادداشت از سعید سپاهی ، تحلیلگر امنیت شناختی