ترک خانه توسط پدر؛ بهانهای برای سرقت پسر

گفتوگو با سردسته باند
1. چی شد اصلاً سمت این کار رفتی؟متهم: از سالهای نوجوانی با فشارهای مالی روبهرو بودم. پس از ترک خانواده توسط پدرم، مسئولیت تأمین مخارج خانه بر دوشم افتاد و همین موضوع باعث شد در شرایطی قرار بگیرم که انتخابهای اشتباه را سادهتر بپذیرم.2. چرا بهجای کار سالم، سراغ سرقت رفتی؟متهم: مدتی بهدنبال کار بودم اما درآمد مشاغل موقت کفاف زندگی را نمیداد. کمکم به این فکر افتادم که با روشهای سریعتر، هرچند غلط، هزینهها را جبران کنم.3. نقش همدستت در این روند چه بود؟متهم: او در یک قهوهخانه با من طرح دوستی ریخت. مدعی بود تجربه این کار را دارد و میتواند “راه درآمد سریع” نشانم دهد. من هم تحت تأثیر شرایط و بیتجربگی، اعتماد کردم.4. اولینبار که وارد این مسیر شدی چه احساسی داشتی؟متهم: ترس و دودلی بود؛ اما وقتی درآمد اولیهاش را دیدم، کمکم به ادامه کار ترغیب شدم و در واقع گرفتار همان وسوسه شدم.5. ابزار و سلاح سرد از کجا تأمین میشد؟متهم: همدستم آن را همراه داشت. به من گفت برای ایجاد رعب و جلوگیری از مقاومت شهروندان لازم است.6. آیا خانوادهات از فعالیت تو خبر داشتند؟متهم: خیر. مادرم تصور میکرد کارگری میکنم. نمیتوانستم واقعیت را بیان کنم چون میدانستم باعث نگرانی و سرشکستگی او میشود.7. در طول این مدت تلاش کردی از این کار فاصله بگیری؟متهم: چند بار تصمیم جدی گرفتم مسیرم را تغییر دهم، اما ناتوانی در تأمین مخارج دوباره من را به همان نقطه قبلی بازمیگرداند.8. چرا این شیوه و محلها را برای سرقت انتخاب میکردید؟متهم: همدستم معتقد بود مکانهای شلوغ، تمرکز افراد را کم میکند و امکان فرار را افزایش میدهد. همین استدلال باعث شد چنین نقاطی را هدف قرار دهیم.9. آیا احتمال بازداشت شدن را جدی میگرفتی؟متهم: همیشه این تصور را داشتم اما فکر نمیکردم به این سرعت گرفتار شوم. گمان میکردم میتوانم مدت بیشتری از دید تیمهای پلیسی دور بمانم.10. اگر فرصت بازگشت به عقب داشته باشی، همین مسیر را انتخاب میکنی؟متهم: قطعاً نه. امروز میدانم که فشار مالی هیچوقت توجیه راههای نادرست نیست. اگر حمایت، راهنمایی یا شغلی ثابت داشتم، هرگز وارد این مسیر نمیشدم.