از جنگ چالدران تا عملیات وعده صادق؛ روایت از “جوانمردی” در ایران

تاریخ ایران از صفویه تا پیش از انقلاب اسلامی، تاریخ شکست در جنگها و کوچکترشدن جغرافیای ایران یا با شکست در میدان نبرد و یا با تحمیل قراردادهای استعماری بود.
شکست در جنگ چالدران از خلافت عثمانی، شکست در برابر هجوم افغانها که منجر به فروپاشی سلطنت صفوی شد، شکست ایران در جنگهای ایران و روس که منجر به قراردادهای ننگین گلستان و ترکمانچای و از دست دادن انبوهی از ایالتهای شمالی شد، اشغال ایران در دو جنگ جهانی از جانب دولتهای غربی با وجود اعلام بیطرفی، سرنگونی رضاشاه توسط متفقین و اشغال ایران به عنوان پل پیروزی، همه و همه تاریخ شکست نظامهای سیاسی ایران در میدان جنگ و البته تاریخ سرافکندگی انسان ایرانی بوده است.
آنچه در خصوص شاه اسماعیل نقل شد را برخی از جناح روشنفکری همواره در تحلیل خود برای طعن و حتی تمسخر رهبران مذهبی در تاریخنویسی ایرانی ذکر میکردند تا با نفی اندیشه جریان مذهبی، راهی به تجدد با تکیه بر صورتی از ناسیونالیسم ایرانی بیابند و در برابر اندیشه فوق، بر این ایده از ماکیاولی استناد میکردند که:《از وطن باید دفاع کرد، به نام یا به ننگ》.
نکته حائز اهمیت این است، که در تاریخ 500ساله اخیر ایران تنها در دو جنگ شکست نخورد و تجزیه یا اشغال نشد؛ یکی جنگ 8ساله با عراق و دیگری جنگ 12روزه با اسرائیل و آمریکا و البته جنگ کنونی که در میانه آن هستیم و افق نامعلوم است.
در جنگ 8ساله، نه به خاطر جوانمردانه یا ناجوانمردانه دانستن ابزارهای جنگی جدید، بلکه به خاطر شرایط آن روز کشور و عدم امکان نیل به چنان فناوریهایی، از جنگافزارهای جدید محروم بودیم.
با وجود این محرومیت، ایران در آن جنگ، با تکیه بر جنگافزار جهاد و ایثار نیروهای معتقد، اجازه شکست و تجزیه یا اشغال ایران را نداد، و البته مدعیان ملیگرایایی غیر مذهبی ایران از بغض نظام سیاسی حاکم_دقیقا مانند آنچه این روزها شاهدیم_ و نیز ترس از هزینه دادن جانشان، اشغال کشور را به نظاره نشسته بودند و حتی در آثار و کردار بسیاری از آنان که اهل کتاب نوشتن و حتی تاریخنگاری بودند، اثری از جنگ وجود ندارد و گویی آنان که در خرمشهر و مهران و دهلران میجنگیدند ایرانی نبودند و یا آنجا ایران نبود!
در جنگ 12روزه اما معادله جنگیدن انسان ایرانی تغییر کرد و رگههایی از آن هویدا شد؛ در این جنگ، نیروهای نظامی ایران نشان دادند با تکیه بر دانش بومی، که بیش از 40سال زیر سایه تحریم و کمبود امکانات و کارشکنیهای سیاسی و تهدیدهای همیشگی و غیره، به سطحی از دانش و جنگافزار رسیدهاند که دیگر معادله معرفتیشان جوانمردی و ناجوانمردی نبود. آنها مسلح شدن به آخرین مرتبه علمی برای تولید جنگافزار را عین جوانمردی میدانستند که دستافزار آنها برای دفاع از کیان ایران و جمهوری اسلامی بود.
نکته جالب و قابل تامل این است که مهمرین حامی این ایده، یک عالم دینی و مرجع تقلید و البته سیاستمدار بود که به مثابه یک استراتژیست نظامی، ذره ذره، انبوهی از داشته های استژایک نظامی را تدارک دید تا در چنین کارزاری و برای چنین روزی به کارآیند و به کار آمدند! و این مثال نقضی بزرگ و فاحش برای نفی تاریخنویسی روشنفکری در تاریخ ایران بوده و هست.
اسرائیل به دنبال تحمیلی صورتی جدید از نظم امنیتی در منطقه است که او قدرت هژمون آن باشد. پس از شکست جریان ملیگرای عرب در دو جنگ 1967 و 1973 با محوریت مصر و انعقاد قرارداد کمپدیوید در 1980 بین مصر و اسرائیل، گروههای کوچک مقاومت و ایران بزرگترین مانع تحقق این نظم منطقهای بودند و هستند.
ایران نیز با تکیه بر قدرت موشکی و پهپادی خود و نیز تکیه بر انسجام اجتماعی جامعه خود و بهرهگیری از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی خود مانند انسداد تنگه هرمز و تهدید امنیت اقتصادی جهانی و نیز بهرهگیری از گروههای مقاومت، به دنبال بهم ریختن آن نظم امنیتی و درانداختن طرح خود در این منطقه است؛ طرحی که در آن اسرائیل قدرت هژمون نیست، جایگاه آمریکا تضعیف شده است، هیمنه آمریکا و غول شکستناپذیری آن در اذهان ملتها و خاصه ملتهای منطقه شکست خورده و امنیت بلند مدت ایران تضمین شده باشد.
تقابل این دو طرح راهبردی،نقطه اصلی نزاع هست و با مدلی از جنگ که ایران در پیش گرفته است برای تضمین امنیت و آینده خود، همه امنیت و اقتصاد کل منطقه را به گرو گرفته است و امنیت امنیت اقتصادی جهانی را تهدید میکند، این پیشبینی ناپذیری رفتار ایران معادله را شدیدا تغییر داده است.
یادداشت از عبدالله بیننده دکترای علوم سیاسی