خمینی کبیر و خامنهای شهید، معماران مردمسالاری دینی در ایران جدید

.
انقلاب اسلامی مردمپایهترین انقلاب جهان است
تسنیم: ما در ایران جدید با پدیدهای به نام مردمسالاری دینی به عنوان یک واقعیت فعال اجتماعی مواجه هستیم. حال سؤال این است آیا مردمسالاری دینی این واقعیت تجربه شده ایرانی، منحصر به نهاد انتخابات است؟ در سیره عملی امامین انقلاب، باور به نقش و حضور مردم تا چه میزان بوده است و چه اقدامات فکری و عملیای در راستای مردمیسازی نظام اسلامی صورت گرفته است؟
دکتر خرمشاد: بنده در بازخوانی دقیقی که در متن قانون اساسی داشتم، به دنبال تبیین جایگاه واقعی مردم در مفهوم «مردمسالاری دینی» بودم و دریافتم که این میثاق ملی با تأکیدی کمنظیر، واژگان «مردم» و «ملت» را در کنار مفاهیمی چون «امت» و «عناصر اجتماعی» بیش از 30 بار در بطن خود گنجانده است. این حضور پررنگ که از نخستین جملات مقدمه آغاز شده و تا آخرین اصول نظیر اصل 173 تداوم مییابد، نشاندهندهی آن است که نقش مردم صرفاً تشریفاتی نیست، بلکه در قالب عبارات بنیادینی همچون «حق حاکمیت ملت»، «آرای مستقیم» و حتی بهرسمیت شناختن «اعتراضات»، بر قدرت بیبدیل آنان تأکید شده است. در واقع میتوان اینگونه استدلال کرد که در نگاه قانون اساسی، مردم فراتر از یک توده، در جایگاه قدرتمندترین «نهاد» نظام قرار گرفتهاند که نهادهای دیگر نظیر دولت و مجلس همگی خادم و ذیل قدرت آنها تعریف میشوند. این الگوی مردممحور که برخاسته از اندیشههای ژرف امام کبیر و تکالیف ایشان است، قانون اساسی ایران را به یک مانیفست تمامعیار برای اسلامگرایی معاصر بدل کرده که در آن، جایگاه مردم در قلب مردمسالاری دینی، رکن اصلی و حیاتی ساختار سیاسی محسوب میشود و امام شهید این ایده را به شکل نهادینه به تجربه زیسته ایرانیان مبدل کرد.
قانون اساسی که ثمره اندیشهی رهبران انقلاب بخصوص امام خمینی (ره) است و مانیفست اسلامگرایان معاصر محسوب میشود، جایگاهی حیاتی و کلیدی برای مردم در چارچوب مردمسالاری دینی قائل است. تفاوت بنیادین اسلام سیاسی با سایر جریانهای فکری نظیر لیبرالیسم و سوسیالیسم، در محوریت بخشیدن به نیروی تودههای مردم برای مقابله با استبداد و استعمار نهفته است؛ چرا که از منظر اسلامگرایان، تنها قدرتی که توان ایستادگی در برابر فشارهای داخلی و خارجی را دارد، حضور مردم بر پایه وظیفه شرعی است. این پیوند عمیق میان دین و سیاست، همان نیروی بسیجکنندهای است که استعمارگران برای خنثی کردن آن، همواره به ترویج سکولاریسم روی آوردهاند. انقلاب اسلامی در سال 1357 به عنوان مردمپایهترین انقلاب جهان، تبلور عینی این نگاه بود که با الگوی «مشارکت تظاهراتی» و حضور میلیونی آحاد ملت، نظام استبدادی را سرنگون کرد. این نوع مشارکت پس از پیروزی انقلاب نیز به عنوان ابزاری راهبردی در مقاطع حساس داخلی همچون وقایع سالهای 1378، 1388 و 1401 و همچنین در عرصههای بینالمللی مانند راهپیماییهای روز قدس و 22 بهمن، همواره حافظ نظام و خنثیکننده فشارهای بیرونی بوده است. علاوه بر این، «مشارکت انتخاباتی» به عنوان رکن دیگر اداره کشور بر اساس اصل ششم قانون اساسی، در سیره عملی امامین انقلاب جایگاهی خدشهناپذیر داشته است؛ به گونهای که حتی در دشوارترین شرایط جنگ یا بحرانهای سیاسی، بر صیانت از آرای ملت و تعیینکنندگی صندوق رأی تأکید شده است. در نهایت، «مشارکت سازمانیافته» در قالب بسیج مستضعفین، شکل تکاملیافته حضور تمامی صنوف و طبقات جامعه را به نمایش میگذارد که امروزه در ترکیبی از بسیج سازمانی و مشارکتی، برای تحقق اهداف والای انقلاب در صحنه حاضر هستند.
«برانگیختگی درونی» یا بعثت، پیوند میان هدایت غیبی و آمادگی ملی است
تسنیم: پس می توان گفت در سیره عملی امامین انقلاب «مردم»، رکن اصلی و حیاتی ساختار سیاسی هستند. در واقع، بقا، مشروعیت و کارآمدی نظام اسلامی به حضور مستمر و تکلیفمدارانه مردم گره خورده است. جناب آقای دکتر فتحاللهی، لطفاً شما هم دیدگاه خود را بفرمایید.
دکتر فتحاللهی: افزون بر مباحث مشارکت و حضور مردم، موضوعی تحت عنوان «برانگیختگی درونی» در میان مردم وجود دارد که پدیدهای همیشگی نیست. حضرت امام (ره) در مطلع وصیتنامه خویش تأکید میفرمایند که این انقلاب اسلامی هیچ توجیهی ندارد جز آنکه یک «هدیه غیبی و الهی» است. هرچند عوامل پیروزی انقلاب نظیر ظلم پهلوی و مشکلات مردم در جای خود صحیح است و امام نیز در وصیتنامه به آنها اشاره کرده و برایشان راهحل میدهند، اما ایشان در بند اول بر الهی بودن این پدیده تأکید میورزند. این برانگیختگی یا بعثت، همواره رخ نمیدهد؛ چراکه یک وجه آن مربوط به ساحت الهی و وجه دیگر آن متوجه آمادگی مردم است. برای مثال، برانگیختگیای که پس از شهادت رهبر شهیدمان شاهد بودیم، در 40 یا 50 سال گذشته با این کیفیت سابقه نداشت، در حالی که مردم همان مردم بودند. به نظر میرسد مقام معظم رهبری نیز همواره در جستجوی فراهم آوردن زمینههای جلب رحمت الهی برای ایجاد این برانگیختگی جدی در جامعه بودهاند. انقلاب اسلامی سال 1357 نیز از همین سنخ بود؛ به طوری که شرایط سال 56 در سال 55 نیز وجود داشت، اما گویی در یک مقطع خاص، دست غیبی خداوند در کالبد ملت ظاهر شد.
امام خمینی (ره) در پاسخ به این پرسش که چه زمانی به باورِ امکانِ اعتماد به مردم رسیدند، فرموده بودند که پس از رحلت آیتالله بروجردی و مشاهدهی رفتار و ابراز احساسات مردم، متوجه شدند که با این مردم میتوان انقلاب کرد. مشابه این واقعه در سال 1325 و در جریان اشغال آذربایجان توسط قوای شوروی نیز رخ داد؛ آن زمان پس از رحلت آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی، مردم آذربایجان 40 روز متوالی مجالس مذهبی برپا کردند و با برانگیختگیِ حاصل از احساسات دینی، جریان بیدینی و اشتراکی را پس زدند که همین امر عامل اصلی آزادی معنوی آن خطه شد. مقام معظم رهبری نیز با اعتقاد به همین رشد درونی، همواره شیوهی تبیینی را بر برخورد صریح مقدم دانستهاند تا جامعه خود به نتیجه و بصیرت برسد. ایشان در فتنهی 88 با صبر و مداومت اجازه دادند تا خود مردم به آن آگاهی لازم دست یابند که در نهایت منجر به حماسه 9 دی شد. حتی در موضوع برجام نیز ایشان با وجود مخالفت شخصی، اجازه دادند مسئولان مسیر را پیش ببرند تا ظرفیت فکری و تجربی ملت ارتقا یابد.
بنابراین، این برانگیختگی مکمل حقیقی مردمسالاری دینی است؛ زیرا هرچند قانون اساسی سندی بسیار مهم به شمار میرود، اما بدون آن دست غیبی و برانگیختگی الهی که محصول مجاهدتها و شهادتهاست، مفاهیم آن عینیت نمییابد. در ابتدای انقلاب دو تفکر متضاد وجود داشت؛ یک دیدگاه معتقد بود مردم پس از انجام وظیفه باید به خانهها بازگردند تا مسئولان خدمت کنند، اما تفکر امام (ره) بر این استوار بود که مردم باید در تمامی عرصهها از جمله جنگ، اطلاعات، آموزش و اقتصاد حضور فعال و مدیریتی داشته باشند. اگرچه در برخی دورهها نگاه «مسئولان خدمتگزار و مردم خانهنشین» تسلط یافت، اما آرمان امام و رهبری همواره این بوده است که مردم خود را مدیر و صاحبسخن در صحنه بدانند. خوشبختانه امروز شاهد زنده شدن دوبارهی این حس حضور جدی مردم در عرصههای مختلف هستیم که این پدیده، بُعد اصیل و تکمیلی مردمسالاری دینی در تفکر اسلامی را بازنمایی میکند.
خیزشهای اخیر در کف خیابانها به مثابه یک «انقلاب سوم» است
تسنیم: بنابراین میتوان گفت که امامین انقلاب به مردم باور داشتند و معتقد به حضور فعال مردم در عرصه های مختلف بودند و برانگیختگی درونی و رشد آگاهی مردم، جوهره اصلی مردمسالاری دینی است. آقای دکتر خرمشاد ما از زمان شروع جنگ تحمیلی سوم و حتی در حال حاضر که حالتی بین آتشبس و گاهی تنش هست، شاهد تجمعات خیابانی در میدان اصلی شهرها هستیم، نقش و تأثیر امامین انقلاب را در حضور پررنگ مردم در این تجمعات چگونه تحلیل میکنید؟
دکتر خرمشاد: در تبیین نقش محوری مردم در تداوم انقلاب اسلامی، باید بر این نکته تأکید ورزید که اگر تفکری مبنی بر خانهنشینی مردم و واگذاری امور به مسئولان حاکم میشد، قطعاً در دوران دفاع مقدس و سایر عرصههای حساس به موفقیت دست نمییافتیم؛ چرا که مدیریت اصلی جنگ هشتساله بر عهده مردم بود و بدون بسیج همگانی و مشارکت سازمانیافته، بخشهای وسیعی از خاک میهن از دست میرفت. در آن مقطع، نیروهای نظامی بهتنهایی توان ایستادگی در برابر ماشین جنگی صدام را نداشتند؛ دشمنی که از حمایت همهجانبه کشورهای منطقه و قدرتهای شرق و غرب برخوردار بود و با وجود از دست دادن تجهیزات بیشمار، در پایان جنگ بهواسطه همین حمایتها، تانکهای بیشتری نسبت به آغاز نبرد در اختیار داشت. این پیروزی شگرف تنها حاصل حضور ایثارگرانه مردم بود که ریشه در باور عمیق امامین انقلاب به مردم بود که معتقد بودند که استبداد بدون حضور ملت از بین نمیرود و همهچیز با آگاهی و بصیرت مردم معنا مییابد، چنانکه همین پیوند قلبی میان ملت و نظام، مایه تداوم همراهی آنان شده است.
بر همین اساس، وقایع و خیزشهای اخیر در سطح خیابانها را میتوان به مثابه یک «انقلاب سوم» قلمداد کرد که از حیث ابعاد و اهمیت، تنها با حوادث سال 1357 و تسخیر لانه جاسوسی،که انقلاب دوم نامیده شد، قابل مقایسه است. این پدیده نشاندهنده باوری ریشهدار به نقش مردم است که همواره دغدغه فکری و اجرایی مسئولان و تحلیلگران بوده است. تجربه نشان داده است که در مقاطع حساس، نظیر ایام منتهی به 22 بهمن یا روز قدس، برخلاف فشارهای سنگین رسانههای جهانی و نگرانی از بابت احتمال عدم حضور مردم که میتوانست به ضربات سهمگین دشمنان منجر شود، همواره این حضور مردمی بوده که سیلی محکمی بر صورت غرب نواخته است. این حقیقت با تکیه بر این باور قلبی رهبر شهید استوار است که همواره تأکید میکردند قلوب مردم در دست خداست و هدایت الهی است که راهپیماییها را پرشورتر از همیشه رقم میزند. ایشان تمام هستی خود را واسطهای برای مبعوث شدن مردم قرار دادند و امروزه شاهدیم که همین پیوند معنوی، ورق را در لحظات حساس برمیگرداند و تعجب ناظران خارجی را از تحولات ناگهانی و حضور جوشان مردم برمیانگیزد.
نکته حائز اهمیت در تبیین ابعاد این انقلاب سوم، بازخوانی و بازسازی هوشمندانه انقلاب اول در ذهن نسل جدید است. در شرایطی که نسلهای تازه تحت تأثیر القائات فضای مجازی و رسانههای بیگانه، در ضرورت و ماهیت انقلاب پدران خود دچار تردید شده بودند و گاه از درک چرایی آن رخداد بزرگ عاجز میماندند، وقایع اخیر و جریانات موسوم به کودتای 18 و 19 دی، ورق را به نفع حقیقت برگرداند. مواجهه عریان جوانان با ماهیت تمامیتخواه و استبدادی جریان سلطنتطلب که حتی پیش از دستیابی به قدرت، زبان به تهدید، ارعاب و «نطق کشیدن» از مخالفان گشودند و سودای بازگشت به دوران سیاه ساواک و خونریزی را در سر میپروراندند، سبب شد تا نسل جدید به ماهیت واقعی «دیوهایی» که پدرانشان علیه آنها شوریده بودند پی ببرند. در واقع، این تحرکات به شکلی پارادوکسیکال به خدمت انقلاب اسلامی درآمد و با نمایاندن ماهیت استبدادی دشمنان، به جوانان ثابت کرد که بازگشت به آن دوران، حرکتی برخلاف جهت تکاملی تاریخ است که از دهۀ پنجاه آغاز شده بود. از سوی دیگر، باید بر این حقیقت پای فشرد که مردمسالاری دینی پدیدهای ایستا و صلب نیست، بلکه فرآیندی همواره در حال «شدن» و تکامل است که در بستر حوادث، خود را تقویت میکند. پیوند ناگسستنی میان مطالبات مردمسالارانه و صیانت از ساختارهای دینی، ریشه در دغدغههای تاریخی ملت ایران از عصر مشروطه تاکنون دارد. تجربه تاریخی نشان داده است که در این مرز و بوم، نه مردمسالاری سکولار و غیردینی به ثبات میرسد و نه نگاه دینی منهای مردم دوام مییابد. اندیشه بلند بنیانگذاران نظام، یعنی حضرت امام (ره) و رهبر شهید نیز بر همین دو بال توأمان استوار است که همواره مایه تقویت اقتدار ملی بودهاند. اتفاقات اخیر که به مثابه مبعوث شدن دوباره مردم و فصلی نوین در تاریخ سیاسی ماست، نویدبخش آن است که در فضای پساجنگ، شاهد تحولی بنیادین در مردمسالاری دینی باشیم؛ تحولی که در آن، پیوند میان دین و اراده مردم بیش از پیش مایه اعتلای کشور خواهد شد.
با انقلاب سوم در حال گذار از مقیاس ملی به تراز جهانی هستیم
تسنیم: پس میتوان گفت در باور امامین انقلاب، تداوم اقتدار انقلاب اسلامی ریشه در حضور آگاهانه و مستمر مردم دارد. این تجمعات پیوند میان آرمانهای دینی و اراده ملی را مستحکمتر کرد. این روند نشاندهنده پویایی مردمسالاری دینی است. جناب آقای دکتر فتحاللهی، شما به موضوع تجمعات و نقش این «برانگیختگی» اشاره کردید، چنانچه مایل هستید این بحث را بازتر نمایید و در خصوص نقش امامین انقلاب در این برانگیختگی توضیح بفرمایید.
دکتر فتحاللهی: باید به این نکته اشاره کرد که مردمسالاری دینی، همانگونه که جناب دکتر مطرح فرمودند، پدیدهای ایستا و ثابت نیست، بلکه جریانی در حال «شدن» است که همواره جلوههایی نوین از خود بروز میدهد. وقوع انقلاب دوم، ما را به فضای جدیدی وارد کرد؛ چرا که پیش از آن، نه ما تا این حد با مسائل بینالمللی درگیر بودیم و نه خود به عنوان یک مسئله جهانی مطرح میشدیم. اما با تسخیر لانه جاسوسی، ایران به مسئله اصلی جهان بدل شد و مقابله با سلطه جهانی نیز در اولویت مسائل ما قرار گرفت. از جمله پیامد این رویداد، تحمیل جنگ و هدف قرار گرفتن اقتصاد کشور توسط آمریکاییها بود که ما را ناگزیر ساخت تا مردمسالاری را در تراز و ابعادی بینالمللی بازتعریف کنیم.
اگرچه مردمسالاری در سال 1357 در سطحی ملی و با اهدافی چون آزادی، عدالت و نفی استبداد داخلی تعریف میشد، اما پس از آن وارد کارزاری شدیم که حفظ جایگاه کشور در سطح دنیا را گریزناپذیر میکرد. تجربه تاریخی چند دهه اخیر نشان داده است که هر اندازه عقبنشینی کردیم، از فشار دشمنان کاسته نشد. از همین رو، نسخه کنونی مردمسالاری ما ابعادی جهانی یافته است؛ زیرا امروزه مسئله ایران با سرنوشت جهان گره خورده است. اکنون مردمسالاری ایرانی مورد توجه همگان قرار گرفته و بسیاری از مظلومان جهان، ایستادگی ایران در برابر هیمنه آمریکا را به مثابه نمایندگی از حقوق از دست رفته خود و راهی برای جبران آن تلقی میکنند.سطح کنونی مردمسالاری دینی در ایران که توانایی عرض اندام در تراز جهانی را یافته، تجربهای بیسابقه و در حال تکامل است که ابعاد نوظهور آن بهتدریج کشف میشود. این مسیر، نه یک برنامه از پیش دانسته، بلکه فرآیندی اکتشافی است که در آن، امامین انقلاب با درک عمیق از عظمت رویارویی با قدرتهای جهانی، دریافتند که ورود به این عرصه جدید نیازمند مقدمات فراوان و پرهیز از هرگونه شتابزدگی است؛ چرا که هدف اصلی ایشان، زمینهسازی و شکوفا کردن استعدادهای ملت برای ایجاد یک برانگیختگی جدی و فهم استوار در مقابله با هیمنه آمریکا بود. این هدایتها که گویی از منبعی غیبی و الهی سرچشمه میگرفت، سبب شد جامعه ایران راه خود را پیدا کرده و در اقیانوس متلاطم دنیای امروز، به قدرت شناوری و بازیگری توانمند تبدیل شود. مجاهدت امامین انقلاب در واقع نوعی بنیانگذاری سترگ بود که ملت را به وضعیت «بعثت» رساند؛ بهگونهای که امروزه مردمسالاری دینی ایران قواعد بازی را در عرصههای دیپلماتیک و نظامی بهدرستی میشناسد. اینکه ملت ایران اکنون میداند چه زمانی ضربه بزند، چه زمانی دفاع کند و چه زمانی در فضای منفعتطلبانه بینالمللی با قدرتهای جهان وارد مذاکره شود، نشاندهنده رشد و میراث بزرگی است که از رهبری هوشمندانه خویش به ارث برده است؛ دستاوردی که حق حیات بر گردن ملت داشته و جایگاه ایران را به عنوان کشوری صاحبسخن در سطح جهان تثبیت کرده است.
لزوم تبیین الگوی مردمپایگی در همه عرصههای جامعه بهعنوان یک نظریه بومی ایرانی
تسنیم: پس میتوان گفت مسیر تکاملی مردمسالاری دینی تحت هدایت هوشمندانه امامین انقلاب و با پرهیز از شتابزدگی طی شده، جامعه ایران را به بلوغی سیاسی و راهبردی رسانده است. آقای دکتر خرمشاد به نظر جنابعالی، چگونه و از چه راهکارهایی میتوان از اندیشه و سیره عملی امامین انقلاب برای صیانت و تداوم مردمسالاری دینی بهره جست؟
دکتر خرمشاد: مجاهدتهای مستمر امامین انقلاب، مردمسالاری دینی ایران را که فرآیندی همواره در حال تکامل و «شدن» است، در مقطع تاریخی کنونی به جایگاهی رسانده که جهانیان به آن به مثابه یک «مردمسالاری دینی اخلاقی و اصلاحگر» مینگرند. این الگوی متعالی، دقیقاً در نقطه مقابل مردمسالاریهای غیردینی و «اپستینی افسادی» قرار دارد و دستیابی به آن، دستاورد سترگی است که موجب شده بخش قابلتوجهی از پشتوانههای مردمی در خارج از مرزها نیز از این نظام حمایت کنند. این موفقیت مرهون شیوه رهبری حکیمانهای است که راهبرد اصلی آن، صبوری و ایستادگی بر حقوق ملت است؛ همانگونه که امام خمینی (ره) از سال 1342 تا 1357 با پایداری بر مواضع برحق ملت، زمینهی اقناع و حضور آگاهانه مردم را فراهم آوردند تا خود مردم برای حفظ سنتها، ارزشها و عظمت ایران به میدان بیایند. این بلوغ سیاسی و دینی ملت ایران چنان شگفتانگیز است که حتی تحلیلگران مادیگرا را مبهوت ساخته است. در واقع، این همافزایی میان دین و مردم است که هر دو رکن را تقویت کرده و تداوم آن، به معنای تحقق وجه بینالمللی مردمسالاری دینی خواهد بود. امروز بحرانهای برخاسته از مردمسالاریهای غربی، جهانیان را به فکر فرو برده است که چگونه خروجی سیستمهای مدعی دموکراسی در آمریکا و فلسطین اشغالی، منجر به ظهور موجوداتی شده است که بشریت را به ستوه آوردهاند.
از منظر تفکر «انتظار و ظهور»، وقایع پس از هفتم اکتبر یک انقلاب در عرصه اندیشه جهانی ایجاد کرده و نویدبخش برقراری یک حکومت اخلاقی است. در این برانگیختگی بینالمللی، مردم ایران نقشی پیشتاز و رسالتی فراملی بر عهده دارند. ایستادگی ملت ایران و به خاک مالیدن پوزه مفسدان بینالمللی، تنها خونبهای شهدای غزه نیست، بلکه دادخواهی برای تمامی قربانیان مظلومی است که در نظامهای فاسد مورد تعدی قرار گرفتهاند. برای صیانت از این مسیر و نیل به شکوفایی آینده، باید بر دو اصل پای فشرد: نخست آنکه مدعیان تدین و سلفیگرایی بدانند که به نام امامت نمیتوان نقش بنیادین مردم را نادیده گرفت، و دوم آنکه سکولارها بپذیرند که در ایران، مردمسالاری بدون دین امکانپذیر نیست. حفظ پیوند ناگسستنی میان این دو رکن، وظیفه خطیر همگان، بهویژه مدرسان علوم سیاسی است.
انقلاب اسلامی سال 1357 پدیدهای اساساً «مردمپایه» بود؛ چنانکه با تحلیل وقایعی چون «جنگ رمضان» درمییابیم که ملت ایران حتی سختترین و دشوارترین بحران ممکن برای یک کشور، یعنی جنگ را نیز با اتکا به همین رویکرد و با مردمی کردن ماهیت دفاع، بهخوبی اداره کردند. همانگونه که این ماهیت مردمپایه منجر به پیروزی قاطع انقلاب شد، بیتردید در عرصهی جنگ نیز مایه پیروزی نهایی خواهد بود. با این حال، باید اذعان کرد که مهمترین معضل و آسیب انقلاب در طول 47 سال گذشته، مسئله اقتصاد بوده است که بهدلیل فقدان علاجی قطعی، دشمن آن را بهمثابه «استخوانی لای زخم» برای فرسوده کردن جامعه به کار گرفته و تا حدی نیز موفق بوده است. امروز، هم نسلی که انقلاب را دیده و هم نسلی که شاهد اعجاز مردمپایگی در عرصه دفاع بوده، به همراه مسئولان با تجربه، دریافتهاند که این رویکرد تا چه حد گرهگشا است.
بنابراین، وظیفه نخبگان، متفکران و اقتصاددانان است که با اندیشه و تدبیر، الگوی «اقتصاد مردمپایه» را بهگونهای طراحی کنند که این الگوی موفق آزمونشده در انقلاب و جنگ، در اقتصاد نیز جاری شود. همانطور که انتظار میرود حقوقدانان بینالملل در موضوعاتی نظیر تنگه هرمز، فراتر از جایگاه یک مدرس صرف، در نقش وکیل مدافع ایران ظاهر شده و امور بهظاهر ناممکن را به لحاظ حقوقی «مقدور» سازند، از متخصصان اقتصادی نیز انتظار میرود همپای دانشمندان موشکی که با ابداعات فاقد سابقه و معجونهای مبتکرانه راه را گشودند، با نگاهی تلفیقی به چارهجویی بپردازند. ما موظفیم با مطالعه علمی و استقرایی وقایع، الگوی مردمپایگی را در عرصههای سیاست، جنگ و امور اجتماعی، بهعنوان یک «نظریه بومی ایرانی» تبیین کنیم. چنانچه بتوانیم بر این بنیادهای متقن، یک اقتصاد مردمپایه علمی را پایهریزی نماییم، بنیادیترین مشکل جمهوری اسلامی حل خواهد شد و این امر، حمایت و استقبال دوچندان ملت را به همراه خواهد داشت.
تعمیم مردمسالاری دینی به عرصههای گوناگون ضامن تداوم انقلاب خواهد بود
تسنیم: هدایت حکیمانه امامین انقلاب، مردم سالاری دینی در ایران را الگویی اخلاقی و تکاملی کرده است که ریشه در مردم پایگی و پیوند ناگسستنی بین دین و مردم دارد. بر همین اساس چالشهای اقتصادی را هم با الگوی علمی اقتصادپایه میتوان حل کرد. جناب آقای دکتر فتحاللهی، لطفاً جنابعالی نیز نقطه نظرات خود را بفرمایید.
دکتر فتحاللهی: نکته حائز اهمیت و گمشده در فضای فعلی، لزوم ترجمه و پیادهسازی عملیاتی مفهوم مردمسالاری دینی در تمامی ساحتهای زندگی، از جمله حوزههای اقتصادی، اجتماعی و آموزشی است که نباید از آن غفلت کرد. این مفهوم باید متناسب با مقتضیات روز در لایههای مختلف بازتعریف شود؛ همانگونه که در رهنمودهای اخیر مقام معظم رهبری نیز مشاهده کردیم که ایشان حتی در اوج تقابل با قدرتهای جهانی، بر مشارکت جدی مردم در اداره مدارس و حضور فعال دانشجویان در مدیریت دانشگاهها تأکید ورزیدند. این رویکرد نشان میدهد که حتی در شرایط دشوار، مردمسالاری باید در تمام سطوح مدیریت کلان و خرد ترجمه شود. با تکیه بر تجارب امام راحل و هدایتهای رهبری که در تمامی جزئیات زندگی و مدیریتی طی 50 سال اخیر راهگشا بودهاند، باید به سمتی حرکت کرد که مردم همیشه در صحنه، نقش خود را در سایر حوزهها نیز ایفا کنند.
باید هشیار بود که اجازه ندهیم طراحان اقتصادی خارجی با ابزارهایی نظیر نوسانات ارزی یا مدیریت مخرب بازار کالاهای اساسی، معیشت عمومی را به مخاطره بیندازند؛ از این رو، مردم باید با اصلاح الگوی مصرف، بازاندیشی در سبک زندگی و مدیریت عرصههای مختلف زیست خود، قدرت بازیسازی را از دشمن سلب کنند. نباید این تصور غلط حاکم شود که حل تمامی مشکلات تنها بر عهده دولت است، بلکه ما به مرحلهای رسیدهایم که باید با کار جمعی و مشارکت فعال، مدیریت حوزههای مختلف را به دست گیریم و با عبور از بروکراسیهای اداری، مصالح ملی را تأمین کنیم. دولت نیز در صورتی میتواند به بهترین شکل ایفای نقش کند که مردم در میدان حضور داشته باشند، چرا که هیچ دولتی بهتنهایی توانایی حل تمامی گرهها را نخواهد داشت.
در نهایت، تعمیم مردمسالاری دینی به عرصههای گوناگون زندگی روزمره و حتی مناسبات بینالمللی، حلقه مفقودهای است که میتواند ضامن تداوم انقلاب باشد. تجمعات و خیزشهای مردمی باید به یک برنامهریزی انقلابی تبدیل شود که در آن مردم اداره امور خویش را بر عهده میگیرند. اگر این مشارکت در ساحت سیاسی محدود بماند، ممکن است با چالش مواجه شویم، اما ریشهدواندن آن در تمامی ابعاد زندگی، پشتوانهای قدرتمند ایجاد میکند که نهتنها مسیر آینده را تضمین خواهد کرد، بلکه دشمنان را از منزوی کردن و خارج ساختن دوباره مردم از صحنه ناامید میسازد. در این مسیر، تعالیم و رهنمودهای ارزشمند امام راحل و مقام معظم رهبری که در تمامی حوزهها راهکار ارائه دادهاند، بزرگترین سرمایه درسآموز و راهگشای ما خواهد بود.
